نم هر آينه شما مضطرب و لرزان مى شويد مانند لرزيدن ريسمان در چاه ژرف .
وسايل ارتباط جمعى اگر مى خواهند الگوهاى فكر را در يك جامعه معرفى كنند نبايستى اشخاص را معرفى كنند كه داراى يكى از دو صفت باشند:
1. به دنبال نوآورى شديد و بى پايه
2. جاهل و نادان و دانا شما
چون اولى به تحريفات مكرر مى انجامد و دومى به كورى و زمين خوردن جامعه .
(( ان ابغض الخلائق الى الله رجلان : رجل و كله الله الى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل ... (خطبه 17).))
دشمن ترين خلائق نزد خدا دو انسانند اول انسانى كه خداوند او را به حال خود گذاشته است پس از راه راست منحرف گشته است و به سخن بدعت آور و دعوت مردم به ضلالت و گمراهى دل داده است . پس اين مرد سبب فتنه و فساد است براى كسى كه به واسطه او در فتنه واقع شده است و گمراه است از راه كسى كه پيش از او به راه راست رفته و گمراه كننده است كسانى را كه زنده بودن و بعد از مردنش از او پيروى مى كنند بار گناهان غير خود را حمل كرده و در گرو گناه خويش هم مى باشد و دوم انسانى كه نادانيها را در خود جمع كرده مردم نادان را گمراه مى كند در تاريكيهاى فتنه و فساد بى خبر است در موقع اصلاح كردن كور است عوام او را دانا مى نامند و حال آنكه نادان است و هر روز در پى زياد كردن چيزى كه كم آن بهتر از بسيار است . تا اينكه به آن رسيد و سيراب گرديد از آب متعفن گنديده و پر شده از مطالب بيهوده و... اگر درست گفت مى ترسد كه غلط گفته باشد. و اگر غلط گفته باشد انتظار تاءكيد از جانب مردم دارد. و اگر چيزى براى او واضح نيست سعى در كتمان آن دارد. اينها سبب حكمهايى مى شوند كه خون ناحق ريخته شود.
و نزديك گروه اول بى مقدارتر از كتاب خدا نيست موقعى كه به درستى خوانده شود و تاءويل شود و گرانبهاتر از آن نيست زمانى كه تاءويل شود.
در خطبه بعدى مى گويد كه هر دو گروه در عمل و قضاوت سبب مى شوند كه يك نوع نسبى گرايى در عامل قضا و قضاوت به وجود آيد كه سبب فاجعه در دين مى شود .
(( ترد على احدهم القضيه فى حكم من الاحكام فيحكم فيها براءيه ثم ترد تلك القضيه بعينها...(خطبه 18).))
مسئله اى از احكام دين از يكى از علماء پرسيده مى شود او به راءى خود را جمع به آن فتوا مى دهد همان مسئله از قاضى ديگرى سؤ ال مى شود فتوى او بر خلاف قاضى اول است آنگاه ايشان با حكمهاى خلاف يكديگر نزد پيشوايى كه آنها را قاضى قرار داده گرد مى آيند، قاضى القضاة راءى همه آنان را درست مى داند در صورتى كه خداى ايشان يكى و پيامبر يكى و كتابشان يكى است آيا خداوند تعالى امر به اختلاف فرموده كه اطاعت او را مى كنيد و يا نهى از آن كرده است پس عصيان او را مى كنيد يا اينكه دين ناقصى را نازل و براى اتمام آن از ايشان كمك و يارى خواسته است يا اينكه خود را شريك خداوند مى دانند و حكم مى دهند او هم راضى است يا اينكه خداوند دين تامى فرستاده رسول خدا(ص ) در تبليغ آن و رساندن آن كوتاهى نموده و حال آنكه خداوند متعال مى فرمايد هيچ چيز را در قرآن فروگذار نكرده ايم و ذكر فرموده است كه بعضى از قرآن تصديق مى كند بعض ديگرش ‍ را و اختلافى در آن نيست پس فرموده اين قرآن اگر از جانب غير خداوند بود هر آئينه در آن اختلاف بسيارى مى يافتند و ظاهر قرآن كريم شگفت آور و نيكو و باطن آن ژرف و بى پايان است و عجايب و غرائب آن پايانى ندارد. و تاريكيها رفع نمى گردد مگر به وسيله آن .
و علت آنكه چنين انسانهايى پيدا مى شوند اين است كه قرآن داراى سطوح مختلف معنى و بنابراين سطوح مختلف ارتباطى است برخى سطوح ظاهرى آن را مى گيرند و آنرا نسبت به سطوح عميق آن مى دهند بنابراين ظاهرنگرى در قرآن سبب مى شود كه به دنبال نوآورى و يا پوشاننده حبل خود برآيند پس چند حكم داده مى شود و هر حكم هم ظاهرا و به نظر خودشان درست باشد پس نقصان نگرش خودشان را به نقصان در دين و اتمام آن به وسيله خودشان بدهند و چنين اشخاص به وجود مى آورند كه وسايل ارتباطى بايستى كمك به اين نوع فرآيند تكوين چنين شخصيتهايى نكنند چنانكه امروزه در سطح دنيا مى كنند مثل مطرح كردن امثال الوين تافلر، بلكه بايستى وسايل ارتباط جمعى افراد عميق و متين و متواضع علمى را مطرح كند.
وسايل ارتباطى نبايستى فقط دنياگرايى را ترويج كنند بلكه بايستى دنياگرايى را طورى ترويج بدهند كه آخر و عاقبتى نيز وجود دارد كه انسان دچار عاقبت اعمال خودش خواهد شد حال چه دنيوى و چه اخروى .
و اين نوع سياستگزارى ارتباطى نسبت به دنيا سبب مى شود كه انسان نه از دنيا غافل بماند و نه از آخرت و به لهو و لهب نپردازد و اخلاق جاى بسيار عظيمى در زندگى دنيوى داشته باشد.
(( فان فان الغايه امامكم و ان وراءكم الساعة تحدوكم تخففوا تلحقوا فانما ينتظر باولكم آخركم (خطبه 21).))
((عاقبت و پايان جلوى روى شما است و قيامت يا مرگ در عقب است كه شما را سوق مى دهد و مى راند، سبك شويد، ملحق گرديد كه اولى شما را بازداشت و اسير نموده و آخرى شما را منتظر)) پس سبك شدن در دنياگرايى صرف نكردن بلكه دنياگرايى براى آخرت ، كار كردن در دنيا براى آخرت نه دنيا.
يعنى براى سبك شمردن در دنيا و انجام دادن كارهاى بزرگ غايت گرايى مى خواهد و گرنه امور روزمره انسانها را تلف خواهد كرد. و حتى غربيها براى اينكه اين سبكى و سبكبالى به وجود بياورند سعى كرده اند كه غايت گرايى را ترويج بدهند ولو اينكه غايت مادى باشد و نتايج عمل تا مسائل معنوى دنياگرايى صررف بدون غايت سبب تجمل گرايى خواهد شد و ترك دنيا و فرار از دنيا يك نوع ركود به وجود مى آورد و رياكارى و دغل بازى كه نتايج آن اندوختن دنيا از راه دين و ضديت با دنيا است كارى كه در طول تاريخ توسط كليسا و تصوف در ايران انجام شده است .
به همين دليل فوق از فقرنمايى و زهدنمايى در وسايل ارتباطى منع شده است چون فقرفروشى و زهدفروشى يكى از آفات شديد جامعه دينى است .
همچنين نبايستى رقابت بين انسانها از نظر مالى سبب فساد شود چون كسى كه دارد نبايستى ندارهها به خاطر ندارى فاسد شوند و بايستى اول از هر چيز اقوام تاءمين كننده اقوام باشند پس وسايل ارتباط جمعى بايستى تشويق كننده به يارى يكديگر از اقوام باشند. بايستى شبكه خويشاوندى را قوى كرد تا اين شبكه بتواند يك نوع خود كفايى و خوديارى را به وجود آورد. در خطبه 23 اميرالمؤ منين (ع ) مى فرمايد:
(( اما بعد فان الامر ينزل من السماء الى الارض ...))
روزى مثل دانه هاى باران است كه به هر كسى كم و زياد مى رسد بنابراين زيادتى مال يكى از خويشاوندان سبب فساد ديگرى شود چون انسان مؤ من فقر خودش را اظهار نمى كند و در واقع فرصت آنرا درست مى كند و فقر را برطرف مى كند و از خيانت دورى مى كند و انتظار مرگ و روز آخرت و يا رزق دنيا مى باشد. و خويشاوندان بايستى از نظر مالى يكديگر را تقويت كنند و اين و اين سبب زيادتى مال در خويشاوندان مى شود (مثل توسعه خانوادگى در ژاپن ).پس سياستگزارى ارتباطى در باب فرهنگ اقتصادى و فرهنگ خويشاوندى از ديدگاه امام على (ع ) به خوبى روشن مى شود. سياست ارتباطى بايستى بر تب