و در حرکت خطي مستقيم و يکنواخت باقي خواهد ماند. بنابراين اگر جسم، سرعت يا جهت حرکت خود را تغيير دهد، اين تغيير را بايد منتسب به علت خارجي دانست. اين اصل در مکانيک کلاسيک، در مورد دستگاهها يا سيستم هاي لخت (Intertial) صادق است. دستگاههاي لخت نسبت به يکديگر در حال حرکت خطي مستقيم و يکنواخت هستند. نيوتن علاوه برابداع رياضيات ديفرانسيلي، قوانين مشهور سه گانه خود را ارائه داد و به همين دليل فيزيک کلاسيک به فيزيک نيوتني نامبردار شد. در فيزيک نيوتني، جهان يک ماشين عظيم است که توسط خدا به حرکت در مي آيد. اين ماشين از مجموعه اجزائي تشکيل شده که درک اين اجزا به درک کل منجر مي شود. قوانين نيوتن عبارتند از : 

1. قانون اول : اجسام تا ابد با سرعت ثابت و در امتداد مستقيم در حرکت هستند مگر مزاحمتي براي آنان پيش بيايد.

2. قانون دوم : به هر جسمي که حرکت مي کند، نيروئي برابر حاصل ضرب جرم در شتاب آن وارد شود : F = ma

اگر دو جسم مسير يکديگر را تغيير دهند، حتما بر هم نيرو وارد مي کنند. 

در اينجا سرعت عبارت است از فاصله جابجائي يک جسم به مدت جابجائي : v= x/t

شتاب نسبت تغيير سرعت يک جسم به مدت زمان است: a=dv/dt
شتاب سرعت ثابت، صفر است.

3. قانون سوم : نيرويي که دو جسم بر يکديگر وارد مي کنند از نظر مقدار با يکديگر مساوي است. 

در تئوري نيوتن، فضا و زمان دو کميت مطلق و مجزاي از يکديگر است. مدت زمان عبارت است از طول قطعه اي از اين زمان مستقل. فضا نيز يک کميت بي حرکت و ساکن و بي نهايت است. نور خاصيت ذره اي دارد و مي تواند در خلا انتشار يابد. حرکت، خاصيت ذاتي جسم است. ابعاد جسم (مکان) و طول يک اتفاق (زمان) همواره ثابت است. اگر ابعاد جسمي يا طول مدت اتفاقي، يک بار توسط شخصي در حالت سکون اندازه گيري شود و بار ديگر توسط شخصي اندازه گيري شود که با سرعت خاص حرکت مي کند، نتيجه يکسان خواهد بود.</p></body></html><html><body><p>سيطره فيزيک نيوتني تا اواخر قرن ۱۹ در همه جا حاکم بود؛ اما در آن زمان بعضي پديده ها قابل توجيه با فيزيک کلاسيک نبود. در سال ۱۹۰۰ نظريه ماکس پلانک، انقلاب کوانتم (quantum) را پديد آورد. ناسازگاري مکانيک نيوتني و الکترومغناطيس در ابعاد کم براي اتم ها منجر به تولد مکانيک کوانتمي شد. در اين تئوري عنوان شد که برخي کميات، صرفا مقادير منفصل اختيار مي کنند. از ديدگاه فيزيک کوانتم، جهان دائما در حرکت است، هر چند ظاهرا ساکن و بي حرکت باشد. همه چيز از اتم تشکيل شده که به طور مداوم در حرکت و ارتعاش است. در دنياي اتم، ذرات داراي حرکتي پيوسته نيستند بلکه به شکل جهشي و ناپيوسته تغيير مکان مي دهند. نور و ساير ذرات بنيادي اتم، هم رفتار موجي دارد و هم ذره اي.

پلانک نشان داد که گذشته از ساختار اتمي ماده، نوعي ساختار اتمي انرژي (کوانتم) هم در ميان است که يک ثابت جهاني بر آن حکمفرماست. کشف پلانک در سال 1900 درباره تابش اجسام به عنوان تابعي از دما نشان داد که تابش جسم با فرکانس معين، متشکل از اتم هاي انرژي منفرد (کوانتم) است : E = hf. h ثابت جهاني پلانک و برابر j/sec 34- 10 * 6/6 است. پلانک با ارائه اين تئوري، در زمينه توضيح دليل انتشار نور از اجسام داغ، جايزه نوبل فيزيک را در سال 1920 نصيب خود کرد. او مشخص کرد که ماده، انرژي حرارتي را جذب مي کند و آن را به صورت انرژي نوراني منتشر مي کند. جذب انرژي حرارتي و انتشار انرژي به صورت ناپيوسته يعني جريان تکه اي انرژي انجام ميشود. انرژي به صورت بسته هاي کوچک (کوانتا: quanta) انتقال مي يابد. نور در بسته ها يا کوانتاهاي مشخصي که هر کوانتا داراي انرژي hf است منتشر مي شود. با ارائه فرمول E = hf فيزيک کوانتم متولد شد.</p></body></html><html><body><p>انقلاب کوانتم که با کارهاي پلانک در اول قرن بيستم شروع شده بود به مدت ۲۵ سال با کارهاي بور و هايزنبرگ و بورن و شرودينگر و ديراک و پاولي به اوج رسيد و بر جاي فيزيک کلاسيک نشست. اين انقلاب بر بسياري مباني فلسفي فيزيک کلاسيک خدشه وارد آورد. اما از همان زمان عده اي از فيزيکدانان برجسته نظير انشيتن و شرودينگر با ديدگاههاي فلسفي فيزيکدانان کوانتمي به معارضه برخاستند.

انيشتن با اعتقاد به پيوسته بودن حرکت، فيزيک کوانتم را ناکامل مي دانست. او کوشش کرد نشان دهد چگونه مفاهيم شي مادي، فضا و زمان ذهني و عيني با يکديگر و با ماهيت تجربه مرتبط هستند. او با مباني فلسفي فيزيکدانان کوانتمي نيز سرسازگاري نداشت و به صراحت مي گفت خدا تاس بازي نمي کند. اين بيان، موضع گيري انيشتن در مقابل تفسير و برداشت و تعبيري از مکانيک جديد يا مکانيک کوانتمي بود که از سال 1925 به بعد توسط هايزنبرگ، شرودينگر و ديراک پايه گذاري شد و با کارهاي بور، هايزنبرگ و بورن به اوج رسيد و تعبيري که به &amp;amp;quot; تعبير کپنهاگي &amp;amp;quot; يا تعبير سنتي از مکانيک کوانتم موسوم گشت مورد قبول تقريبا عموم فيزيکدانان قرار گرفت. در حقيقت مکانيک کوانتمي دو شکل عام يافت: مکانيک کوانتمي هايزنبرگ که در آن سيستم ميکروفيزيکي با يک رشته ماتريس نمايش داده مي شد و مکانيک کوانتمي شرودينگر که در آن سيستم ميکروفيزيکي به وسيله يک معادله موجي توجيه مي شد.</p></body></html><html><body><p>ضعف هاي مکانيک نيوتني در توجيه موقعيت پديده ها در سرعت هاي زياد منجر به تولد تئوري نسبيت خاص (Special theory of relativity) در سال 1905 توسط انيشتن شد. اساس تئوري انيشتن در مورد نسبي بودن زمان است. براي اولين بار در تاريخ علوم، زمان به طور مستقل و اصالتا مطرح مي شود. در تئوري نسبيت، فضا و زمان کميت هاي مطلق و مستقل نيستند. اين تئوري در خارج از ابعاد ملموس و محسوس زميني و اشتغالات روزمره زندگي مورد استمال مي يابد؛ آنجا که سرعت هاي نزديک به سير نور در کار باشد. لفظ نسبيت که انيشتن براي زمان و مکان به کار برد آنچنان تاثيري در ميان دانشمندان دنيا گذاشت که بسرعت علوم انساني مانند علم اخلاق، فلسفه يا زبان شناسي کوشيدند به نوعي، اصل نسبيت را در مباحث خود وارد کنند.

 سنگ زيربناي تئوري نسبيت اين سئوال بود که چه اتفاقي مي افتد اگر همراه با نور حرکت کنيم. اين سئوالي بود که از همان ابتدا ذهن انيشتن جوان را به خود مشغول کرده بود. بايد توجه داشت که نسبيت نمي گويد همه چيز نسبي است، بلکه در مورد نسبي بودن زمان و مکان (فضا) بحث مي کند که در فيزيک کلاسيک، مطلق انگاشته مي شد. در حالي که سرعت نور را مطلق و ثابت مي داند و همين ثابت بودن هميشگي سرعت نور يکي از ارکان نظريه نسبيت خاص است. نسبيت سبب مي شود که حوادث و رويدادها براي يک ناظر در مقايسه با ناظر ديگر با سرعت متفاوتي پيش رود. تئوري نسبيت خاص تنها به سرعت هايي مي پردازد که در طول حرکت ثابت است و شتاب ندارد و بنابراين بحث نيرو، مانند گرانش، در آن جاي ندارد. به دليل در نظر گرفته نشدن نيروها در اين نظريه که تنها حالت خاصي از نسبيت را مورد توجه قرار ميدهد، تئوري نسبيت خاص يا محدود ناميده شد. نسبيت خاص برداشت ما را از مفهوم زمان و مکان تغيير داد. در تئوري نسبيت، ابعاد 