خود رابزرگ مى شماريم .(162) حضرت ضمن نهى اين كار، خطاب به آنان فرمود:
به خدا كه اميران شما از اين كار سودى نبردند و شما در دنيايتان خود را بدان به رنج مى افكنيد و در آخرتتان بدبخت مى گرديد، و چه زيانبار است رنجى كه كيفر در پى آن است و چه سودمند است آسايشى كه با آن از آتش امان است و چه سودمند است آسايشى كه با آن از آتش امان است و چه سودمند است آسايشى كه با آن آتش در ميان است .(163)
تا اينجا بحث از عزت نفس انسان و كرامت او بوده ، اگر چه موارد ذكر شده از سيره امام على (ع ) تا اينجا، عمدتا در جمع مسلمانان بود اما موضوعيت سيره حضرت به دين افراد مربوط نمى شود، بلكه با عزت نفس و كرامت ذاتى آنان ارتباط پيدا مى كند. اين عزت نفس و كرامت انسانى ، چيزى نيست كه قوم و قبيله و مذهب و عقيده انسان در آن دخيل باشد، بلكه به مقتضاى آيات الهى و ديدگاههاى امام على (ع ) همه انسانها- از هر مذهب و عقيده - داراى عزت نفس و كرامت ذاتى هستند، فرشتگان الهى در مقابل نوع انسان سجده كردند و خداوند تعالى نوع انسان را گرامى داشت تلاش امام على (ع ) نيز تكريم اين كرامت بود.
2. نگرشهاى فراقومى و فرامذهبى
نگرشهاى فراقومى حضرت على (ع ) به حدى بارز و گسترده است كه بديهى مى نمايد و چندان جاى بحث و چون و چرا باقى نمى گذارد، زيرا اساس اسلام نفى ارزشها و نگرشهاى قومى و قبيله اى و جايگزينى معيارهاى جديد به جاى آن بود. حضرت على (ع ) نيز به طور مكرر مردم را به سبب توجه به ارزشها و حكومتهاى قومى و قبيله اى به باد انتقاد مى گيرد و به تبار خويش نازيدن و بزرگى فروختن آنها را تقبيح مى كند و آن را روش جاهليت و زادگاه كينه مى داند.(164) در كانون توجه قرار دادن نوع انسان فارغ از قوم و قبيله و دين و مذهب ، محور سياستهاى حضرت على (ع ) را تشكيل مى داد. فقط در نامه آن حضرت به مالك اشتر، سى مورد جملاتى وجود دارد كه تمام انسانها از هر مليت ، نژاد، صنف و مذهب را در بر مى گيرد. ((ناس )) به معنى مردم در نه مورد، ((رعيت )) به معنى شهروند در سيزده مورد، ((عامه )) به معنى همگان در سه مورد، ((كل امرى ء)) به معنى هر انسانى در دو مورد، ((عبادالله )) به معنى بندگان خدا در يك مورد و صريحتر از همه (( نظير لك فى الخلق )) به معنى همنوع تو در خلقت در يك مورد در عهدنامه حضرت على (ع ) آمده است .(165)
به اعتقاد امام ، حاكمان و حكومت بايد نگرشى انسانى و فرامذهبى به شهروندان داشته باشند. آنچه امام در اين جمله اخير بر آن تاكيد دارند، اين است كه تمام شهروندان جامعه اسلامى را به دو دسته تقسيم مى كنند: دسته اول كه مسلمان هستند و برادر دينى حاكمان به شمار مى روند و دسته دوم كه مسلمان نيستند ولى در آفرينش همانند حاكمان هستند و انسان اند.(166) حضرت على (ع ) صرف انسان بودن افراد در يك جامعه را، عاملى مى داند كه بايد بر مبناى آن حقوق انسانى و شهروندى آنان تاءمين شود. حضرت معيارى را ذكر مى كنند كه تحت هيچ شرايطى از بين نمى رود و جزء ماهيت و ذات موجودى به نام انسان است كه همراه با وجود او ايجاد مى شود و تا پايان عمرش همراه اوست . چنان كه گفتيم ، حضرت على (ع ) فقط در عهدنامه مالك اشتر، در سى مورد به مردم و نوع انسان اشاره مى كند، كه تمام اين موارد انسانها فارغ از قوم و قبيله ، مليت و مذهب برابر ديده شده اند(167) و اغلب اين موارد به حقوق سياسى - اجتماعى آنان و حقوقى كه بر گردن حاكمان جامعه و نظام سياسى دارند مربوط است . در يك مورد نيز همانندى در خلقت - يعنى انسانى بودن -، حقوق آنان و تعهدات حاكم را تثبيت مى كند.
نكته مهم اينكه در آن يك مورد كه حضرت از غير مسلمانها و نوع انسان نام مى برد، مصداق بحث حضرت چيزى فراتر از حقوق و تعهدات است ؛ زيرا حقوق و تعهدات انجام مجموعه اى از وظايف و تكاليف است كه بر اساس مواد قانونى انجام مى شود و اداى آن بر همگان واجب است ، بحث ((حق الناس )) در اسلام نيز حق ((انسان به ما هو انسان )) را در بر مى گيرد، ولى بحث حضرت محبت و نگرش ارزشمندارانه به انسان است ؛ زيرا به حاكم اسلامى سفارش مى كند كه به عنوان مهمترين مرجع و بالاترين قدرت سياسى ، صرف انسانيت يك انسان - فارغ از مليت و مذهب - كافى است كه تو قلب خود را نسبت به او مملو از محبت و مهر كنى و با نگرشى انسانى ، تكريم آميز و ارزشمندانه به او بنگرى و مست از قدرت هرگونه بخواهى با او رفتار نكنى .(168)
روزى حضرت على (ع ) پيرمردى را در حال گدايى ديد. حضرت برآشفت و پرسيد: ماهذا؟ در زبان عربى ((من )) به معنى ((چه كسى )) و ((ما))ى استفهامى به معنى ((چه - چه چيزى )) است . منظور از سؤ ال حضرت اين نبود كه اين شخص چه كسى است ؛ زيرا مى ديد كه يك سائل فقير است . بلكه منظور حضرت على (ع ) اين بود كه اين چه وضعيتى است و چرا در جامعه گدا و فقير وجود دارد؟ اطرافيان - شايد براى اينكه موضوع را مقدارى كم اهميت جلوه دهند - پاسخ دادند: او يك مسيحى است . حضرت فرمود: مسيحى باشد. تا او توان و رمق داشت از او كار كشيديد - جامعه از او استفاده كرد - اكنون كه پير و از كار افتاده شده او را به حال خود رها كرده ايد. سپس حضرت دستور داد كه بيت المال مسلمانان به او انفاق كنند.(169) در اينجا بحث مذهب و نژاد مطرح نبود، آنچه امام على را برآشفت خدشه دار شدن عزت نفس و كرامت يك انسان به سبب گدايى بود، و طبيعى است كه انسان بودن مقدم بر دين و مذهب فرد است و مسيحى بودن او مانع پرداخت مستمرى از بيت المال مسلمانان به او نمى شود. در اينجا بحث مذهب و نژاد مطرح نبود، حضرت على (ع ) با اينكه خود مسلمان بود و بعد از رسول گرامى اسلام بيشترين رنج و مشقت را در راه اسلام تحمل كرده و براى ترويج آن بيشترين تلاش را انجام داده بود و دومين شخصيت دين اسلام محسوب مى شد، در مقام حاكم جامعه در اوج قدرت ، نگرشى انسانى به تمام شهروندان داشت و بين يك مسيحى - اقليت - با ساير مسلمانان تفاوتى قايل نمى شد.
وقتى به حضرت على (ع ) خبر رسيد كه دشمن در حمله و غارت يكى از شهرهاى مرزى ، خلخال از پاى يك زن يهودى يا مسيحى در آورده است حضرت به شدت خشمگين و ناراحت شد و به خاطر تعرضى كه به يك زن ذمى شده بود طى خطبه اى شديد اللحن فرمود: از اين غصه اگر مردى بميرد جاى سرزنش نيست (170) در اينجا مسئله تعرض دشمن به يك شهروند مطرح بود و حريم امن يك انسان خدشه دار شده بود، براى امام تفاوتى نداشت كه اين شهروند مسلمان يا غير مسلمان باشد.
در يك حكومت مبتنى بر اسلام ، حقوق و قوانين غير مسلمانها نيز مورد احترام است . يكى از واليان امام طى نامه اى از ايشان سؤ ال كرد كه يك مسلمان و يك مسيحى مرتكب خلافى شده اند، از نظر حقوقى چگونه با آنان رفتار كند. حضرت در پاسخ فرمود: مسلمان را طبق قوانين اسلام مجازات كند و مختلف مسيحى را به بزرگانشان تحويل دهد تا آنان طبق قوانين دين خود او را مجازات كنند(171) اين عمل حضرت در يك جامعه اسلامى ، نشان دهنده تكريم شخصيت انسانى و به رسميت شناختن قوانين و اعتقادات ساير انسانهاست ؛ در حالى كه هم حضرت بر اين باور بود كه اينان بر حق نيستند و اعتق