و مطرح مي کند &amp;quot;جايگاه&amp;quot; (Space – time) است. او نام محل وقوع واقعه و رويداد را جايگاه مي گذارد که نه مطلق مکان (جاي) است و نه مطلق زمان (گاه). بدين ترتيب مفهوم جايگاه جانشين مکان و زمان مي شود و به جاي فضاي سه بعدي و زمان يک بعدي مي نشيند. جهاني که تئوري نسبيت معرفي مي کند جهان &amp;quot;وقايع&amp;quot; است نه &amp;quot;مکاني&amp;quot; که داخل آن &amp;quot;ماده&amp;quot; در &amp;quot;زمان&amp;quot; معيني در &amp;quot;حرکت&amp;quot; باشد. اين عناصر چهارگانه: مکان، ماده، زمان و حرکت که &amp;quot;عقل سليم&amp;quot; براي آحاد مصالح ساختمان جهان معرفي مي کند در پرتو نسبيت فقط به يک &amp;quot;چيز&amp;quot; به نام &amp;quot;واقعه&amp;quot; تبديل شده است. &amp;quot;وقايع&amp;quot; است که &amp;quot;موجودي&amp;quot; فيزيک نسبيت را تشکيل مي دهد. در اينجا نبايد از ماده و مسافت بين دو جسم سخن گفت بلکه واقعه و مسافت بين وقايع معني دار است. ما فکر مي کنيم بين دو واقعه، دو نوع جدايي، يکي جدائي مکاني و ديگري جدائي زماني وجود دارد، اما يک حقيقت فيزيکي عبارت است از فاصله زماني توام با فاصله مکاني. در تئوري نسبت &amp;quot;فاصل&amp;quot; بين &amp;quot;وقايع&amp;quot; جانشين &amp;quot;فاصله&amp;quot; بين &amp;quot;نقاط&amp;quot; شد. فاصل يعني فاصله مکاني توام با فاصله زماني.</p></body></html><html><body><p>در نسبيت عام، وضعيت هندسي اجسام و آهنگ ساعت ها در وهله نخست به ميدان گرانشي آنها بستگي دارد. اين ميدان را نيز دستگاه مادي مربوط بوجود مي آورد. بدين ترتيب انيشتن معتقد بود گرانش خاصيتي از فضاست نه نيروي بين اجرام. او روزي از نردبان براي تعويض قاب عکسي بالا رفت اما آنقدر که غرق افکار دائمي خود بود افتاد. اين حادثه توجه اورا به موضوع جاذبه جلب کرد، اما تئوري جاذبه نيوتن براي او قانع کننده نبود. نمي پذيرفت که زمين اشيا را به سمت مرکز خود مي کشد. مي گفت راز ديگري در ميان است. بيان او از اين راز انحنا فضا بود. فهم او اين بود که هر جرمي به دليل انحنا در فضا باعث ايجاد گرانش مي شود. بنابراين آثار جاذبه را نمي توان به يک نيروي جذب کننده منتسب دانست. او به صراحت گفت ماده باعث خمش فضا ـ زمان مي شود. توزيع ماه تعيين کننده انحناي فضا ـ زمان است. بنابراين نبايد به تبعيت از هندسه اقليدسي بگوئيم زمين بايد تحت نيروي گريز از مرکز در امتداد خط مستقيم مي رود و جاذبه خورشيد آن را در مدار نگه مي دارد.

 براي تقريب به ذهن؛ اگر يک صفحه لاستيکي مربع شکل در نظر گرفته شود که چهار گوشه آن به اطراف بسته شده است، وجود يک گوي بزرگ در آن صفحه لاستيکي تخت باعث پديد آمدن انحنا در آن مي شود. خطوط راست رسم شده به موازات هم بر روي لاستيک، خميده مي شود. اگر يک گوي کوچک حرکت کند، در حوالي گوي بزرگ، انحنا صفحه باعث مي شود گوي کوچک مسير منحني را طي کند. ناظر مي گويد گوي بزرگ نيروئي بر گوي کوچک وارد مي کند و آن را از مسير منحرف مي کند ولي در واقع نيروئي در کار نيست، انحنا صفحه باعث اين تغيير مسير شده است. در فضا ـ زمان نيز اگر جرمي قرار گيرد، باعث انحنا آن مي شود. بنابراين در تئوري گرانش انيشتني از سلطه و اقتدار حکومت مرکزي (خورشيد) خبري نيست. مدار زمين به دور خورشيد از آن رو بيضي نيست که خورشيد آن را به خود مي کشد بلکه از آن روست که ميدان، يعني خميدگي در فضا، به سبب حضور جرم خورشيد، به گونه اي است که کوتاهترين مسير ممکني که سياره مي تواند در فضا ـ زمان پيش بگيرد بيضي است. ميدان گرانش، خاصيتي است براي فضا و به زبان هندسه غير اقليدسي، خاصيتي است مرتبط با انحنا فضا. بدين ترتيب مفهوم نيرو از بين مي رود و اين ماده است که باعث انحنا فضا و تغيير مسير حرکت اجسام و حتي نور مي شود. وقوع کسوف سال 1919 موقعيتي پديد آورد که صحت اين تئوري و پيش بيني انيشتن را به اثبات رساند. مشخص شد که ستاره مشخصي، اکنون بايد در پشت خورشيد باشد و بنابراين نور او رويت نشود، اما به دليل انحراف مسير نور به هنگام عبور از کنار خورشيد، مطابق پيش بيني انيشتن، نور ستاره به چشم ما مي رسيد. اعوجاج مدارهاي بيضوي سيارات در اطراف خورشيد، که در مورد عطارد ثابت شده بود نيز توسط تئوري نسبيت توضيح داده مي شد. کجي مدار اورانوس به دور خورشيد نيز به جرمي نسبت داده مي شد که بعدها به نام سياره نپتون در 1846 کشف شد. </p></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:html:3.xml' >چكيده</a><a class='folder' href='w:html:4.xml' >زيست نامه</a><a class='text' href='w:html:6.xml' >فيزيك نيوتوني</a><a class='text' href='w:html:7.xml' >انقلاب كوانتوم</a><a class='text' href='w:html:8.xml' >جدال فکري فيزيک قديم و جديد</a><a class='text' href='w:html:9.xml' >نسبيت خاص</a><a class='text' href='w:html:10.xml' >پيش بيني کاربردهاي فتوسل و ليزر</a><a class='text' href='w:html:11.xml' >اهميت سرعت نور</a><a class='text' href='w:html:12.xml' >تأثير حركت در زمان</a><a class='text' href='w:html:13.xml' >همزماني وقايع</a><a class='text' href='w:html:14.xml' >تأثير حركت بر جرم</a><a class='text' href='w:html:15.xml' >هم ارزي جرم و انرژي</a><a class='text' href='w:html:16.xml' >ثروتمند خسيس</a><a class='text' href='w:html:17.xml' >نسبيت عام</a><a class='text' href='w:html:18.xml' >فضاي چهار بعدي</a><a class='text' href='w:html:19.xml' >انحنا فضا</a><a class='text' href='w:html:20.xml' >قانون تنبلي کيهاني </a><a class='text' href='w:html:21.xml' >نفي تأثير از راه دور</a><a class='text' href='w:html:22.xml' >كند شدن ارتعاش اتم ها</a><a class='text' href='w:html:23.xml' >شاره كيهاني</a><a class='text' href='w:html:24.xml' >فضاي بيکران و متناهي </a><a class='text' href='w:html:25.xml' >مفروضات فلسفي فيزيک کلاسيک و مدرن</a><a class='text' href='w:html:26.xml' >پايه هاي پوزيتيويسم</a><a class='text' href='w:html:27.xml' >مكتب كپنهاگي</a><a class='folder' href='w:html:28.xml' >مخالفين مكتب كپنهاگي</a><a class='text' href='w:html:30.xml' >اصل عدم قطعيت هايزنبرگ </a><a class='text' href='w:html:31.xml' >اصل مکمليت بور</a><a class='text' href='w:html:32.xml' >فيزيك و فلسفه</a><a class='text' href='w:html:33.xml' >درك صحيح از نسبيت</a><a class='text' href='w:html:34.xml' >مفهوم پردازي علم و بايد هاي دين</a><a class='folder' href='w:html:35.xml' >به دنبال تئوري واحد</a></body></html><html><body><p>بدين ترتيب معلوم شد که مطابق تئوري گرانش انيشتني، فضا در مجاورت ماده کمي انحنا مي يابد و بنابراين حضور ماده باعث مي شود که مسيري با کمترين مقاومت در ميان منحني ها اختيار شود. او اين اصل را قانون تنبلي کيهاني (Cosmic laziness) يا اصل تنبلي در طبيعت يا اصل کمترين عمل نام نهاد. هر جسمي در عبور از حالتي به حالت ديگر راهي را انتخاب مي کند که مشمول کمترين مقدار &quot;عمل&quot; گردد. اجسامي که آزادانه در طبيعت رها شده اند تا حد ممکن به کندي سير مي کنند، يعني راهي را طي مي کنند که زمان لازم بين دو مرحله از حرکت آن تا حد ممکن طولاني تر باشد. يک ماده جذاب شبيه يک تپه است. با توجه به قانون تنبلي کيهاني، وقتي يک جسم وارد مجاورت اين تپه مي شود مستقيما از روي تپه نمي گذرد بلکه سعي مي کند آن را دور بزند. مي توانيم تصور کنيم که بر فراز يک تپه، چراغي نصب شده است. در شب تاريک، مردم با فانوس هايي در دست در حال عبور از مسير اين تپه به روستاي ديگر هستند. ناظري که از بالا نگاه مي کند در مي يابد که اين نورهاي ضعيف با رسيدن به آن