وزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشان و از اسلام جز نامى نماند، در آن زمانه مساجدشان از بنا آبادان و از بينش و رستگارى ويران است ، ساكنان و بانيان اين مساجد بدترين مردم زمين و زمان اند، فتنه از درونشان بيرون آيد و نادرستى به سويشان بازگردد و در وجودشان پناه گيرد. بركنار مانده از فتنه را در اين مساجد به فتنه بازگردانند واپس مانده را به پيش رانند و...))
لازم بودن پرسش و پاسخ در تعليم و تعلم و شرم نداشتن از سؤال
حضرت على (ع ) پرسش و پاسخ را براى دامنه معلومات بسيار ضرورى دانسته و گفته : (( ... و لا يستحيى من لا يعلم ان يتعلم ، و لا يستحيى من لا يعلم اذا سئل عما لا يعلم اءن يقول : الله اعلم ...))
((هر كه چيزى را نمى داند نبايد از فرا گرفتن آن شرم دارد و هر كه چيزى را نداند كه از او پرسند نبايد خجالت كشد از اينكه بگويد نمى دانم و خدا داناترين است ))(252)
چنانكه پيش از اين گفته شد روزگار كوتاه خلافت على (ع ) سراسر با جنگ و درگيرى با مخالفان منافق گذشت و جامعه نوپاى اسلامى اينك با پديده اى جديد روبرو شده بود كه اولين بار و برخلاف روزگار پيامبر مسلمانان را روياروى هم مى ديد اينك ديگر از ديدگاه ساده لوحان و زودباوران جنگ اسلام و مسلمانان با كفر و كافران نبود انحراف ها كه اندك اندك از رحلت رسول خدا(ص ) آغاز شده و در زمان عثمان آهنگ سريع گرفته بود و از آغاز خلافت على از افزون طلبان و طماعان و سهل انگاران و آنان كه از گاه جنگهاى بدر و احد كينه ها از على در دل داشتند همه را در يك صف واحد در برابر على متحد ساخته بود و در اين صف كه در واقع صف باطل در برابر حق بود شمارى از صحابه نزديك به رسول خدا(ص ) و حتى عايشه همسر او جاى گرفته بودند كه تشخيص راه راست از كج و درستى از نادرستى براى ساده انديشان و ساده لوحان مشكل مى نمود و دست كم برخى از مدعيان زهد و پارسائى را به بيطرفى و باز ايستادن از يارى على متمايل ساخته بود. در اين روزگار وا اسفا بود كه زبان على و قلم على به صورت خطبه هاى آتشين در مسجد كوفه (253) و يا نامه ها به عاملانش و در هر اجتماعى در جنگ يا صلح يا هر شرايط مناسبى كه در پيش مى آمد نكته هاى ناب در اندرز و هشدار و آموزش به بشريت از خود به يادگار نهاد كه بر صاحبنظران در مسائل آموزشى و پرورشى و روانشناسى و جامعه شناسى ضرورى مى نمايد كه يكايك آنرا در آموزش هاى معاصر مورد توجه و ارزيابى در برنامه هاى خويش قرار دهند.(254)
در اين دوره انتقال مركز خلافت از مدينه به كوفه و اينكه كوفه در حكم پادگان و شهرى نظامى بود كه هر سال در فصول مختلف گروهى بسيار از ساكنانش به جنگ در مناطق مختلف اعزام مى شدند، در عمل عامل انتشار و انتقال دانش و حكمت عملى در سرزمين هاى دور و نزديك خصوصا سرزمين وسيع ايران آنروز بودند و به احتمال قريب به يقين فلسفه على دوستى ايرانيان به رواج مذهب تشيع در اين سرزمين منجر گرديد ريشه در آشنايى ايرانيان مناطق غربى يا سيره دادگرى على در حكومت و مقايسه شيوه هاى حكومتى او با خليفگان پيش از او و پس از او در كارنامه سياسى اسلام داشته است كه ما در اين زمينه در فصل بهد در خلال آموزشهاى شيعى از آن سخن خواهيم گفت . ابن عباس (م 68 ه -) پسر عم و يار وفادار على (ع ) كه در تاريخ صدر اسلام به حبر امت و اعلم دانشمندان زمان خويش شهرت يافته و بيشتر فعاليت خود را به تعليم و اشاعه دانش اختصاص داده بود در اين زمان در هر كجا در مدينه ، بصره و... كه جانب على امارت مى يافت محفل مهم آموزشى آكنده از طالبان علم داشت . ابن عباس مى گفت از پنج بخش دانش چهار بخش آن از آن على و يك پنجم آن ديگر مردم است .(255) در هنگام امارت بر بصره تفسير آيات قرآن براى مردم مى پرداخت . گفته اند كه او سوره بقره را براى مردم مى خواند و آيه آيه تفسير مى كرد(256) ابن عباس هرگاه كه امكان آموزش مى يافت چه در مكه يا مدينه و بصره و... روزى را به آموزش فقه و روزى را براى تاءويل و تفسير قرآن ، و روزى را براى بيان مغازى و روزى را براى شعر و شاعرى و روزى را براى آموزش ايام العرب يعنى تاريخ اختصاص داده بود. او با آن همه مراتب علمى براى زيد بن ثابت انصارى كاتب وحى و زباندان معاصر خويش ركاب مى گرفت و مى گفت حرمت دانشمندان را بايد نيك نگهداشت .(257)
در روزگار خلافت على (ع ) اگر چه كتابت حديث همچنان مورد توجه نبود اما نقل سيره نبوى و احاديث مروى از سوى اميرمؤ منان در خلال رسائل آن حضرت در عمل سرآغازى شده بود ولو به صورت خصوصى براى نوشتن حديث و هر چند تنى چند از كاتبان اصحاب چون ابوذر غفارى ، عبدالله بن مسعود، ابى بن كعب ، ابوحذيفه ... از دنيا رفته بودند اما چنانكه گفتيم مكتب آموزشى ابن عباس در بسيارى از رشته هاى علوم نقلى همچنان فعال بود.(258)
ابوذر غفارى صحابى پارسا پيشه و شيعه با شهامت على (ع ) در مكه ، مدينه ، شام و به گاه مناسك حج از آموزش و ارشاد وحى باز نمى ايستاد و چون او را به منع خليفه از نقل حديث تهديد مى كردند، با نقل همان حديث مى گفت : رسول خدا(ص ) ما را بر آن مى داشت داشت كه در سه مورد كوتاه نياييم ، امر به معروف ، نهى از منكر و آموزش ‍ سنت .(259)ارتباط و همبستگى اجتماعى از ديدگاه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام
ابراهيم فياض
مقدمه
نهج البلاغه كتابى است كه در يك زمان خاص يعنى بعد از ظهور دين و استقرار آن بيان شده است كه خود داراى يك فرآيند ارتباطى است و از طرف ديگر حاوى مسائل بسيار ارتباطى در درون خودش و اظهار نظرهاى بسيار در باب ارتباطات زبان علم جديدى است نزديك كردن اين دو زبان با فاصله زمانى هزار و سيصد سال كارى بس سنگين و طاقت فرسا است .
براى ارتباطات دو موضوع بيان شده است يكى پيام و عده اى موضوع ارتباطات خلق معنى دانسته اند در هر دو صورت مى تواند نهج البلاغه يك پيام و يا خلق معنى باشد كه داراى فرآيند خاص خودش است پس بررسى نهج البلاغه از ديدگاه ارتباطات مى تواند يك بررسى واقعيت گرايانه باشد.
مبانى فلسفى ارتباطات از ديدگاه نهج البلاغه
نهج البلاغه به معناى راه و روش بلاغت است يعنى اين كتاب راه بلاغت را مى آموزد يعنى راهى كه پيام خود را بهتر به مقصد برسانيم .
از طرف ديگر رابطه معنا و لفظ است معنا و لفظ با هم ارتباط دارند يعنى اينكه معناى خاص لفظ را مى طلبد و معناى زيبا لفظ زيبايى نيز مى طلبد.
پس اگر كسى توانست معنا زيبايى به وجود آورد و خلق كند مى تواند لفظ زيبايى را نيز خلق كند پس پيام و وسيله پيام و معنا و لفظ با هم ارتباط تنگاتنگ و وجودى و ماهيتى دارند پس بلاغت و يا رساندن پيام و يا علمى كه پيام را درست به مقصد مى رساند يك مسئله ارتباطى و يك خالق معنا است كه ما بايستى اينها را بدست آوريم .
سخنى در خطبه اول نهج البلاغه ذكر شده است كه مى تواند مبناى علوم اجتماعى و ارتباطات اسلامى واقع شود:
(( ... اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهاده كل صفة انها غير الموصوف ...))
پس از ا