ولين چيز در دين معرفت و شناخت است و اوج معرفت نيز رسيدن به تصديق و يقين است و سپس اوج يقين توحيد است و اوج توحيد اخلاص نسبت به خداوند است و كمال و اوج اخلاص نفس صفات از خداوند است .
پس روشن مى شود كه اولين چيزى كه در دين مطرح مى باشد معرفت است يعنى اينكه دين بر اساس معرفت بنا شده است يعنى اينكه ذهنيت و قصد و نيت در دين بناى اصل دارند پس در اسلام اساس اعمال بر ذهنيت شخص از آن عمل بنا مى شود پس عمل كامل از ديدگاه اسلام نيت به اضافه عمل است و در ككنش ارتباطى اسلامى نيز همين اساس ‍ مطرح مى شود يعنى اينكه بايستى روى نيت هاى افراد و كنشهاى افراد كه مسبوق به قصد اشخاص مى باشد تكيه كرد.
و معرفت در دين جهت دار است يعنى اينكه جهت او به سوى خداست و در پناه او كليه معرفت ما جهت دار مى شوند.
و از همين جاست كه جامعه دينى و ساختار دينى معنادار مى شود پس ساختارها از كنش ها به وجود مى آيند و چون كنش ها مهنادار و دينى مى شود پس خود به خود از همين مطالب نظريه اجتماعى اميرالمؤ منين (ع ) روشن مى شود.
يعنى اينكه از نظر اميرالمؤ منين (ع ) با توجه به مسائل و نظريه جامعه شناسى جامعه دينى بر اساس معرفت دينى و توحيد بنا مى شود پس چرا جامعه هاى دينى اينقدر مشرك بوده اند.
(( واصطفى سبحانة من ولده انبياء اخذ على الوحى ميثاقهم و على تبليغ الرساله امانتهم لما بدل اكثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه و اتخذوا الانداد معه و اجتالتهم الشياطين عن معرفته و اقتطعتهم عن عبادته فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياؤ ه ليستادوههم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم الايات المقدره من سقف فوقهم مرفوع و مهاد تحتهم موضوع و معايش تحييهم و اجال تفنيهم و اوصاب تهرمهم و احداث تتابع عليهم . و لم يخل سبحانه خلقه من نبى مرسل او كتاب منزل ، اءو حجة لازمه او محجة قائمة رسل لا تقصربهم قلة عددهم و لاكثرة المكذبين لهم من سابق سمى له من بعده او غابر عرفه من قبله (خطبه اول ).))
و خداوند از فرزندان او انبيايى انتخاب كرد و از ايشان نسبت به وحى پيمان گرفت در وقتى كه بيشتر انسانها عهد و پيمان الهى را شكستند پس نسبت به حق خداوند جاهل شدند و براى او شريك قرار دادند و شياطين آنان را از معرفت خداوند منصرف نمودند و ايشان را از پرستش او باز داشته پس خداى تعالى پيامبران خود را در پس آنان برانگيخت و ايشان را پى در پى فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را كه جبلى آنان بود بطلبند و به نعمت فراموش شده يادآورى شان كنند و از تبليغ با ايشان گفتگو نمايند و عقلهاى پنهان شده را بيرون آورده بكار اندازند و آيات قدرت را به ايشان نشان دهند از آسمان برافراشته بالاى سرشان و زمين گسترده زير پايشان و معيشتها و چيزهائيكه زنده شان مى دارد و اجلهائيكه نابودشان مى نمايند و بيماريهايى كه پير و فرسوده شان مى كند و حوادث روزگار پيشآمدهاى پى در پى كه بر آنها وارد مى شود و خداى تعالى بندگان را از پيامبر فرستاده و يا كتاب نازل شده و يا برهان حتمى يا راه استوار محروم ننموده رسولانى بودند كه كمى ياران زيادتى مخالفين آنان را باز نداشت پيامبرانى بودند كه نام پيامبر آينده به آنان گفته شده و يا از بعد كه پيامبر قبلى او را معرفى كرد.
چند نكته در اين سخن پيدا و هويدا مى شود. كه همه به يك نوع سياست گذارى ارتباطى برمى گردد:
1. اين نكات بعد از يك نكته بيان شده است آن نكته اين بوده است كه آدم چگونه خلق شده است و خلقت آدم بعد از خلقت فرشته بوده است كه آدم بعد از خلقت فرشته بوده است ولى مسجود فرشته ها جز شيطان واقع شده است پس انسان كه وارد اجتماع مى شود و به انسان اجتماعى تبديل مى شود احتياج به نخبگانى پيدا مى كند كه راهنماى ديگران باشند و اين نخبگان از ديدگاه امام على (ع ) پيامبران بوده اند.
2. سير آمدن پيامبران اين بوده است كه آنها در طول تاريخ آمده اند و فقط توحيد را تبليغ مى كنند در طول زمان انسانها عهد خودشان را با خداوند كه بر اساس توحيد بنا شده بوده عوض مى كنند و اينجاست كه به خاطر اين تبديل عهد آنها به حق خداوند نادانى پيدا مى كنند يعنى ارتباط آنها با خداوند دچار مشكل مى شود و حق خداوندى كه پرستش او بطور واحد است دچار تغيير مى شود و به دليل آنها مشرك مى شوند و براى الله شريك و مانند به وجود مى آورند و شياطين نيز سعى مى كنند كه انسان را از معرفت خداوند دور كنند و سبب مى شوند كه از عبادت خداوند روى گردان شوند.
پس اين فرآيند ادامه پيدا مى كند و باز خداوند پيامبرانى مى فرستد تا آنها را به توحيد برگرداند يا به فطرت اوليه خودشان و اين حتى در باب آدم نيز تكرار شده و حرف خدا را فراموش كرد و غفلت از خداوند پس :

3. نكته ديگر آن است كه پيامبران به تناوب آمده اند و آمدن آنها بر حسب زمان خودشان بوده است يعنى آنها بر حسب زمانهاى مختلف و پشت سر هم آمده اند پس اولا آنها بر حسب زمانى آمده اند پس زمان بسيار مهم است براى ابلاغ پيام و ثانيا آنها پشت سر هم آمده اند و انقطاعى صورت نگرفته است .
4. همه تكرار يك پيام مى كرده اند و آن پيام فطرت يا توحيد است پس پيام يكى است ولو اينكه صورت ارائه متفاوت باشد ولى پيام آن يكى است اما اينكه چرا متفاوت است به علت زمانهاى متفاوت و اقتضائات زمان و مكان يعنى فرهنگ است چون زمان و مكان متفاوت و يا تاريخ و جغرافياى متفاوت فرهنگ متفاوت مى آفرينند پس با توجه به فرهنگ هاى متفاوت است كه بايستى پيام توحيد بيان شود پيام يكى است ولى بسترها متفاوت است پس پيامبران براى زيرورو كردن بستر شرك آلود بايستى دست به كار شوند آنچه شرك آلود است بايستى طرد و آنچه عادى است امضاء مى شود پس براى اينكه پيام موفق شود بايستى محتواى پيام يكى باشد ولو با توجه به قتضائات فرهنگى .
5. اگر چه پيام واحد است و آن پيام فطرت يا توحيد است ولى مكانيسم هاى آن قابل توجه است و آن اولا سعى در رساندن كلام خودش را دارد با هر چه وسيله فرهنگى قابل اعتماد و بايستى اين تبليغ حالت برهانى داشته باشد تا ديگر راهى براى آنها براى فرار بماند يعنى نفس تبليغ بايستى طورى باشد كه براى آن حجيت پيدا كند.
اين امر چگونه محقق مى شود؟
با باز كردن عقل آنها يعنى عقل آنها مشكل پيدا كرده است بايستى اين عقل را آورد و به آنها نشان داد و يا عبارتى از ناخودآگاه به خودآگاه كشاند. و كار پيامبران نيز خودآگاه كردن عقل انسانى است .
چطور اين خودآگاه كردن صورت مى پذيرد؟
1. از راه توجه عالم فيزيكى مثل آسمان و زمين
2. زندگى اجتماعى
3. نگاه كردن به تاريخ و وقايع آن
4. از راه آينده نگرى
6. از نظر مكانى و زمانى هيچ مكانى و هيچ زمانى از رسول و يا كتابى نازل شده و يا حجتى كه محكم باشد و يا يك راه مشخص و واضح ، خالى نخواهد بود.
يعنى يا بايد رسول باشد و يا كتاب و يا برهان عقلى و يا برهان عملى و اخلاق عملى بخوبى از اين چهار مشق مطلب راههاى ارتباطى رسولان روشن مى شود.
يعنى بايستى اول رسول باشد و اگر رس