ليغ هميشگى جهاد و دفاع باشد بايستى در جامعه كارى كرد كه هميشه نگران امنيت ملى خودش باشد تا عزت و قدرت او حفظ شود و اين سياست ارتباطى فقط مختص به زمان جنگ نيست بلكه در زمان صلح نيز همينطور است جهاد در اسلام امام على (ع ) اينطور توصيف شده است :
(( اما بعد الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه و هو لباس التقوى ...(خطبه 27).))
جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند آنرا به روى خواص دوستان خود گشوده است و لباس تقوى و پرهيزكارى است و زره محكم حق تعالى و سپرر قوى اوست پس هر كه ار آن دورى كرد آنرا ترك كند خداوند جامه ذلت و خوارى و رداى لا و گرفتارى به او مى پوشاند و بر اين اثر اين حقارت و پستى زبون و بيچاره مى شود و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته و به بى خردى مبتلى گردد و به سبب نرفتن جهاد و اهميت ندادن به اين امر مهم از راه حق دور شده و در راه باطل قدم مى گذارد و به نكبت و بيچارگى گرفتار گرديده و از عدل و انصاف محروم خواهد شد.
پس جهاد و روحيه و قصد و انگيزش آن داشتن و در يك حد حفظ آمادگى سبب نشاط يك جامعه خواهد شد و بر عكس آن سبب ركود و بدبختى جامعه خواهد شد.
كشورهاى بزرگ و مطرح در يك تمدن هيچوقت از امنيت ملى خودش غافل نخواهد بود و امنيت ملى را به عنوان يك اصل مقدس در اذهان عمومى ترسيم مى كند. و اين به وسيله ارتباطات مى باشد امنيت عمومى است كه مى تواند آسايش فكرى به وجود آورد و سبب رشد فكرى و اقتصادى و سياسى و فرهنگى خواهد شد و بر عكس آن سبب بدبختى و بى فكرى و بلاها و مشكلات روز به روز و بلكه تصاعدى خواهد شد. و در صورت امنيت ملى و عمومى سبب عدالت رشد خواهد كرد و بر عكس آن ظلم . پس روحيه جهاد بايستى حفظ شود.
از طرف ديگر بايستى با نزديك سازى فكرى و انگيزش وحدت عمومى و تفاهم ميل به وجود آورد وگر نه جامعه داراى وحدت عمومى نخواهد بود و تمامى وحدت عمومى و تفاهم هنگامى به وجود مى آيد كه حول و حوش يك رهبر و سر نهادن به فرمانهاى او باشد اگر در حول و حوش رهبرى شك به وجود آيد و ترديدها در حول و حوش رهبرى به وجود آيد آنگاه است كه جامعه دچار انحطاط عمومى خواهد شد و دشمنان دچار طمع خواهند شد كه جامعه را مورد تعرض قرار دهند.
(( ايها الناس المجتمعه ابدانهم المختلفه اهواؤ هم ... (خطبه 29)))
اى مردمى كه بدنهايشان جمع و انديشه ها و آرزوهايشان مختلف است سخنان سنگهاى سخت را نرم مى گرداند و كار شما دشمنان را به طمع مى اندازد در مجالس چنين و چنان مى گوييد و چون وقت جنگيدن با دشمن پيش آيد مى گويند ما و جنگ ... ذليل و ترسنده نمى تواند از ظلم و ستم مانع گردد و حق بدست نمى آيد مگر به تلاش و كوشش ، كدام خانه را بعد از خانه باز مى داريد و با كدام امام و اميرى بعد از من جهاد مى رويد. (خطبه 29).
به همين دليل فوق است كه اميرالمؤ منين در خطبه ديگرى سعى مى كند رابطه حاكم و تابع و يا رابطه امام و مردم را بيان كند كه خود سياستگزارى ارتباطى را در باب حكومت نيز مى رساند:
اى مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من حقى است اما حقى كه شما بر من داريد نصيحت كردن به شما و رساندن غنيمت و تمامى حقوق به شما و ياد دادن به شما است تا نادان نمانيد و تربيت شما است تا بياموزيد. اما حقى كه من بر شما دارم باقى ماندن به بيعت است و اخلاص و دوستى در پنهان و آشكار و جواب دادن به من وقتى شما را مى خوانم و اطاعت و پيروى به آنچه به شما امر كنم .(خطبه 34)
پس وسايل ارتباط جمعى بايستى وظايف هشت گانه را در ارتباط بين مردم و رهبر مى شود. شبهه ها بايستى روشن شوند تا اينكه شبهه زايل شود.
(( انما سميت الشبهه شبهه لانها تشبه الحق فاما اولياء الله فضياوهم فيها اليقين (خطبه 37).))
نمونه ديگرى كه ممكن است به رهبرى ضربه بزند كلمات حقى است كه اراده باطل سياسى از آن مى كنند و اين تحت لواى آزادى و آنارشيسم است خوارج گفتند: (لاحكم الا الله ) براى اينكه نفى حكومت كنند و يك نوع آزادى سياسى يا آنارشيسم مى خواستند.
(( كلمة حق يراد بها باطل نعم انه لا حكم الا لله . و لكن هولاء يقولون لا امرة الا لله . و انه لابد للناس من امير بر اوفاجر يعمل فى امرته المؤ من و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفى ء و يقاتل به العدو و تاءمن به السبل و يؤ خذ به للضعيف من القوى حتى يستريح به بر و يستراح من فاجر (خطبه 40)))
پس رهبر لازم است و قوام جامعه بستگى به رهبر و قوام او دارد رهبرى كه مورد شبهه واقع شود با همين شعارهاى سياسى آزادطلبى سبب مى شود كه او قوام پيدا نكند هر چند اين نوع شعار آنارشيستى است ولى اوج تفكر سياسى آزادى طلبى همين است . و درجات پائين تر آن از همين تفكر سرچشمه مى گيرند چون بالاخره قدرت رهبر را كم مى كند و امروزه رسانه ها همين نقش شبهه پراكنى در مورد مسؤ ولين ممراجعه ها دارند و سعى در تضعيف رهبران دارند. و مسؤ ولين و رهبران سعى در فرار از رسانه ها دارند.
و باز همين طور مى تواند همين مسائل را ديد و اميرالمؤ منين (ع ) تذكر مى دهد و پست ترين شبهه از شبهه معرفتى دينى مى داند كه از هوى هاى نفسانى بلند شده است :
(( انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تبتدع و... (خطبه 50).))
منشاء فتنه و فساد پيروى از هواى نفس است و نوع آورى كه در احكام مى شود همه با كتاب خدا سر سازگارى ندارد گروهى از مردم ديگران را بر اين فتنه ها نوآورى در احكام يارى و پيروى مى كنند پس اگر باطل و حق در هم نمى شد راه حق بر خواهان آن پوشيده نمى گرديد و اگر حق در ميان باطل پنهان نمى شد دشمنان نمى توانستند از آن پوشيده نمى گرديد و اگر حق در ميان باطل پنهان نمى شد دشمنان نمى توانستند از آن بدگويى كنند وليكن چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل فرا گرفته و در هم مى گردد پس آنگاه شيطان بر دوستان خود غلبه پيدا مى كند و كسانى كه لطف خداوند شامل حال آنها گرديده نجات مى يابند. پس وظيفه روشنگرى رسانه در يك سياستگزلرى اسلامى به خوبى روشن مى شود همين تميز حق از باطل .
باز همين آزادى گرايى معرفتى دينى را به طور مطلق قبول ندارد و آنرا سبب فتنه و مشكلات مى داند و سبب مى شود كه امت اسلامى از درون سست شود و امام آن ديگر قدرتى در تعيين راه نداشته باشد. (( و ما كل ذى قلب بلبيب و لا كل ذى سمع بسميع و... (خطبه 87) )) هر صاحب قلبى خردمند نيست و هر گوش دارى شنوا نيست و هر چشم دارى بينا نيست پس شگفتا و چگونه تعجب نكنم از خطا و اشتباه كاريهاى اين فرقه هاى گوناگون كه دليلهاى ايشان در دين شان با يكديگر اختلاف دارد از سنت پيامبرى پيروى نكرده بكردار وصيى اقتداء نمى نمايد و ايمان به غيب نمى آورند و از زشتى خوددارى نمى كنند و در شبهات و محل شبهه عمل مى كنند در شهوات سير مى كنند معروف و پسنديده نزد ايشان چيزى است كه خودشان نيكو شناخته اند و منكر و ناشايسته پيش آنها چيزى است كه خودشان بد دانسته اند در مشكلات پناهگاهشان خودشان هستند در امور مبهم اعتمادشان به رايهاى خودشان است گويا هر موردى از ايشان در آنچه مى بيند پيشواى خود است كه بنده هاى استوار 