عني تقارن و تناسب و نظم و ترتيب و سادگي و جهانشمولي يعني توانائي ارائه تصويري از تمام پديده هاي طبيعي.

 انيشتن معتقد بود که تطبيق نتايج يک نظريه با آزمايشها در يک زمان، دليل بر صحت آن نظريه نيست؛ چنانچه مکانيک نيوتني براي زماني طولاني تمام آزمايشها را توجيه مي کرد. کارل پوپر تحت تاثير انيشتن نظريه ابطال پذيري (Falicifabitiy) خود را در مقابل نظريه تحقيق پذيري ارائه داد. پوپر مي گفت يک قضيه علمي است اگر ابطال پذير باشد. قضاياي متافيزيکي بي معنا نيست. ما بايد به دنبال حذف خطاها باشيم نه اثبات حقايق. نظريه ها هرگز تائيدشدني نيستند اما ابطال شدني هستند. پوپر از قول انيشتن نقل مي کرد که رشد علوم متوقف بر ساختن نظريه هايي است که با تجربه فاصله زياد دارند منتها بايد عناصر صرفا نظري نظريه ها را با تجربه کنترل کنيم . رشد دانش از طريق فکر و شهود و بحث ممکن مي شود. انيشتن اعتقاد داشت اسرار طبيعت نهفته است. راه معيني براي دست يابي به آن وجود ندارد. تنها با بکار انداختن فکر و استفاده از حدس و شهود مي توان به مفاهيم مناسب و اصول حاکم بر جهان طبيعت پي برد. ساختارهاي رياضي وسيله مناسبي براي بيان مفاهيم و قوانين طبيعي است به شرط آنکه با تجربه سازگار باشد. عقل قادر است قوانيني را که خدا جهان را براساس آن ساخته حدس بزند. رمز جاودانه جهان، قابل فهم بودن آن است و اين است که "دنياي بيروني واقعي" را تثبيت مي کند.

در مقابل اين افکار و استدلال ها، بنيانگذاران مکتب کپنهاکي بر تفکر خود پاي مي فشردند. هايزنبرگ مي گفت فيزيک بايد خودش را محدود به توصيف همبستگي مشاهدات کند. بور معتقد بود هيچ پديده اتمي به تنهائي و مستقل از ناظر واقعيت ندارد و در حوزه اتمي، جدا کردن کامل شي مورد مطالعه از وسيله آزمايش ميسر نيست. آنچه معني دارد توصيف رياضي مشاهدات و رابطه ميان آنهاست.

واقعيت آن است که عملا همه فيزيکدانان با يک ديدگاه رئاليستي کار مي کنند؛ يعني درباره جهان خارجي تحقيق مي کنند که به واقعيت آن اعتقاد دارند. به تعبير طنزآميز انيشتن، اگر مي خواهيد درباره روشهايي که فيزيکدانان نظري به کار مي برند چيزي از آنان فرا گيريد من توصيه مي کنم به يک اصل پاي بند بمانيد: به حرفهاي آنها گوش ندهيد، به اعمالشان توجه کنيد.<html><body><p>آلبرت انيشتن در سال 1879 ميلادي در شهر اولم آلمان متولد شد. از همان ابتدا تفاوت هايي در فکر و رفتار اين کودک با بقيه همسالان خود نمايان بود. مشغله ذهني او از سن ۱۰ سالگي به طور جدي، مطالعه درباره جهان عظيم بود. در 17 سالگي دبيرستان را به پايان رساند و در دانشگاه زوريخ پذيرفته و چهار سال بعد در رشته فيزيک فارغ التحصيل شد. در اين اثنا ازدواج کرد و در سال 1901، پس از فراغت از تحصيل، شهروند سوئيس شد و مدتي بيکار بود و دنبال کار مي گشت. يکسال بعد با مساعدت مارسل گراسمن، در اداره ثبت اختراعات سوئيس در برن، به يک شغل دفتري مشغول شد، اما او همواره غرق در ارقام و اعداد و معادلاتي بود که در ذهن خود داشت.

در سال 1905 پنج مقاله (Paper) نوشت و با كمروئي، يکي از آنها را به رئيس اداره ثبت اختراعات سوئيس داد و گفت خوشحال مي شوم اگر شما جايي براي درج اين مقاله در مجله خود مي داشتيد. اين مقاله چند صفحه اي که در شماره 17 مجله سالنامه فيزيک (Annalen der physik) منتشر شد او را به سرعت به يکي از مشهورترين دانشمندان جهان تبديل کرد. 17 سال بعد جايزه نوبل به دليل انتشار همين مقاله در زمينه پديده فتوالکتريک به او تعلق گرفت. مقاله بعد &amp;amp;quot;تئوري حرکت براوني&amp;amp;quot; بود که او با استفاده از فيزيک کلاسيک و روش مستقيم ثابت کرد که ماده داراي ساختار اتمي است. مقاله ديگر، &amp;amp;quot;الکتروديناميک اجسام متحرک&amp;amp;quot; بود که در آن به تحليل عميق مفهوم فضا و زمان پرداخت و تئوري نسبيت خاص را پايه ريزي کرد. چند ماه بعد نيز هم ارزي ماده و انرژي را در فرمول معروف E = mc2 ارائه داد. مقاله ديگر، &amp;amp;quot;نظريه کوانتمي بودن نور&amp;amp;quot; براساس تعميم فرض ماکس پلانک در مورد کوانتينره بودن تابش جسم سياه بود. با اين کار او راه را براي تثبيت نظريه دوگانه موج ـ ذره در مورد نور هموار کرد. پس از آن بود که کرسي استادي دانشگاه زوريخ و سپس برلين به او پيشنهاد شد. سال 1911 که اولين کنفرانس جهاني فيزيک در بروکسل برگزار شد از او به عنوان جوانترين فيزيکدان دعوت به عمل آمد. در آستانه جنگ جهاني اول، او در دانشگاه برلين به دنبال تکميل مطالعات و نظرات خود در مورد تعميم تئوري نسبيت خاص با دخالت دادن موضوع گرانش بود. ۱۰ سال پس از ارائه تئوري نسبت خاص، در سال 1915 نظريه &amp;amp;quot;نسبت عام&amp;amp;quot; را ارائه داد. جالب است که بدليل عجيب بودن نظرات او و عمق خلاقانه تئوري نسبت خاص و عام، درکي صحيح و کامل از نظرات او در خواص و عوام وجود نداشت.

در سال 1927، در پنجمين کنفرانس جهاني فيزيک حضور يافت و در زمينه مکانيک کوانتم مباحث زيادي با نيلز بور داشت. از سال 1928 ايده خود را در مورد &amp;amp;quot; تئوري ميدان واحد&amp;amp;quot; آغاز کرد و تا آخر عمر روي آن کار کرد، گرچه هيچگاه موفق به ارائه آن نشد. 

نوشتار حاضر به بررسی تکاپوهای علمی انیشتین و تئوري نسبيت انيشتن وی می پردازد.</p></body></html><html><body><p>از جمله موارد ديگري که در تعبير کپنهاکي طرد شد موجبيت (دترمينيسم) بود که اصل عليت يعني وجود علت براي هر معمول و حادثه اي را انکار مي کرد. در دترمينيسم گفته مي شود که هر چه رخ مي دهد بوسيله يک سلسله ضروري از علت ها تعيين مي شود. شکل خاصي از اين طرز فکر به معناي قابليت پيش بيني است، يعني با دانستن جهان در يک لحظه، مي توان آينده آن را به طور دقيق پيش بيني کرد. اصل عدم قطعيت (Indeterminancy) هايزنبرگ به اين موضوع دامن زد و عده اي فکر کردند که آشکارترين راهي که مکانيک کوانتمي عدم موجبيت را در بر دارد اصل عدم قطعيت است. اگر بخواهيم آينده يک سيستم را پيش بيني کنيم بايد مواضع و سرعت هاي فعلي اجزا سيستم را بدانيم. اما ما نمي توانيم اينها را در يک لحظه بدانيم، پس آينده سيستم قابل پيش بيني نيست. اين برخلاف فيزيک نيوتني بود که آينده را قابل پيش بيني مي دانست. 

بر اساس اين اصل، مکان و اندازه حرکت (ممنتوم) تواما قابل اندازه گيري دقيق نيستند، پس بايد از نسبت دادن مسير به الکترون صرف نظر کرد. هايزنبرگ در 1927 بيان کرد که هر چه يک کميت را دقيق تر بدانيم، دانش ما نسبت به متغيير مزدوج آن کمتر خواهد بود. مثلا هر چه مکان يک ذره را دقيق تر بدانيم اطلاعات ما درباره سرعت آن کمتر است. دليل آن اين است که براي دستيابي دقيق به دو کميت، تدارکات تجربي متفاوتي لازم است که ما نعه الجمع هستند:</p><img src="/image/po.PNG"/><p>يعني ممکن نيست اندازه حرکت (P∆) و مختصات (x∆) يک سيستم کوانتمي را با دقت دلخواه اندازه بگيريم. هر چه دقت يکي از اينها بيشتر باشد دقت در ديگري کمتر است. هايزنبرگ دليل نفي عليت را براساس اصل عدم قطعيت چنين بيان مي کند: اگر حال را دقيقا بدانيم آيند