اداتشان صحيح و درست نيست و هم آنان اقليت بودند و تحت حاكميت حكومت اسلامى زندگى مى كردند و قوانين اسلامى بر آنان جارى بود. امام على (ع ) به آسانى مى توانست متخلف مسيحى را نيز همانند متخلف مسلمان بر طبق قوانين اسلام مجازات كند؛ ولى پايبندى به اصول اخلاقى و احترام به كرامت انسانى ايجاب مى كرد كه حضرت همگان را محترم شمارد و حقوق آنان را محفوظ بدارد؛ اگر چه اعتقاداتشان بر خلاف اعتقادات او باشد يا اعتقادات آنها را قبول نداشته باشد.
احترام به انسانها در تعاملات روزانه نيز پاسداشت حرمت و كرامت آنها به شمار مى رود. حضرت على (ع ) با يك كافر ذمى همسفر شد، كافر از امام (ع ) پرسيد: به كجا مى روى ، حضرت فرمود: به كوفه ، مسير را با هم طى كردند تا به چند راهه اى رسيدند كه يكى از آنها به كوفه مى رفت ، مرد ذمى ديد حضرت على (ع ) بر خلاف مسير اصلى خود، همچنان همراه اوست ، از امام على (ع ) پرسيد: مگر شما به كوفه نمى رفتيد؟ حضرت پاسخ داد: بله به كوفه مى روم ، ولى رسول گرامى (ص ) توصيه كرده است كه همسفر خود را مقدارى مشايعت كنيد.(172) شايد هيچ دليلى براى اين اقدام امام على (ع ) نتوان يافت جز اينكه آن حضرت براى نوع انسان حرمت ، احترام و ارزش قايل بود. چون خداوند انسان را گرامى داشته است .
ساير امامان شيعه نيز در پاسداشت حرمت و كرامت انسانها تلاش مى كردند و ضمن محترم شمردن عقايد آنها، از توهين به آنها و تحقير نمودنشان جلوگيرى مى كردند. شخصى در حضور امام صادق (ع ) به فردى مجوسى توهين كرد. امام صادق (ع ) او را به شدت نهى كرد. شخص فرمود: او با مادر و خواهر خود ازدواج مى كند، امام صادق (ع ) فرمود: اين ازدواج در دين آنها صحيح است و كسى حق ندارد آنان را به اين سبب مورد توهين يا سرزنش قرار دهد.(173)
3. توده مردم و احساسات انسانى
معمولا به چهار دليل اغلب نظامهاى سياسى و حاكمان ، به طبقات پايين جامعه - كه توده مردم را شامل مى شود - و احساسات انسانى در جامعه چندان توجهى ندارد:
اول به اين دليل كه اغلب با مسائل كلان ملى ، منطقه اى و بين المللى سر و كار دارند و درگير هستند. اين امر موجب مى شود هم از امور جزئى جامعه غافل بمانند و هم - در صورت اطلاع - آنها را كوچك و بى اهميت ببيند.
دوم اين كه معمولا هدف حاكمان در دست داشتن قدرت و حكومت است و توجه به توده مردم و اهتمام به امور آنان در درجه بعدى قرار دارد و ابزارى براى حفظ قدرت و حكومت به شمار مى رود.
دليل سوم اين كه معمولا توده ها فاقد هرگونه قدرت و اهرم فشار هستند و كمتر مى توانند حكومتها را مجبور به كارى سازد؛ مگر از طريق شورش كه در شرايط خاصى اتفاق مى افتد و در طول تاريخ نسبت وجود شورشها به وجود حكومتها بسيار كم بوده است .
چهارم به اين دليل كه معمولا احساسات انسانها به ديده تحقير نگريسته مى شود و احتمالا اين ريشه در جاهليت دارد. در زمانهاى قديم جنگاورى و دلاورى ، مردانگى به حساب مى آمد و كشتن عواطف و احساسات لازمه خنونت ، خونريزى و جنگندگى بود. در اين زمانها، باور بر اين بود كه احساسات به زنان و كودكان و افراد ضعيف النفس مربوط است . حكومتها نيز اغلب به جنگ و امور كلان اشتغال داشتند و توده مردم هم مجبور به پرداخت مخارج حكومت و حضور در ميدانهاى جنگ بودند. اينكه كودكانى يتيم و زنانى بيوه مى شوند، طفلى يك عمر بدون سايه پدر و در اشك و آه بزرگ مى شود، زنان جوانى براى هميشه تيره روز مى شوند، توده مردم زير فشار فقر و بدبختى زجر مى كشند، فقر در جامعه بيداد مى كند، افرادى در شب گرسنه و با گريه سر بر زمين مى گذارند و... اصلا اهميت نداشت . اگر چه در طول تاريخ اشكال و كار ويژه هاى حكومتها دگرگونيهاى فراوانى پيدا كرد ولى جوهره بى توجهى به امور جزئى ، توده مردم و احساسات انسانى كماكان باقى مانده است . در حالى كه بخشى از ماهيت انسان ، عواطف و احساسات اوست . خلقت انسان به گونه اى است كه واكنشهاى احساساتى او اعم از خنده ، گريه ، غم ، شادى ، دلسوزى ، ابراز همدردى ، كمك به ديگران و... هر كدام از نظر روانى تاءثيرات خاص خود را دارند و لازمه وجود انسان هستند، از سوى ديگر، براى داشتن جامعه اى سالم و پرنشاط، بايد امور جزئى و احساسات روانى انسانها مورد توجه قرار گيرند، مثلا كودك يتيمى كه از محبت يا امكانات محروم است و منجر به نوعى عقده در وجود او مى شود، يا پديده فقر كه موجب لگدكوب شدن عزت نفس و شرافت انسانى مى گردد، نوعى نقصان و بيمارى روحى را در پى خواهد داشت كه تاءثيرات مستقيم و غيرمستقيمى را در حوزه هاى سياسى - اجتماعى بر جاى خواهد گذاشت . بى توجهى به معنويات ، كمرنگ شدن ارزشهاى الهى و انسانى ، از بين رفتن تقيدات شرعى ، افزايش جرم و جنايت و در نهايت بازماندن انسان از تكامل و تعالى از اين جمله اند.
اين چهار عامل زريشه در يك علت دارد و آن اينكه حكومتها و حكومتگران نگرش انسانى نسبت به مردم ندارند به همين دليل انسان را با تمام عزت و كرامت و عواطف و احساسات او - البته به طرز ماهرانه اى - فداى قدرت و حكومت خود مى كنند.
اين چهار عامل در مورد حكومت حضرت على (ع ) منتفى است ، زيرا نگرش امام على (ع ) نسبت به توده مردم به گونه اى ديگر است . حضرت معتقدند:
در درجه اول ؛ حاكم بايد براى برقرارى عدالت و پديد آوردن دوستى در ميان شهروندان و عموم مردم تلاش كند و محبت آنان را جلب كند. محبت و دوستى مردم جلب نمى شود، مگر اينكه دلهاشان از كينه پاك گردد و از حاكميت حاكمان احساس سنگينى نكنند و آن را سلطه نپندارند.(174)
دوم ؛ حاكمان بايد نيازهاى شهروندان را در اسرع وقت ممكن برآورده سازند، به خصوص در مواردى كه نظام ادارى كشور، كارگزاران و وزيران ، در رسيدگى به آنها كوتاهى مى كنند يا عذرى دارند.(175)
سوم ؛ حاكمان نبايد در مورد كارهايى كه انجام مى دهند بر شهروندان و توده هاى مردم منت گذارند، يا آنچه را كرده اند بزرگ شمارند و يا وعده اى دهند و به آن عمل نكنند زيرا منت نهادن ارج نيكى را ببرد و كار را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده نيز خشم خدا و مردم را برانگيزاند.(176) خداى تعالى فرموده است : ((بزرگ دشمنى است نزد خدا كه بگوييد و عمل نكنيد.))(177)
چهارم ؛ حاكمان بايد حسن ظن توده مردم را جلب كنند. خوش گمانى مردم جلب نمى شود، مگر اينكه حاكمان امور آنان را به نيكى سر و سامان دهند تا نفعش به همه برسد، و مشقات و سختيهاى آنان را كاهش دهند و آنان را مجبور به كارى نكنند كه تمايل ندارند.(178)
پنجم ؛ حاكمان نبايد خود را از توده مردم و عموم شهروندان پوشيده دارند و دسترسى عامه مردم به آنان دشوار باشد زيرا عدم تعامل آنان با عموم ، نمونه اى از تنگ خويى و كم اطلاعى آنها در كارهاست و آنچه را بايد بدانند نخواهند دانست ؛ كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا زشت شود و زشت زيبا و باطل به لباس حق درآيد.(179)
ششم ؛ رضايت عامه مردم ، شهروندان و توده هاى جامعه هميشه بايد مدنظر حاكم باشد. به عقيده حضرت ، حاكم بايد به گونه اى عمل ك