ند كه اولا نه از حق بگذرد و نه فرو ماند، ثانيا عدالت را فراگيرتر باشد و ثالثا بتواند به نوعى رضايت عموم مردم را جلب كند.(180)
اين اعتقادات حضرت على (ع ) در مورد حكومت و حاكمان نيز ريشه در يك علت اساسى دارد و آن نگرش انسانى به مردم است . در اينجا حضرت قدرت و حكومت را براى مردم مى خواهد و نه مردم را براى قدرت و حكومت (181) هيچ فرقى هم ندارد كه مردم مسلمان يا غير مسلمانند، مهم اين است كه افرادى بر اساس عهد و پيمان در جامعه اى گرد آمده اند و بر حاكميت افرادى گردن نهاده اند.
تا اينجا بحث حضرت على (ع ) در مورد توده مردم و عموم شهروندان بود. حضرت على (ع ) به دليل پايبندى به اصول اخلاقى و حركت در جهت اهداف عاليه اسلام كه هدايت ، تكامل و تعالى فرد و ساختن جامعه اى متعالى را مد نظر دارد و قدرت و حكومت را ابزار و زمينه ساز اين تكامل و تعالى مى داند، اين حد از توجه سياسى خود را به عموم مردم معطوف كرد. اما توجه بيشترى به گروهى ديگر از شهروندان معطوف مى دارد و آنان پايين ترين و بيچاره ترين قشر جامعه هستند كه توان و امكاناتشان در حد عموم مردم نيست . امام على (ع ) در عباراتى آميخته از هشدار و نگرانى از حقوق اينان ، و حسرت از فراموش شدن طبقات ضعيف و پايين اجتماع ، به مالك اشتر ندا مى دهد كه خدا را خدا را در طبقه فرودين مردم كه هيچ راه چاره اى ندارند و از درويشان ، نيازمندان ، بينوايان و از بيمارى برجاى ماندگارنند، در اين طبقه مستمندى است كه طلب مى كند و مستحق عطايى است كه به روى خود نمى آورد.(182) حضرت سپس دستوراتى را براى رسيدگى به وضع آنان صادر مى كند و به حاكم مصر تاءكيد مى كند كه مبادا فرو رفتن در نعمتها تو را از توجه به اقشار پايين اجتماع باز دارد، با رسيدگى به امور كلان و سر و سامان دادن كارهاى بزرگ و مهم ، موجب ضايع شدن امور خرد شود. از رسيدگى به كار آنان دريغ نكن ؛ روى به آنان ترش منما و به كارهاى كسى كه به تو دسترسى ندارد بنگر؛ آنانى كه در ديده ها خوارند و مردم آنان را كوچك مى شمارند. بعد حضرت على (ع ) با احتمال اينكه شايد حاكم نتواند شخصا به تمام امور اين گونه افراد رسيدگى كند، سفارش مى كند كه كسى را كه به او اعتماد دارى براى تفقد حال اين گروه بگذار؛ كسى كه داراى تقوا و تواضع باشد و درخواستهاى آنان را به تو برساند.(183)
سپس حضرت على (ع ) حجت را بر حاكم مصر تمام مى كند و مى گويد در مجموع با آنان چنان رفتار كن كه در مقابل خداوند جاى عذر داشته باشى ؛ زيرا طبقات محروم و پايين اجتماع از همه به انصاف نيازمندترند و براى اداى حقوق همگان بايد به گونه اى عمل كنى كه نزد خداوند عذر پذيرفتنى داشته باشى (184) اما حضرت على (ع ) با اين همه سفارش و تاءكيد باز هم آرام نمى گيرد و نگران است كه مبادا حاكم مصر به دلايلى از اين افراد غافل شود. به همين دليل ، در ادامه دوباره تاءكيد مى كند كه يتيمان را عهده دار باش و كهنسالانى كه چاره ندارند و دست گدايى پيش نمى آورند. سپس حضرت با يادآورى سختى و دشوارى كار مى فرمايد: اين كار بر واليان گرانبار است و گزاردن حق همه جا دشوار.(185) حضرت على (ع ) در پايان با بيان جمله اى ، جوهره مطلب را بيان مى كند و حرف آخر خود را مى زند و آن اينكه اين گونه توجه به ضعيفترين قشر مردم ((حق )) آنان است و از حقوق مردم و تعهدات حاكم به شمار مى رود، هر چند انجام آن دشوار باشد. بنابراين وظيفه حاكمان و نظام سياسى است و بر آنان واجب است كه مورد عموم مردم و طبقات پايين اجتماع اين گونه رفتار كنند، و هرگونه كوتاهى ، سستى و غفلت ، مسئوليت اجتماعى و عذاب الهى را در پى خواهد داشت . عذاب الهى به خصوص براى صاحبان قدرت سخت و دردناك است . امام در آخرين لحظات زندگى خود و در بستر شهادت نيز آنان را از ياد نبرد و در مورد آنان سفارش و وصيت كرد.(186)
در تمام ديدگاهها و فرمايشات فوق ، سخن از انسانهايى از هر مذهب و عقيده ، كه تحت عنوان مردم و شهروندان در يك اجتماع گرد آمده اند، اين نگرانى امام على (ع ) در مورد توده مردم - فارغ از نژاد و مذهب - ريشه در تگرش عميق انسانى و فرامذهبى حضرت على (ع ) دارد. شايد تاريخ ، هيچ حكومتى را به ما نشان ندهد كه توده مردم و حتى افراد ضعيف و ناتوان تا اين حد در كانون توجه سياستمداران قرار گيرند و اين امر نشان مى دهد كه حضرت على (ع ) حكومت و قدرت را براى مردم مى خواست و هدفش رشد، پيشرفت ، تكامل و تعالى مردم و جامعه بود. امام على (ع ) هيچ گاه مردم را در جهت حفظ و تحكيم قدرت و حكومت خود بسيج نكرد و آن گاه كه مردم را به مشاركت و يارى آگاهانه فرا مى خواند، تصريح مى فرمود كه هدف من ساختن جامعه خودتان ، احقاق حق و اجراى عدالت در آن است .(187)
نتيجه گيرى
اگر هدف خلقت را انسان بدانيم بايد اقرار كنيم كه در اجتماع بشرى ، همه چيز از براى انسان است و مهمترين آنها حكومت و نظام سياسى است كه با هدف اداره روند امور انسانها به نحو مطلوب ، ايجاد شده است . تا بدين وسيله انسان در پيمودن مسير تكامل و تعالى خود دچار روزمرگى و مشكلات نشود. اما در طول تاريخ متاءسفانه - شايد - اندكى از حكومتها و نظامهاى سياسى در راستاى اين هدف گام برداشته اند. اگر چه اين خسران بزرگ علتهاى مختلفى مى تواند داشته باشد ولى بدون ترديد يك علت اصلى آن در نوع نگرش آنها نسبت به انسان و شهروندان نهفته است . بايد گفت يكى از شروط اساسى براى حركت در راستاى اين هدف ، تكريم كرامت انسانى ، تعزير عزت نفس انسانها، و داشتن نگرش فراقومى از سوى نخبگان سياسى است . در مباحث گذشته با استفاده از سيره عملى و نظرى حضرت على (ع ) در حوزه سياست و حكومت ، سعى كرديم نشان دهيم كه يك حكومت مبتنى بر اسلام داراى نگرش قومى فراقومى و فرامذهبى است و تكريم عزت نفس و كرامت انسانى را در درجه اول اهميت خود قرار مى دهد. نكته ناگفته در مورد حضرت على عليه السلام اين است كه آن حضرت حتى در برخورد با دشمنان نيز عزت نفس و كرامت انسانى آنها را گرامى مى داشت . افراد و گروههاى مختلفى دشمن امام على (ع ) بودند. در مقابل آن حضرت دست به اسلحه بردند و با او جنگيدند كه طلحه و زبير و اصحاب جمل ، معاويه و همفكرانش و خوارج از اين جمله اند. حضرت على (ع ) نه تنها به ياران اجازه نمى داد كه به دشمن توهين كنند يا ناسزا بگويند، حتى براى آمرزش و حفظ خون دشمنانش دعا مى كرد.(188) و خود در مقابل توهين ها و هتك حرمتهاى دشمنانش واكنش تندى نشان نمى داد و به آرامى از كنار آن مى گذشت يا آنها را به بحث و گفتگو فرا مى خواند.(189) و مهمتر از تمام اينها، نوع نگرش امام على (ع ) به اين افراد بود، كسانى كه در مقابل در مقابل جانشين بر حق رسول خدا(ص ) و حاكم قانونى كشور اسلامى و امام معصوم دست به شمشير برده بودند و با او مى جنگيدند مستحق هر مجازاتى بودند و هر صفت منفى بر آنها صدق مى كرد. اما حضرت على (ع ) اينگونه فكر نمى كرد. حضرت على (ع ) بدون وارد كردن هيچگونه اتهامى ، آنها را برادران خود مى دانست و مى فرمود: اينها برادران ما هستند كه بر ما شورش كرد