ك و انت تحرس المال . و المال تنقصه النفقة و العلم يزكو على الانفاق ، و صنيع المال يزول بزواله .
يا كميل بن زياد، معرفة العلم دين يدان به ، به يكسب الانسان الطاعة فى حياته ، و جميل الا حدوثة بعد وفاته ، و العلم حاكم و المال محكوم عليه .
يا كميل هلك خزان الاموال و هم احياء و العلماء باقون ما بقى الدهر، اعيانهم مفقودة و امثالهم فى القلوب موجودة .
ها، ان ههنا لعلما جما و اشاربيده الى صدره ، لو اصبت له حملة ، بلى اصبت لقنا غير ماءمون عليه مستعلا آلة الدين للدنيا و مستظهرا بنعم الله على عبادة ، و بحججه على اوليائه ، او منقادا لحملة الحق لا بصيرة له فى احنائه ، ينقدح الشك فى قلبه لاول عارض من شبهة . الا لاذا و لا ذاك ، او منهوما باللذة سلس القباد للشهوة اءو مغرما بالجمع و الادخار ليسا من رعاة الدين فى شى ء اءقرب شى ء شبها بهما الانعام السائمة كذلك يموت العلم بموت حامليه ....)) (239)
((كميل پسر زياد نخعى گفت امير مؤ منان على بن ابى طالب كه سلام به او باد، دستم را گرفت و به صحرا برد و چون به آنجا رسيد آهى دردآلود كشيد، آنگاه گفت : اى كميل ، اين دل ها چونان ظرف ها است كه بهترين آنها نگاهدارنده ترين آنها است . پس از من فراگير و نگاهدار از آنچه تو را مى گويم )).
((مردم سه گروه اند، دانشمند خداشناس و دانش آموزى پويا در راه رستگارى ، و نابخردانى بسان پشگان كه هر بانگى نادانسته را پاسخ گويند و به سوى هر بادى گرايند، نه از نور دانش پرتو و نه در پناهگاهى استوار پهلو گيرند.))
((اى كميل ، دانش نكوتر از دارائى است ، كه دانش تو را پاس دارد و تو دارائى را، مال را بخشش بكاهد، دانش را بخشودن بيفزايد و مالدار با از بين رفتن مال از بين رود))
((اى كميل پسر زياد، شناخت دانش چونان دينى است كه بايد بدان گرائيد، آدمى در زندگى دانش مى آموزد تا از پس مرگ براى خويش نيكى اندوزد. دانش فرمانده است و مال فرمانبردار.))
((اى كميل مال اندوزان در زندگى مرده اند و دانشمندان زندگان جاويداند، تن هايشان ناپيدا و نشانه هايشان در دل ها پيدا است .))
((هان كه اين سينه را دانشى است انباشته ، چه مى شد كه فراگيرندگانى برايش مى يافتم ، آرى تيز هوشى يافته ام كه او را امين نمى يابم ، دين را دست آويز دنيا كرده ، به نعمت هاى خدا بر بندگانش برترى مى جويد، و با برهان دانش بر خدا دوستان بزرگى مى فروشد، يا آنكه خداوندان دانش را پيرو است اما در شناخت نكته هاى باريك او را بينشى نيست ، با نخستين شبهه اى كه در دلش راه يابد فرو ماند، بدان كه درك دانش نه اين را شايد و آن را، يا آنكه سخت پايبند لذت است و راهوار شهوترانى و گردآورى دارايى ، كه هيچيك را پاسدارى از دين نشايد و اين دو بيشتر به چهارپايانى مانند سرگرم چرا و در چنين هنگامه اى است كه دانش با مرگ دانشورانش مى ميرد.
مؤ منان دانشمند و دانشمندان مؤ من از ديدگاه على (ع )
امام به يكى از ياران خود به نام همام آنجا كه از پرهيزگاران سخن مى گويد، از جمله نشانه هاى آنان يادآور مى شود كه : (( فمن علامة احدهم انك ترى له قوة فى دين و حزما فى لين و ايمانا فى يقين ، و حرصا فى علم و علما فى حلم ، و قصدافى غنى ، و خشوعا فى عبادة و تجملا فى فاقة و صبرا فى شدة و طلبا فى حلال و و نشاطا فى هدى و...)) (240)
((و از نشانه هاى پرهيزگار اين است كه او را در كار دين نيرومند و استوار و هوشيار و در جستجو دانش حريص وار و با بهره دانش بردبار، و در توانگرى ميانه رو و در نيايش افتاده و در تنگدستى آراسته و در سخنى صبور و خواستار روزى روا و شادمان در راهبرى باشد)).
تكيه على بر درك و درايت در آموزش
پيش از اين از توجه قرآن به تعقل و تفكر و تدبر سخن گفته بوديم و على (ع ) كه خود كاتب و ناطق و عالم و مفسر قرآن است گفته : به خدا سوگند نزد ما چيزى نيست جز كتاب خدا و شناختى كه خدا بر مرد مؤ من داده است ، على اين شناخت را همان ميزان فهم و مرتبه درك و درايت مى داند كه آنرا بر حفظ ظاهرى آيات مقدم مى شمارد و با اين سخن كه چه بسا فقيهى كه فهم ندارد و مردم را به انديشيدن براى بهتر دانستن فرا مى خواند.(241)
علم و عقل فطرى و اكتسابى نزد على (ع )
از ديدگاه دانشمندان و صاحبنظران در مسائل آموزش درك و دانش بر دو گونه است نخست آنكه در آغاز در نهاد بشر نهاده شد و با خوى و خصلت انسان از پيش زاده شدن در وجود او سرشته شده است كه آنرا عقل فطرى يا غريزى يا علم لدنى مى نامند، و ديگر عقل و درك و دانش اكتسابى كه از گاه زاده شدن بوسيله آموزش و پرورش مجموعه يافته ها و دانستنى ها را تشكيل مى دهد و اين دانش اكتسابى آنگاه كارگرتر مى افتد كه زمينه هاى عقل فطرى فراهم بوده شد.
امام على (ع ) را در اين زمينه سخنى است با اين مضامين كه : (( العلم علمان ، مطبوع و مسموع ، و لاتنفع المسموع اذا لم يكن المطبوع )) كه به صورت هاى گوناگون از جمله (( العقل عقلان عقل مطبوع و عقل مسموع )) بيان شده و دانش بر دو گونه است ، دانشى كه با خوى سرشته و در نهاد آدمى نهاده شده و ديگر دانشى كه به گوش ‍ شنيده شده ، و دانش شنيدنى را با نبود فطرى سودى نباشد.
استاد مرحوم مرتضى مطهرى در تفسير اين كلام امام گويد: ((اين را از تجربه ها يافته ايم ، افرادى هستند كه اصلا علم مطبوع ندارد. جهل ايشان در اين باب اغلب نتيجه سوء تعليم سوء تربيت است ، نه اينكه استعدادش را نداشته اند، بلكه تربيت و تعليم به نحوى يافته اند كه آن نيروى مطبوع به حركت در نيامده و پرورش نيافته است . اين افراد نسبت به آموخته هاى خويش حكم ضبط صوت را دارند... اين معلوماتش فقط همان مسموعات است ... لذا شما گاه عالمى را مى بينيد كه مغزش جاهل است . عالم است يعنى خيلى چيزها را ياد گرفته ... اما به محض اينكه مساءله اى خارج از حد مسموعات و محفوظاتش طرح مى كنيد او را صد در صد جاهل مى يابيد...)) و رشد عقلانى و استقلال فكرى منوط به برخوردارى از عقل فطرى است كه زمينه ابتكار و اجتهاد را فراهم مى كند...))(242)
وظايف استاد و دانشجو و نيز اهميت پرسش و پاسخ در كلام امام :
((على (ع ) به جابر بن عبدالله انصارى گفت : (( يا جابر قوام الدين و الدنيا باءربعة : عالم مستعمل علمه و جاهل لايستنكف ان يتعلم ، و جواد لا يبخل بمعروفه ، و فقير لا يبيع آخرته بدنياه ، فاذا ضيع العالم علمه استنكف الجاهل ان يتعلم و...)) دنيا بر چهار اصل استوار است : دانشمندى كه از دانش خويش مايه گذارد. و نادانى كه از آموختن سر باز نزند و... پس اگر دانشمند دانش خويش را تباه كند نادان نيز از آموختن سر باز زند...))
على (ع ) همچنين درباره پرسش و پاسخ از سوى استاد يا دانشجو نكته اى بسيار ظريف و اخلاقى را يادآور مى شود كه امروزه بى توجهى به آن خواه از سوى استادان جوان و ناآزموده يا دانشجويان بى توجه به مبانى اخلاقى در زمينه تعلم و تعليم مشكلاتى به وجود مى آورد كه ناشى از كاستى هاى اخلاقى است . گفته على (ع ) اين است : ((و قال لسائل ساله عن معضلة : سل تفقها و لا تساءل تعنتا فاءن الجاهل المتعلم شبيه بالعالم ، و ان العالم المتعسف شبيه بالجاهل المتعن