راى ما خاندان رسالت (اهل البيت ) درهاى دانش الهى گشوده و نور حكمت وين برافروخته بود، بدانيد كه راههاى دريافت دين يك راه راست آنهم راهى كوتاه ، هر كه آن راه در پيش گيرد و به منزل مقصود رسد و بهره برد و آنكه از آن باز ايستد گمراه گردد و پشيمان شود...
نخستين استاد و نخستين شاگرد در مكتب اسلام
على (ع ) را پرسيدند علت چيست كه در بين اصحاب رسول خدا(ص ) از بيشترين مراتب دانش ، برخوردار شدى ؟ در پاسخ گفت : هميشه رسم بر اين بود كه هرگاه من مى پرسيدم پيامبر پاسخ مى داد، و چون خاموش مى ماندم او مرا آموزش مى داد. و اين روايت مقبول از سوى عموم مسلمانان كهرسول خدا(ص ) در مراتب دانش و حكمت خود و على مى گفت كه : (( انا مدينة العلم و على بابها)) ثمره سال ها دانش اندوزى على و بهره گيرى او از حكمت نبوى است كه على را در زندگى در بيت نبوت و فخر اهل البيت در پايگاهى بى همتا فرار داده بود.(228)
آغاز آموزش و داورى از سوى على (ع )
پس از هجرت پيامبر و ديگر نو مسلمانان (مهاجران ) از مكه به مدينه كه پيروزى هاى نو بر كفار عرب روزافزون و اسلام در جزيرة العرب فراگير شد، على (ع ) از نخستين دست اندكاران آموزش و رسيدگى به امر قضا (داورى ) در بين مسلمانان شد، آموزشى كه از پيش محتوا و آداب آن از سوى پيامبر براى او بيان شده بود، على (ع ) خود در اين زمينه گفته است : آنگاه كه رسول خدا(ص ) مى خواست مرا براى امر قضا در بين نو مسلمانان يمن به آن ديار بفرستند، آن حضرت را گفتم كه من جوانم و قضا نمى دانم ، رسول خدا دست بر سينه ام نهاد و گفت : خدايا دلش را هدايت كن و زبانش را استوار گردان ، ار آن پس به خدايى كه دانه را شكافت در قضا (داورى ) بين دو تن هيچ شك نكردم .(229) و مى دانيم كه داورى در بين نو مسلمانان در آن روزگار كه مى بايست از آن پس عبادات ، معاملات و احكام خود را بر پايه آئين جديد انجام دهند، نيازمند به ارشاد و آموزش از سوى آموزگارى فرزانه و دانشمند مى بودند كه بر تمامى احكام جديد آگاهى داشته باشند.
امام على از نخستين كاتبان وحى و عالم به علوم قرآنى
امام على (ع ) كه در كودكى و نوجوانى خواندن و نوشتن را در مكتب خانه اى ر مكه فراگرفنه بود.(230) پس از بعثت رسول خدا(ص ) از نخستين كاتبان وحى و نويسندگان خاص پيامبر بود.(231) پيشينه دانش اندوزى على و بهره گيرى او از دانش نبوى وى را در مرتبه اى ممتاز از ديگر صحابه در شناخت قرآن و شاءن نزول و تفسير و تاءويل آيات كتاب خدا قرار داده و چنان بود كه خود مى گفت : ((از من بپرسيد كه بگويم آيه ليلى است يا نهارى ، سهلى است يا جبلى ...))(232)
على از ديدگاه قاطبه نويسندگان و صاحبنظران قديم و جديد از بيشترين مراتب دانش و ديانت ، دادگرى ، فصاحت كلمه و بلاغت در كلام برخوردار و حكمت از جوانب گفتار و كردارش نمايان بود.(233) كتاب نهج البلاغه كه فراگير بيشترين سخنان ، مواعظ، نامه ها و خطبه هاى بازمانده از على است ، به اعتراف قاطبه خداوندان بلاغت و ناقدان حكمت گنجينه اى است دون كلام خلايق و فوق كلام مخلوق .(234)
عبد الحميد كاتب از درخشانترين چهره هاى آغاز عصر تدوين در ادب عربى كه با ابداع شيوه هاى بلاغى و ابتكار در فنون نويسندگى معيارهاى نوينى را در نثر نوخاسته زبان عربى بنيان نهاد و يا مثل سائرى (( بداءت الكتابة بعبد الحميد و...)) سرآمد نويسندگان اواخر عصر اموى شد، به گاه اسارت در چنگال عمال عباسى و در پاسخ به اين پرسش ‍ منصور عباسى كه ، چه عاملى ترا بدين پايگاه در بلاغت رسانيد، (( (ما الذى مكنك من البلاغه و خرجك فيها))) با آنهمه وابستگى به حكومت اموى ضد علوى و گرفتار ايادى عباسيان با سخنى نه در حد ادب در اعتراف به فضيلت امام على (ع ) در بلاغت گفت : (( حفظ الكلام الاصلح )) يعنى توجه به سخنان على (ع ). اين تازى نويس ‍ ايرانى نژاد عنفوان جوانى را در كوفه به آموزگارى اشتغال داشت كه حدود نيم سده اى پيش از او اميرالمؤ منين على (ع ) مركز خلافت را از مدينه به اين شهر نوبنياد اسلامى نزديك به مدائن پايتخت ساسانيان انتقال داده بود و در اين دارالخلافه جديد بود كه افزون بر خطبه ها و مواعظ آموزنده آن حضرت ، نامه ها، وصايا و عهدنامه هاى او در سراسر قلمرو وسيع اسلام آنروز انتشار مى يافت و اين مواعظ بليغ و تعابير رسا و دلنشين بيش از همه آويزه گوش كسانى مى شد كه در اين شهر اقامت داشتند و در حفظ و روايت كلامى كه مثل اعلاى فصاحت و بلاغت بود به جان مى كوشيدند. بنا به روايت ابن ابى الحديد يكى از شارحان نهج البلاغه ، عبدالحميد گفته بود كه : هفتاد خطبه از خطبه هاى على (ع ) را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد.(235)
از ديدگاه آموزشى و با توجه به اشارات دقيق على (ع ) به نفس دانش و نقش دانشمند و دانش هاى سودمند و يا زيانمند، رابطه استاد و دانشجو و مساجد يعنى كهن ترين نهادهاى آموزشى و... بسيارى از نكته ها كه مهمترين سرفصل ها و موضوع هاى مورد بحث در مسائل آموزش و پرورش از معتبرترين و مفيدترين منابع تحقيق در زمينه هاى اخلاقى ، فلسفى ، جامعه شناسى در تاريخ آموزش و پرورش قرار گرفته است كه اشاره به برخى از برجستگى ها در اين بخش از تحقيق را ضرورى مى دانيم .
دانش على از ديدگاه ديگر صحابه
ابن عباس (م 68 ه -) كه خود يك دانشمند معتبر در بين اصحاب رسول خدا و جامعه مكه و مدينه عصر خلفاى نخستين معروف و موصوف بود با آن همه مراتب علمى از فتاوى على در نمى گذشت و آن حضرت را دانشمندترين مدنيان در امر قضا قضا مى دانست ، و چنين بود عمر خليفه دوم كه همواره در مشكلات مسائل مربوط به قضا از دانش على بهره مى گرفت .(236)
رسالت آموزشى على
امام على (ع ) از گاه رحلت رسول خدا(ص ) و حتى پيش از آن تا آنگاه كه در مسجد كوفه به شهادت رسيد به عنوان كسى كه بار رسالت و هدايت مردم را پس از رسول خدا(ص ) بر دوش داشت و خود را موظف به ارشاد خلق مى دانست ، دمى از آموزش و پرورش مردم باز ايستاد.(237) و چنين بود كه همواره به منظور ايفاى رسالت و اداى امانت علمى اطرافيان را مى گفت : (( سلونى قبل ان تفقدونى )) از من بپرسيد پيش از آنكه مرا در ميان خويش نيابيد(238) على اهم وظايف پيشوايان يعنى آموزرگاران را پرداختن به فراگيرى و تاءديب خويش پيش از آموزش دادن به ديگران مى داند.
وظائف دانشمندان ، دانشجويان و برترى دانش از ديدگاه على (ع )
على در خلال سخنانى به كميل بن زياد نخعى چونان استادى كه دانشجوى برجسته خويش را به شيوه اى خصوصى در مراتب عالى حكمت آموزش مى دهد نكاتى را يادآور شده است كه به حق بايد گفت از رساترين نظرات در مسائل آموزش و پرورش است .
(( قال كميل بن زياد: اءخذ بيدى اميرالمؤ منين على بن اءبى طالب عليه السلام فاءخرجنى الى الجبان ، فلما اءصحر تنفس الصعداء ثم قال : يا كميل ، ان هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها، فاحفظ عنى ما اءقول لك .
الناس ثلاثة : فعالم ربانى و متعلم على سبيل نجاة و همج رعاع اتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح لم يستضيئوا بنور العلم ، و لم يلجاوا الى ركن وثيق .
يا كميل ، العلم خير من المال ، العلم يحر