ا فتلك عبادة الاحرار.)) (203)
چرا كه اينان پاك باختگانى هستند كه تنها و تنها عظمت حضرت حق ، به كرنش و نيايششان وا مى دارد و بردگان جسم و جان و آزمندان و مزدوران پاداش را در آن سرابستان معرفت راهى نيست !
در ره معشوق ما ترسندگان را كار نيست
جمله شاهانند آنجا، بردگان را بار نيست
(ديوان شمس - غزل 396)
از ويژگيهاى ديگر آزادگان ، صبور بودنشان مى باشد، صبر جميلى كه همه جوانب زندگى به كار مى آيد، صبر در مصائب ، صبر در رويكرد مشكلات مادى ، صبر در مقابل طاعت نكردن غيرخداى عالميان و... و به جهت اهميت اين صفت است كه مى فرمايند:
(( من صبر صبرالاحرار و الا سلا سلو الاغمار.)) (204) يا شكيبايى آزادگان را داشته باش و گرنه همچون جاهلان بى خبر خود را به فراموشى بزن . بنابراين اين صبر در همه جا ستودنى است و از ضروريات زندگى مؤ من محسوب مى شود، نكته لطيف در اين باره آن است كه امام على (ع ) در موضع ديگر از نهج البلاغه وقتى به نكوهش مصاديق بارز بى صبرى مى پردازند، از نبود صفت آزادگى در ميان آنان شكوه مى نمايند: نخست در سرزنش ((منكران حكميت )) يعنى كسانى كه نخست بانيان آن فتنه عظيم در تاريخ اسلام بودند و آنگاه كه در مقابل توطئه خود مصلحت انديشى آن امام همام (ع ) را مشاهده كردند، روى به انكار آوردند و از اين رو حضرت در سرزنش آنان در خطبه 125 نهج البلاغه ، مخاطبشان ساخته و مى فرمايند: (( (فلا احرار صدق عندالنداء (اللقاء ))) شما آزاد مردان راستگويى به هنگام فرياد نيستيد و دقيقا همين مضمون را در موضعى ديگرى از نهج البلاغه ، آنگاه كه دل دريائيش از بى وفايى و رسم مردانگى نشناسى كوفيان پيمان شكن به درد مى آيد، بر زبان مى آورند:
(( يا اهل الكوفه ... لا احرار صدق عند اللقاء و لا اخوان ثقة عند البلاء...)) .(205)
پس ثابت قدمى از ديگر شاخصه هاى آزادگان مى باشد و با اين مقياس آنان چون ملاكشان حق جويى است ، لذا هرگاه وارد عرصه مادى زندگى نيز مى شوند، آزاده بودنشان مانع و حايلى مى شود براى جلوگيرى از گناه و معصيت ، به همين جهت حضرت وقتى به سرزنش كم فروشان و متقلبان در كسب و كار مى پردازد، فرياد بر مى دارند كه (( اين احراركم و سمحاؤ كم )) (206) كجايند آزاد مردان و سخاوتمندان شما؟!
پس با جمع بندى آنچه گفتيم مى توان بيان داشت كه نظر مولا على (ع ) درباره آزادى و آزادگى آن است كه آزادگى وديعه ارزشمند الهى است كه بايد در مقاطع مختلف حيات با عنايت به خلقت نخستين حفظ شود و آزاده حقيقى كسى است كه غول مردم افكن نفس را به مدد عقل خداداد در هم شكند و عبادتش مثل اعلاى پرستش عاشقانه بوده و ثابت قدم و صبور و امين باشد.
و اما ((كرامت )) كه از شاخصه هاى محورى انسان مؤ من است و ادباى عرب آن را مصدرى مى دانند كه اين معانى را در بردارد: كارى شگرف و امرى خارق العاده انجام دادن - بزرگوارى - ارجمندى و كريم كه جمع آن ((كرام و كرماء)) مى باشد به معانى : بخشنده - سخاوتمند- جوانمرد- گذشت كننده - نيكوترين و بهترين هر چيز و... آمده است .(207) اين واژه به همراه مشتقات آن نزد ارباب معنى بسيار مورد توجه قرار گرفته است ، چرا كه معتقدند كه زيبنده ترين صفت حق تعالى ، صفت كريم بودن است كه فيض عام و بى دريغش را بر عارف و عامى و يهود و گبر و ترسا و مسلمان جارى ساخته است ، همچنانكه ((ابن عربى )) در ((فصوص الحكم ))(208) كرامت و كرم خداوندى را از رحمت هاى عام الهى برشمارد.
لذا فيض عام او باعث اميدوارى خلايق گشته است :
سروش عالم غيبم بشارتى خوش داد
كه بر در كرمش ، كس دژم نخواهد ماند
(حافظ)
و لذا مولاى عارفان على (ع ) با عنايت به اين مهم به ابعادى از كرامت و كريمان اشاره مى نمايند كه بسيار تاءمل انگيز و راهگشاست .
نخست حضرت اشاره مى نمايند كه مهم ترين فضيلتى كه اسلام براى مسلمين به ارمغان آورد، كرامت است و با همين عنصر ارزشمند بدخواهانش را منكوب ساخت (( ... وضع الملل برفعه و اهن اعداءه بكرامته )) (209) حال اين كرامتى كه حضرت آن را معادل تقوا مى دانند و معتقدند كه (( لا كرم كالتقوى )) (210) هيچ كرامتى چون تقواى الهى نيست چه ماهيتى دارد و مصاديق بارز كرامتمندان عالم به ويژه در جامعه اسلامى چه كس يا كسانى هستند؟!
حضرت على (ع ) عالى ترين صفتى كه در وصف خواجه آفرينش ، محمد مصطفى (ص )، به كار مى برد آن است كه (( و بسقت فى كرم )) (211) در خانواده كريم و بزرگوارى به دنيا آمد و يا در موضع ديگرى باز مى فرمايند: (( منبته اشرف منبت فى معادل الكرامة )) (212) در بهترين منبع بزرگوارى رشد كرد. پس كريم و كرامت داشتن صفاتى نيستند كه به يك آن در فرد ايجاد شوند، بلكه به پيشينه اى نياز دارند كه مى توان گفت ، خانواده مهم ترين نقش را در پرورش و تثبيت اين صفات ارزشمند، داراست . و اين صفتى است كه به تعبير مولا على (ع ) داشتن آن حتى از داشتن علقه و علاقه خويشاوندى مهم تر است چرا كه مى فرمايند: (( الكرم اعطف من الرحم )) (213) و از نظر مولا على (ع ) عظيم ترين نعمتى كه نشان كريم بودن خداوند را با خود دارد همان ((موهبت جان )) است و از همين والاترين آرزوى كريمان عالم ، رسيدن به سرچشمه كرامت - يعنى خداوند - و تسليم امانت به اوست :
اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست
روزى رخش بينم و تسليم وى كنم
لذا در نهج البلاغه در دعاهاى خاص آن حضرت - وقتى احدى در آن سراپرده روحانى حضور نداشته - مى خوانيم : (( اللهم اجعل نفسى اول كريمه تنتزعها من كرائمى )) (214) خدايا در ميان ارزشمندترين نعمت هايت ، جانم را به عنوان اولين نعمت از من بگير.
اما، خداوند كرامت را به چه كسانى مى بخشد؟ از تاءمل در نهج البلاغه درمى يابيم كه كرامت موهبتى است كه به رايگان به هر زجر ناكشيده از ره رسيده اى نمى رسد بلكه خاص ‍ كسانى است كه در راه وصال و رضاى او مرارتها كشيده و از آنجا كه انسان دائما مبتلاى امتحان است ، هر چه بيشتر بر مشكلات غالب آيد بر كرامت و عزتش افزوده مى گردد، لذا حضرت ، وقتى در خطبه 192 نهج البلاغه به اصحاب مى فرمايند: (( و تدبروا احوال الماضين من المومنين قبلكم )) بنگريد حال گروهى از مؤ منين قبل از خود را (كه گرفتار شدايد بودند) كه حضرت به قوم بنى اسرائيل و سيطره فراگير فرعونيان اشاره مى نمايند، اما بر اثر شكيبايى مؤ منشان (( قد بلغت الكرامه من الله لهم ، ما لم تذهب الامال اليه بهم )) (215) آن قدر كرامت و بزرگوارى از ناحيه خداوند به آنها رسيد كه حتى خيال آن را در سر نمى پروراندند و در ادامه همين خطبه راجع به كار امتى كه درخت بى ريشه نفاق و تفرقه در بينشان باليده و الفتهايشان مبدل به كينه ورزى و كينه توزى شود اشد مجازاتى كه حضرت حق برايشان در نظر گرفته اين است كه :
(( قد خلع الله عنهم لباس الكرامته )) (216) لباس عزت و كرامت را آنها جدا مى سازد و نكته بسيار لطيف كه در ضمن همين خطبه آمده اين است كه حضرت علاوه بر اين انتقام معنوى ، براى چنين ، امتى زيانهاى مادى نيز بر مى شمارند كه بسيار قابل تاءمل است و آن اين كه فراوانى نعمت از ميان چنين مغضوبينى برداشته مى شود و مايه عبرت عالميان مى گردند:
(( و سلبهم