 دلائل محكمه از خويش گرفته است و...
سستى و آزادى در معرفت دينى و فردگرايى معرفتى در دين سبب سستى در ولايت و امامت مى گرديد يعنى :
آزادى در معرفت دينى - آزادى در ساختار حكومت دينى - سست شدن ولايت دينى
به همين دليل است كه اميرالمؤ منين (ع ) در خطبه 91 مى گويد كه اگر بجاى من كسى ديگرى انتخاب كنيد من اطاعت او را از شما بهتر خواهم كرد چون بايستى قوام حكومت حفظ شود و (( و ان تركتمونى فانا كاحدكم و لعلى اسمعكم و اطوعكم لمن و ليتموه امركم .))
اگر از خلافت من برگرديد من مثل يكى از شما خواهم بود و شايد از شما فرمانبردارتر و مطيع تر نسبت به خليفه انتخابى شما باشم .
كه همه به دنبال استقرار حكومت اسلامى به عنوان يك ساختار با اين نوع معرفت مى باشد.
در سياستگزارى ارتباطى بايستى سعى بر سلامت دين و دنيا و يا جسم انسان كه بستر و زمينه بقاى انسان در اين دنيا مى باشد، شود تا يك نوع سياستگزارى كامل باشد. ولى با اصالت دين در مقابل دنيا است چون دين نسبت به دنيا ترجيح دارد چنتنكه امام على (ع ) مى گويد:
(( نستعينه من امرنا على ما يكون و نساله المعافاة فى الاديان كما نساله المعافاة فى الابدان (خطبه 98).))
ولى بعد از اين كلمات است كه مى گويد كه ترك دنيا و حب او كنيد.
ولى او ثبات و استقرار تا آخر الزمان را در پناه وجود انسان كامل مى داند كه از آل محمد(ص ) مى باشد:
(( الا ان مثل آل محمد(ص ) كمثل نجوم السماء اذا خوى نجم طلع نجم فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع و اراكم ما كنتم تاملون (خطبه 99).))
از طرف ديگر بايستى در پناه انسان كامل كه الگو مى باشد به انسان شناسى پرداخت و تمام سياستگزارى رسانه اى به اين جهت باشد كه انسان جايگاه خودش را در جهان بشناسد و بداند كه معرفت جايگاه و قدر و اهميت خودش را نخواهد شناخت مگر كه خداوند را بشناسد پس اگر كسى خدا را فراموش كرد انسانيت خودش را نيز فراموش خواهد كرد معرفت انسان بدون معرفت خداوند ميسر نمى شود و معرفت خداوند بدون معرفت انسان امكان پذير نيست خصوصا معرفت انسان كامل كه مظهر تمام اسماء الهى است .
(( العالم من عرف قدره و كفى بالمرء جهلا الا يعرف قدره و ان من ابغض الرجال الى الله لعبدا و كله الله الى نفسه جائرا عن قصد السبيل سائرا بغير دليل ان دعى الى حرث الدنيا عمل و ان دعى الى حرث الاخرة كسل كان ما عمل له واجب عليه و كان ما ونى فيه ساقط عنه (خطبه 102).))
پس غفلت از خودش و جايگاه خودش و معرفت خودش در سياستگزارى رسانه اى اسلامى مذموم است ولو اينكه در جهان امروز در رسانه ها و سياستگزارى مربوط به آن سعى در محو هويت انسانى اوست و غافل كردن انسان از مسائل او.
در خطبه ديگر مى كويد:
(( الا و ان ابصر الابصار ما نفذ فى طرفه الا ان اسمع ما وعى التذكير و قبله . ايها الناس استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعظ و امتاحوا من صفو عين قد روقت من الكدر (خطبه 104).))
كه باز بر همين مطلب سعه مى گذارد كه بايستى از غفلت برون شد و با چشم و گوش بسوى بصيرت حركت كرد. و سياست رسانه اى اسلامى نيز بايستى بر اين نوع بصيرت استوار باشد نه آنكه بصيرتى داده شود تا از اين بصيرتها غافل شود باز براى اينكه انسان شناسى بر اساس الگوى كامل را يادآور شود تا از غفلت روز مرگى انسانى كاسته شود و سعى در يافتن هويت خودش بكند. به انسان كامل بودن خودش اذعان مى كند و رفتن به سوى او نيز مطرح مى فرمايد:
(( نحن شجرة النبوه و محط الرسالة و مختلف الملائكة معادن العلم و ينابيع الحكم ناصرنا و محبنا ينظر الرحمه و عدونا و مبغضنا ينتظر اسطوة (خطبه 108).))
در سياستگزارى ارتباطى اسلامى بايستى حكمت احكام را بيان كرد يعنى بايستى اساس بر اين باشد كه براى انسانها اعمالشان توجيه پذير باشد تا آنها بتوانند كاملا با طيب خاطر به آن عمل كنند چون اگر حكمت هر بايد و نبايدى را در يابد راحت تر عمل خواهد كرد و يكى از علل عمل نكردن به قانون و غيره ندانستن حكمت آن است . پس بايد در سياستگزارى ارتباطى ، حكمتهاى هر بايد و نبايد تضاد وجود نداشته باشد تا انسان بتواند بدون تعارض به اين بايدها و نبايد عمل كند. يعنى هر بايد و نبايد جاى خودش را دريابد.
(( ان افضل ما توسل به المتوسلون الى الله سبحانه الايمان به و برسوله و الجهاد فى سبيله فانه ذروة الاسلام و كلمة الاخلاص فانها الفطرة و اقام الصلوة فانها الملة ... (خطبه 109).))
پس دقيقا روش بيان اينگونه مسائل نيز بايستى در يك برنامه ريزى دقيق بدست آورد. ولى تمامى اين مسائل از عهده انسانى بر مى آيد كه به تمامى جوانب امر مسلط است و مى تواند آنرا ترسيم كند و آن شخص كسى جز انسان كامل نيست :
(( تا لله لقد علمت تبليغ الرسالات و اتمام العدات و تمام الكلمات . و عندنا اهل البيت ابواب الحكم و ضياء الامر. الا و ان شرائع الدين واحدة و سبله قاصدة . من اخذ بها لحق و غنم و من وقف عنها ضل و ندم (خطبه 119).))
در جاى ديگر نيز همين كلمات را به زبان ديگرى فرموده اند:
(( فاذا حكم بالصدق فى كتاب الله فنحن احق الناس به و ان حكم بسنة رسول الله (ص ) فنحن اولاهم به (خطبه 125).))
و اين را متفرع بر يك اساس ارتباطى قرار مى دهد و آن اينكه كتاب بدون ترجمان نمى شود يعنى نفس كتاب و نوشتار بدون يك انسان كه سخنگو باشد نمى توان از كتاب چيزى فهميد:
(( هذا القران انما هو خط مستور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لابد له من ترجمان . و انما ينطق عنه الرجال (خطبه 125).))
و اين ترجمان بايستى انسان كامل باشد. پس مظهر ارتباطات اسلامى بايستى انسان كامل باشد.
در وسايل ارتباط جمعى نبايستى همت بر نوآورى و توسعه باشد و اگر فقط اين طور باشد سبب خواهد شد كه بى ريشه گى اجتماعى به وجود آيد پس توآورى اوج بگيرد و وسايل ارتباطى اگر در اين نوآورى حركت كنند بحران سازى اوج خواهد گرفت و براى كنترل بحران ما در فرآيند نوآورى و توسعه فقط تكيه بر حافظه تاريخى و سنت است :
(( ما احدثت بدعة الا ترك بها سنة فاتقوا البدع و الزموا المهيع ان عوازم الامور افضلها و ان محدثاتها شرارها (خطبه 145).))
بدعتى آشكار نگشت مگر آنكه به سبب آن سنتى از بين برود پس از بدعتها پرهيز نموده در راه روشن قدم نهيد زيرا امور قديمه بهترين كارها است و بدعتها نو بدترين چيزهاست .
در باب سياستگزارى ارتباطى در زمان جنگ نيز مى فرمايد: بايستى اولا معناهايى ايجاد كرد كه خود به خود اين معناها سبب مى شود كه جنگجويان و رزمندگان با روحيه بالا جنگ را ببرند و اين معناها مى تواند دين باشد.
ثانيا بايستى ابهت نظام اسلامى حفظ شود با حفظ سلسله مراتب در مرحله جنگ .
ثالثا از هر كارى كه سبب تشجيع دشمن مى شود بايستى پرهيز كرد.
رابعا اينكه نبايستى از كثرت دشمن و كثرت سلاح او ترسيد بلكه بايستى به روحيه فرد و جنگهاى روانى دشمن اهميت داد اگر سربازى داراى روحيه قوى باشد جنگ را خواهد برد اگر چه دشمن داراى نيرو و سلاح قوى تر و بيشتر خواهد بود پس نقش ارتباطات از ديدگاه امام على (ع ) در جنگ بسيار مهم است و نقش خدا و اعتقادات مذهبى افراد بسيار مهم است .
يارى نمودن و خوار