html><body><a class="text" href="w:text:1001.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:1002.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:1003.txt">نزول دستور الهى براى انجام حج</a><a class="text" href="w:text:1004.txt">حركت براى حجة‏الوداع</a><a class="text" href="w:text:1005.txt">ورود پيامبر به مكه</a><a class="text" href="w:text:1006.txt">شِكوه و گلايه از على عليه‏السلام</a><a class="text" href="w:text:1007.txt">وقوف به مشعر</a><a class="text" href="w:text:1008.txt">ورود به منى</a><a class="text" href="w:text:1009.txt">خطبه منى</a><a class="text" href="w:text:1010.txt">ايراد خطبه در مسجد خَيف</a><a class="text" href="w:text:1011.txt">نزول سوره مائده</a><a class="text" href="w:text:1012.txt">آيه ولايت </a><a class="text" href="w:text:1013.txt">در غدير خم </a><a class="text" href="w:text:1014.txt">تعداد شاهدان غدير</a><a class="text" href="w:text:1015.txt">تبريك و تهنيت‏ گويى</a><a class="text" href="w:text:1016.txt">نزول آيه اكمال </a><a class="text" href="w:text:1017.txt">درخواست عذاب!</a><a class="text" href="w:text:1018.txt">كافرشدن بعد از مسلمانى</a><a class="text" href="w:text:1019.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : از مدينه تا غدير

نویسنده : محمدهادى يوسفى غروى

ترجمه و تلخيص: حسينعلى عربى

منبع کتاب :  سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن www.ketaab.iec-md.orgاشاره

گذشته چراغ راه آينده است و تاريخ، حكيم جهان ديده‏اى است كه حوادث گذشته را بازخوانى مى‏كند تا راهى براى پيمودن آينده مبهم پيش روى ما بنهد. ماه ذى‏الحجه همواره تداعى‏كننده اعياد مبارك قربان و غدير است. اين دو از ايام‏الله و شعائر الهى هستند كه بزرگداشت آن‏ها بر هر مسلمانى لازم است.

اين مقاله، ترجمه و تدوين بخشى از كتاب موسوعة التاريخ الاسلامى، تأليف استاد يوسفى غروى مى‏باشد، كه درصدد برآمده است با استفاده از منابع دست اول و با اهميت دادن به منابع شيعى و اشارهبه آيات اكمال، تبيلغ و ولايت كه در هنگام حجة‏الوداع نازل شده است، جريان حجة الوداع و غدير خم را بازخوانى كند تا زمينه آشنايى هرچه بيش‏تر با سيره پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اخلاق و منش و سياست‏ها و درايت‏هاى آن حضرت فراهم شود. نزول دستور الهى براى انجام حج

امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند: «جبرئيل بر رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نازل شد و به او گفت: اى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، خداوند متعال سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: من هيچ يك از پيامبران و رسولان خود را قبض روح نكردم، مگر بعد از اكمال دينم و تأكيد بر حجتم. حال دو فريضه از دين تو باقى مانده كه لازم است آن‏ها را به قوم خود ابلاغ كنى: فريضه حج و فريضه ولايت و خلافت بعد از خودت. به درستى كه من هيچ‏گاه زمين را از حجت خويش خالى نگذارده و خالى نخواهم گذاشت. حال خداوند متعال به تو امر مى‏فرمايد كه فريضه حج را به قوم خود ابلاغ كنى و حج به جاى آورى و اعلام كن تا هركسى كه استطاعت دارد، همراه تو حج به جاى آورد و احكام حج را همانند احكام نماز و زكات و روزه به آن‏ها بياموزى و آنان را به امور حج واقف گردانى.»(1)

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: «ده سال از اقامت رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مدينه مى‏گذشت در حالى كه حجّى به جاى نياورده بود.(2) پس به تمام كسانى كه اسلام آورده بودند، پيام فرستاد كه رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قصد حج دارد و آن را به همه اعلام مى‏كند تا هر كسى كه توانايى دارد، او را همراهى كند. به دنبال آن مردم براى انجام حج روى آوردند.(3) علاوه بر اين، آن حضرت به جارچى‏ها دستور داد كه با صداى بلند اعلام كنند: رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏خواهد در اين سال فريضه حج به جاى آورد.(4) او مى‏خواهد كه احكام حج را مثل ساير احكام دينى به شما بياموزاند و شما را بر آن‏ها واقف گرداند، كسانى كه استطاعت دارند او را همراهى كنند.(5) به دنبال آن، اهالى مدينه و اطراف و باديه نشينان براى انجام مراسم در كنار رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آماده شدند.»(6) حركت براى حجة‏الوداع

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ابودجانه انصارى يا شباع بن عرفطه غفارى(7) را جانشين خود در مدينه قرار داد و چهار روز مانده به آخر ذى‏القعده، از مدينه خارج شد.(8) افرادى كه براى انجام حج آن حضرت را همراهى مى‏كردند، به هفتاد هزار نفر يا بيش‏تر مى‏رسيدند.(9)

آن حضرت شصت و چهار يا شصت و شش(10) و بنا به قولى، صد نفر شتر(11) قربانى را براى اين حج در نظر گرفت و ناجية بن جندب أسلمى خزاعى را مسؤول نگهدارى و هدايت آن‏ها كرد.(12) پس از آن‏كه آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شجره در ذى‏الحليفه رسيد، فرود آمد. اين‏جا ميقات اهل مدينه به سوى مكه بود. در آن‏جا پيامبر دستور داد كه افراد موهاى زايد بدن را زايل كنند و غسل به جاى آورند و در يك ازار و رداء مُحرِم شوند و كسانى كه رداء ندارند با إزار و عمامه محرم شوند و تحت الحنك‏هاى عمامه را بر شانه بيندازند.(13)

ازحوادث قابل ذكر در ميقات ذى‏الحليفه اين است كه پس از شهادت جعفر بن ابيطالب در موته، ابوبكر تيمى با بيوه او، أسماء بنت عميس ازدواج كرده بود. اسماء به پسرش محمد حامله بود و با وجودى كه وضع حملش نزديك بود، همراه شوهرش ابوبكر براى انجام حج حركت كرده بود. او وقتى كه به ذى‏الحليفه رسيد، وضع حمل كرد. از اين‏رو، فردى را نزد رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرستاد تا مسأله را از آن حضرت بپرسد. رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «غسل كن و استشفار بنما(14) و مُحرم شو.»(15) او هم استشفار كرد و كمربندى به كمر بست و محرم شد(16) و لبيك حج را گفت.(17)

ورود رسول الله به ذى‏الحليفه در وقت ظهر رخ داد. آن حضرت شب جمعه را در آن‏جا اقامت كرد تا اصحاب و قربانى‏ها به وى برسند. پس از آن‏كه زنانش، كه بر هودج‏هايى سوار شده بودند و تمام اصحاب و قربانى‏ها به وى رسيدند،(18) صبر كرد تا ظهر شد. سپس غسل كرد و از اقامتگاه خود خارج شد و به كنار شجره [درخت] رفت و در آن‏جا نماز ظهر(19) را به صورت دو ركعتى(20) به جاى آورد و آن‏گاه قصد حج كرد.(21) پس از آن فرمود كه يك قربانى بياورند. در سمت راست اين حيوان علامتى گذاشت و پيش از آن‏كه مُحرم شود، يك جفت نعلين بر گردن آن آويخت و تمام اين كارها را رو به قبله انجام مى‏داد. پس از آن به ناجية بن جندب امر فرمود تا بقيه قربانى‏ها را إشعار [علامت‏گذارى] كند. او اين كار را با همكارى دو جوان أسلمى انجام داد. سپس [ناجية بن جندب] از آن حضرت سؤال كرد: اگر يكى از قربانى‏ها از راه رفتن عاجز شد، آن را چه كنيم؟ فرمود: آن را نَحر كن و افسارش را به خونش آغشته كن و بر پهلوى راستش بزن، اما تو و همكارانت از گوشت آن نخوريد.(22) آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حركت كرد تا به بيداء رسيد. در آن‏جا مردم در دو دسته صف كشيدند و آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تلبيه حج(23) را به اين صورت تلقين فرمود: «لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، انّ الحمد و النعمة لك و الملك، لا شريك لك.»(24)

دو قطعه احرام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از كرباس يمنى بود.(25) مردم چشم به پيامبر دوخته و منتظر بودند كه ببينند آن حضرت 