ف آنها برسانند. و گفته مى شود كه حج و كعبه علم و پرچم اسلام قرار داده شده است يعنى نماد اسلام مى باشد يكى از مهم ترين مسائل ارتباطى مى باشد و اسلام با آنكه به توحيد و پيام واحد اهميت مى دهد. باز به نمادها اهميت اساسى مى دهد و اين منافات با توحيد ندارد.
و باز اميرالمؤ منين بر انسان كامل به عنوان ارتباطات اسلامى نام مى برد در خطبه دوم مى فرمايد:
(( واشهدان محمدا عبدوه و رسوله ارسله بالدين المشهور و العلم الماثور و الكتاب المسطور و النور الساطع و الضياء اللامع و المر لصادع ازاحة للشبهات و احتجاجا و بالبينات تحذيرا بالايات و تخويقا بالمثلات و الناس فى فتن انجذم فيها حبل الدين و تزعزعت سوارى اليقين و اختلف النجر و تشتت الامر و ضاق المخرج و عمى المصدر فالهدى خامل و العمى شامل . عصى الرحمن و نصر الشيطان و خذل الايمان فانهارت دعائمه و تنكرت معالمه و درست سبله و عفت شركه . اطاعوا الشيطان فسلكوا مسالكه وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لواؤ ه ، فى فتن داستهم باخفافها و وطئهم باظلافها و قامت على سنابكها فهم فيها تاءئهون حائرون جاهلون مفتونون فى خير دار و شر جيران . نومهم سهود. وكحلهم دموع بارض عالمها ملجم و جاهلهامكرم .))
پس زمانى كه شك ها غلبه كرده و راهى براى ايمان وجود ندارد و شياطين هدايت گر شده باشند و در بين مردم اختلاف حاكم باشد آنگاه است كه توحيد يك پيام ارتباطى بسيار مؤ ثر خواهد بود كه توسط انسان كامل ارايه مى شود و اين انسان كامل است كه تاريخ را عوض مى كند و مسير تاريخ را تغيير مى دهد پس انسان كامل است كه بالاترين پيام ارتباطى اديان ، يعنى توحيد را ابلاغ مى كند.
تا به حال آن چنان صريح در باب انسان كامل و حاكميت آن در ارتباطات سخن نگفته بود ولى در قسمتى از خطبه دوم به اين امر تصريح كرده است .
(( زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور، لايقاس بآل محمد(ص ) من هذه الامة احد و لايسوى بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا. هم اساس الدين و عماد اليقين اليهم يفى ء الغالى و بهم يلحق التالى . و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوارثة الان اذ رجع الحق الى اهله و نقل الى منقله .))
پس مى گويد هيچ كس چه خوارج و چه غيرخوارج با انسان كامل يا آل محمد(ص ) مقايسه نمى شوند آنها هستند كه منشاء هدايت و يقين و توحيد هستند پس منشاء ارتباطى در جهت هدايت نيز همين انسانهاى كامل مى باشند. به همين دليل در خطبه بعدى كه خطبه 3 يا شقشقيه است به كسانى كه حق را از انسان كامل در هدايت و سياستگزارى ارتباطى در اين جهت گرفتند اشكال مى كند.
اين خطبه كه خطبه سوم آن مى باشد در آن آمده است كه :
(( اما و الله لقد تقمطها فلان و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى . ينحدر عنى السيل و لايرقى الى الطير فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا و طفقت اءرتاى بين ان اصول بيد جذاء، او اصبر على طخية عمياء يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير و يكدح فيها مؤ من حتى يلقى ربه . فرايت ان الصبر على هاتا احجى فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا ارى تراثى نهبا.))
او خودش را قطب و بسط آسياب مى داند كه علوم و معارف از او فيضان مى كند و هيچ كس نيز به پاى او نمى رسد كامل يعنى انسان كامل يعنى قطب و بسط آسياب خلقت و بر فراز خلقت .
پس اگر بخواهيم امور درست بر اساس خودشان حركت كند بايستى انسان كامل را در مكان خودش قرار دهيم همانطور كه در فرازى از اين خطبه مى گويد:
(( اما والذى فلق الحبة و براء النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على العلماء ان لايقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيب حبلها على غاربها.))
انسان كامل خود داراى تعهد كمك در مبانى ارتباطات اسلامى روشن مى شود و اينكه اوست كه مى تواند توحيد كه پيام تاريخ انبياء(ع ) بوده است را به انسانها ابلاغ كند و برساند همچنان كه در ارتباطات مى باشد چون معناى توحيد بطور اعظم آن در او تجلى يافته است پس اوست كه مى تواند نمادهايى را خلق كند كه اين معنا را به ديگران برساند توحيدى كه هم در مرتبه ذات باشد هم صفات و هم افعال .
به همين دليل است كه در خطبه چهارم نهج البلاغه دوباره همين مطالب را بيان مى كند.
(( بنا اهتديتم فى الظلماء و تنسمنتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار.))
موقعى كه در تاريكى و نادانى بوديد به سبب ما هدايت شديد و بهه راه راست قدم نهاديد و بر كوهان بلندى سوار شديد و به واسطه ما از تيرگى شبهاى آخر ماه داخل روشنايى صبح گرديديد.
سياست گذارى ارتباطى
در باب سياست گزارى ارتباطى در جنگ مى گويد. (خطبه 11)
(( تزول الجبال و لا تزل عض على ناجذك اعرالله جمجمتك تد فى الارض قدمك . ارم يبصرك اقصى القوم و غض بصرك و اعلم ان النصر من عندالله سبحانه .))
1. بايستى همه سياستگزارى ارتباطى در زمان جنگ براى صبر و استقامت باشد.
2. بايستى در سياستگزارى ارتباطى جنگ جديت و اعتماد به نفس به وجود آورد.
3. نبايستى در زمان جنگ انسان مداوم مرگ را جلوى چشم خودش ترسيم كند چون سبب تزلزل او مى شود پس سياستگزارى ارتباطى نيز بايستى همينطور باشد.
4. در سياستگزارى ارتباطى زمان جنگ بايستى سعى كرد كه كل جنبه هاى دشمن را در نظر مردم ترسيم كرد تا يك هوشيارى جمعى نسبت به وضعيت دشمن به وجود آيد.
5. بايستى زرق و برق لشكر دشمن و قدرت او را در چشم افراد جامعه پايين آورد.
6. در زمان جنگ بايستى توسط وسائل ارتباطى اميد را تا آنجا كه مى توان بالا برد در پناه توكل به خدا.
سياستگزارى ارتباطى در حكومتها بايستى بر اشاعه عدل باشد نه آزادى مطلق كه منتهى به ظلم شود چون زمانى كه عدل باشد براى همه يك نوع سعه و گشايش مى باشد و وقتى ظلم حاكم باشد برهمه يك تنگى به وجود خواهد آمد.
(( فان فى العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق )) (خطبه 15).
رهبر بايستى پاى حرفهاى خودش بايستد و گرنه پيروان او متزلزل خواهند شد پس سياست ارتباطى در قبال رهبر بايستى اينگونه باشد.
(( ذمتى بما اقول رهينه و انا به زعيم (خطبه 16)))
از طرف ديگر بايستى وسايل ارتباط جمعى تجربه هاى همه افراد جامعه از رهبران ، افرادى بالا ببرند تا يك نوع ايمن سازى در سطح جامعه نسبت به حوادث آينده به وجود آيد.
(( ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات (خطبه 16).))
وسايل ارتباط جمعى بايستى حق شما باشند نه باطل شما چون باطل در طى تاريخ بشرى هميشه بوده است چون باطل كثير است و حق قليل و قليل به سادگى كثير نخواهد شد (حق كه ضعيف شد مشكل است قوت يابد) پس بايستى حق را بيان كند.
(( حق و باطل و لكل اهل فلئن تمر الباطل لقديما فعل و لئن قل الحق فلربما و لعل و لقلما ادبرشى ء فاقبل (خطبه 16).))
بايستى هر چه موجب تزلزل مخاطبين وسايل ارتباط جمعى مى شود پخش نشود و در قبال آن سكوت كرد.
(( بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة . (خطبه 5).))
بلكه سكوت من براى آنست كه فرو رفته ام در علمى كه پنهان است و اگر ظاهر و هويدا نمايم آنچه را كه مى د