هيم کرد. اما ممکن است فرمول بندي نظريه غايي کائنات در قالب تعداد محدودي از معادله هاي رياضي اساسا کاري ناممکن باشد.

...... و مشخص نيست که اگر انشتين اکنون زنده بود آيا او نيز به چنين نتيجه اي مي رسيد. اما آنچه مسلم است اين که هيجان چالش فکري براي دست يابي به راز جهان هستي تا وقتي آدميان زنده هستند، هيچگاه فرو نخواهد نشست؛ زيرا جستجوي حقيقت بسي گرانبها تر از تصاحب آن است.<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:text:5.txt' >1</a></body></html>آلبرت انيشتن در سال 1879 ميلادي در شهر اولم آلمان متولد شد. پدرش مهندس الکترونيک بود. از همان ابتدا تفاوت هايي در فکر ورفتار اين کودک با بقيه همسالان خود نمايان بود. گزارش هميشگي معلمين او به خانواده اش اين بود که آلبرت خيلي کند ذهن، غير معاشرتي و گوشه گير است. او سرعت انتقال بچه هاي عادي را ندارد. بچه ها به او &amp;amp;amp;quot;باباي کند ذهن&amp;amp;amp;quot; مي گويند. حق با آنها بود زيرا او همواره غرق خيالات و افکار جذاب ـ و به زعم آنها احمقانه ـ خود بود. او مي گويد : پنج ساله بودم که پدرم يک قطب نما به من نشان داد. با مشاهده آن احساس ديدن يک معجزه کردم. در وراي آن گونه اشيا بايد چيزهايي نهفته مي بود. مشغله ذهني او از سن ۱۰ سالگي به طور جدي، مطالعه درباره جهان عظيم بود. در سن 15 سالگي خانواده اش به ايتاليا رفت و او براي به پايان رساندن درس خود در مونيخ ماند. يکسال بعد در آزمون ورودي پلي تکنيک سوئيس شرکت کرد ولي موفق نشد. در 17 سالگي دبيرستان را به پايان رساند و در دانشگاه زوريخ پذيرفته و چهار سال بعد در رشته فيزيک فارغ التحصيل شد. در اين اثنا ازدواج کرد و در سال 1901، پس از فراغت از تحصيل، شهروند سوئيس شد و مدتي بيکار بود و دنبال کار مي گشت. يکسال بعد با مساعدت مارسل گراسمن، در اداره ثبت اختراعات سوئيس در برن، به يک شغل دفتري مشغول شد، اما او همواره غرق در ارقام و اعداد و معادلاتي بود که در ذهن خود داشت.

 سال 1905 براي او &amp;amp;amp;quot;سال معجزه&amp;amp;amp;quot; بود. در اين هنگام او 26 ساله بود. پنج مقاله (Paper) نوشت و با كمروئي، يکي از آنها را به رئيس اداره ثبت اختراعات سوئيس داد و گفت خوشحال مي شوم اگر شما جايي براي درج اين مقاله در مجله خود مي داشتيد. اين مقاله چند صفحه اي که در شماره 17 مجله سالنامه فيزيک (Annalen der physik) منتشر شد او را به سرعت به يکي از مشهورترين دانشمندان جهان تبديل کرد. 17 سال بعد جايزه نوبل به دليل انتشار همين مقاله در زمينه پديده فتوالکتريک به او تعلق گرفت. مقاله بعد &amp;amp;amp;quot;تئوري حرکت براوني&amp;amp;amp;quot; بود که او با استفاده از فيزيک کلاسيک و روش مستقيم ثابت کرد که ماده داراي ساختار اتمي است. مقاله ديگر، &amp;amp;amp;quot;الکتروديناميک اجسام متحرک&amp;amp;amp;quot; بود که در آن به تحليل عميق مفهوم فضا و زمان پرداخت و تئوري نسبيت خاص را پايه ريزي کرد. چند ماه بعد نيز هم ارزي ماده و انرژي را در فرمول معروف E = mc2 ارائه داد. مقاله ديگر، &amp;amp;amp;quot;نظريه کوانتمي بودن نور&amp;amp;amp;quot; براساس تعميم فرض ماکس پلانک در مورد کوانتينره بودن تابش جسم سياه بود. با اين کار او راه را براي تثبيت نظريه دوگانه موج ـ ذره در مورد نور هموار کرد. پس از آن بود که کرسي استادي دانشگاه زوريخ و سپس برلين به او پيشنهاد شد. سال 1911 که اولين کنفرانس جهاني فيزيک در بروکسل برگزار شد از او به عنوان جوانترين فيزيکدان دعوت به عمل آمد. در آستانه جنگ جهاني اول، او در دانشگاه برلين به دنبال تکميل مطالعات و نظرات خود در مورد تعميم تئوري نسبيت خاص با دخالت دادن موضوع گرانش(1) بود. ۱۰ سال پس از ارائه تئوري نسبت خاص، در سال 1915 نظريه &amp;amp;amp;quot;نسبت عام&amp;amp;amp;quot;(2) را ارائه داد. جالب است که بدليل عجيب بودن نظرات او و عمق خلاقانه تئوري نسبت خاص و عام، درکي صحيح و کامل از نظرات او در خواص و عوام وجود نداشت. او در اين زمان به يک چهره مشهور تبديل شده بود اما به گفته خودش نمي دانست &amp;amp;amp;quot;چرا همه او را دوست دارند اما هيچکس او را نمي فهمد&amp;amp;amp;quot;(3). او در پاسخ نامه بورن نوشت: در زمان حاضر من در عقايدم تنها هستم. به همين دليل بود که جايزه نوبل فيزيک در سال 1921 نه به دليل ارائه تئوري نسبيت بلکه به خاطر کارهايش در موضوع فوتوالکتريسيته به او تعلق گرفت. اين در حالي بود که کسوف سال 1919، نظريه او مبني بر انحراف نور در مجاورت اجرام سنگين آسماني را تائيد و شهرت او را عالمگير کرد. اما او خود مي گفت اين گونه شهرت ها دوام ندارد.

انيشتن شخصيت خاص خود را داشت. او در عمرش هرگز تقاضاي خودرويي نکرد. تنها به دنبال يک قدم زدن خيلي مطبوع بود. بنابراين به دوچرخه و ويولن خود دلخوش بود. وقتي ملکه بلژيک از او دعوت کرد و هيئت عالي رتبه اي را براي پيشواز او به ايستگاه قطار فرستاد، انيشتن با يک جعبه شيريني در دست و ويلون در دست ديگر پياده شد و بدون توجه به تشريفات با سر و کله خاکي به قصر رفت. وقتي ملکه گفت چرا از خودروي تشريفات استفاده نکردي، گفت: پياده روي بسيار مطبوعي بود اعليحضرتا. پس از جنگ جهاني و اوج گرفتن فشار حکومت نازي به يهوديان، به هلند و سپس به هند و چين و ژاپن و فلسطين و اسپانيا و آمريکا رفت و سرانجام در 1933 ساکن آمريکا شد و در دانشگاه پرينستون به کار مشغول گشت. در سال 1927، در پنجمين کنفرانس جهاني فيزيک حضور يافت و در زمينه مکانيک کوانتم مباحث زيادي با نيلز بور داشت. از سال 1928 ايده خود را در مورد &amp;amp;amp;quot; تئوري ميدان واحد&amp;amp;amp;quot;(4) آغاز کرد و تا آخر عمر روي آن کار کرد، گرچه هيچگاه موفق به ارائه آن نشد. در آستانه جنگ جهاني دوم نامه اي به رئيس جمهور وقت آمريکا نوشت و با اصرار بر تحقيقات هسته اي، درصدد جلوگيري از امکان دست يابي آلمان نازي به بمب اتمي برآمد. رئيس جمهور براساس اين نامه، پروژه مانهتن را براي ساخت بمب اتمي به سرپرستي اوپنهايمر راه انداخت. راکتور ساخت بمب اتم در 1943 شروع به کار کرد و اولين بمب اتمي آمريکا، در سال 1945 شهر هيروشيماي ژاپن را به نابودي کشاند. انيشتن پس از آن که ديد ترس او از مجهز شدن نازي ها به بمب اتم و پيشنهادش براي جلوگيري از اين کار به کجا انجاميد بشدت مغموم بود و در مورد گسترش صلح جهاني بسيار سخن مي گفت: من خود را پدر آزادسازي انرژي اتمي نمي دانم. سهم من از اين کار کاملا غيرمستقيم بوده است. من حتي پيش بيني هم نمي کردم که اين امر در زمان من به وقوع بپيوندد. استنباط من فقط اين بود که آزاد کردن انرژي اتمي از لحاظ نظري امکان پذير است.<html><body><p>قرن نوزدهم براي فيزيک، نقطه عطف مهمي محسوب مي شود. فيزيک کلاسيک يا فيزيک نيوتني با کارهاي دانشمندان بزرگي همچون گاليه و نيوتن نضج گرفت و با ارائه نظريه الکترومغناطيس ماکسول در نيمه دوم قرن 19 به کمال رسيد. گاليه با تفسير زيرکانه ساده ترين واقعيت هاي تجربي، اين حکم را صادر کرده بود که هر جسم تا هنگامي که نيروي خارجي بر آن تاثير نگذارد سرعت اوليه و راستاي خود را حفظ خواهد کرد 