آنها خوب آگاهى دارى ، خوش بينى و احترامات مردم را براى خود محافظت كنم و ظاهر خوبم را براى مردم آشكار نموده و اعمال بدم را فقط تو بدانى ، تا به بندگانت نزديك و از رضاى تو دور گردم . (1252)
1259. نهى از ناسزاگويى 
لما سمع قوما من اءصحابه يسبون اهل الشام : انى اكره لكم اءن تكونوا سبابين ، و لكنكم لو وصفتم اءعمالهم ، و ذكرتم حالهم ، كان اءصوب فى القول ، و اءبلغ فى العذر، و قلتم مكان سبكم اياهم : اللهم احقن دماءنا و دماءهم .
شنيد كه گروهى از يارانش به شاميان ناسزا مى گويند، فرمود: من خوش ‍ ندارم كه شما ناسزاگو باشيد، بلكه اعمال او رفتار و موقعيت (باطل ) آن ها را خاطرنشان كنيد، مؤ ثر و در بيان و جهت رساتر و قانع كننده تر باشد. به جاى ناسزاگفتن به آن ها بگوييد: خدايا! خون هاى ما و آنان را حفظ كن ! (1253)
1260. رضا و توفيق خداوندى 
فى ختام كتابه الى قثم بن العباس : وفقنا الله و اياكم لمحابه 
در پايان نامه خود به قثم بن عباس : خداوند ما و شما را به آنچه مورد رضاى اوست توفيق دهاد. (1254)
1261. درددل اميرالمؤ منين (ع ) با خدا
اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا، و كثرة عدونا، و تشتت اءهوائنا 
خداوندا! به تو از غيبت پيامبرمان و فراوانى دشمنان و پراكندگى خواسته هايمان شكايت مى كنيم . (1255)
1262. طلب بخشش 
اللهم اغفرلى ما تقربت به اليك بلسانى ، ثم خالفه قلبى 
بارالها! بر من ببخشا آن چه را كه به وسيله زبانم بر تو تقرب جستم ، سپس ‍ قلبم يا كارى كه بر زبانم كرده بود مخالفت نمود. (1256)
1263. راهنمايى خواستن على (ع ) از خداوند
اللهم ان فههت عن مساءلتى ، اءو عميت عن طلبتى ، فدلنى على مصالحى ، و خذ بقلبى الى مراشدى ، فليس ذلك بنكر من هداياتك ، و لا ببدع من كفاياتك .
خداوندا! اگر از سؤ ال كردن خود ناتوان باشم يا راه پرسيدن را ندانم ، مرا به مصالح خويشتنم راهنمايى و دلم را به سوى موارد رشدم بگردان ، اين الطاف از هدايت هاى تو ناشناخته نيست و از كفايت هايى كه براى مخلوقات مى نمايى شگفت انگيز نمى باشد. (1257)
1264. نيايش على (ع )
اءصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسى ، لك الحجة على و لا حجة لى . و لا اءستطيع اءن آخذ الا ما اءعطيتنى ، و لا اءتقى الا ما وقيتنى .
آن حضرت به طور فراوان نيايش با خداى مى نمود: شب را به بامداد رساندم در حالى كه بنده اى ستمكار به خويشتنم . پروردگارا! من حجتى بر تو ندارم و من نمى توانم چيزى جز آنچه كه تو به من عطا كرده اى بگيرم و نمى توانم خود را نگهدارى و صيانت كنم جز آنچه تو مرا صيانت كنى . (1258)
1265. ماءنوس ترين انس گيرندگان 
اللهم انك آنس الانسين لاءوليائك ، و اءحضرهم بالكفاية للمتوكلين عليك . تشاهدهم فى سرائرهم ، و تطلع عليهم فى ضمائرههم ، و تعلم مبلغ بصائرهم . فاءسرارهم لك المكشوفة ، و قلوبهم اليك ملهوفة . ان اءوحشتهم الغربة آنسهم ذكرك ، و ان صبت عليهم المصائب لجاءوا الى الاستجارة بك ، علما باءن اءزمة الامور بيدك ، و مصادرها عن قضائك .
بارالها! تويى مانوس ترين انس گيرندگان بر دوستانت و حاضرترين آنان براى كفايت به كسانى كه توكل بر تو مى نمايند، آنان را در درونشان شاهدى و بر آنان در وجدان هاى باطنيشان مطلعى و تويى كه به مقدار بينايى هاى آنان دانايى .
پس رازهاى نهانى آنان براى تو آشكار و دل هايشان رابه سوى تو شيفته و بى قرار است . اگر غربت آنان را به وحشت بياندازد، ذكر تو انيسشان گردد و اگر مصيبت هاى روزگار بر سرشان تاختن آورد، پناهندگى به تو جويند؛ زيرا مى دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضاى تو.(1259)
1266. حمد و سپاس خدا را سزاست !
الحمدلله المعروف من غير رؤ ية ، و الخالق من غير منصبة . خلق الخلائق بقدرته ، و استعبد الارباب بعزته ، و ساد العظماء بجوده .
حمد و سپاس خدا را كه بى آن كه ديده شود، شناخته شده و بدون رنج و زحمت آفريننده است ، موجودات را به قدرت خويش بيافريد و خداوندگاران را با عزت و اقتدار خويش به بندگى گرفت و با جود و بخشندگى خود بر بزرگان سرورى يافت . (1260)بخش هشتم : شرافت كاركردن 
1267. آهسته و پيوسته 
قليل تدوم عليه ، اءرجى من كثير مملول منه
كار كمى كه پيوسته باشد، بهتر از كار زيادى است كه خسته كننده باشد. (1261)
1268. دوگونگى كار مردم دنيا
الناس فى الدنيا عاملان : عامل عمل فى الدنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته ، يخشى على من يخلفه الفقر، و ياءمنه على نفسه ، فيفنى عمره فى منفعة غيره . و عامل عمل فى الدنيا لما بعدها، فجاءه الذى له من الدنيا بغير عمل فاءحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فاءصبح وجيها عند الله ، لا يساءل الله حاجة فيمنعه .
مردم در كارهاى اين دنيا بر دو نوع اند: يكى آن كه عمل در دنيا براى دنيا انجام مى دهد. دنيا او را از آخرت مشغول مى سازد و او از فقر كسانى كه پس ‍ از وى به جا مى مانند (مثل اولاد) مى ترسد. در عين حال بيمى از فقر براى خود ندارد. او عمر خود را در راه منفعت ديگرى سپرى مى كند.
ديگرى آن كه در اين دنيا عمل براى پس از اين دنيا (ابديت ) انجام مى دهد، پس آنچه نصيب او از دنيا بود نياز به كوشش به سراغ او مى آيد، در نتيجه هم نصيب دنيا را مى برد و هم نصيب آخرت را و هر دو سراى (فانى و باقى ) را با هم به دست مى آورد و در نتيجه در نزد خدا شريف و صاحب امتياز مى گردد و حاجتى را از خدا مساءلت نمى كند كه خداوند آن را به وى عطا نفرمايد. (1262)
1269. كار با سرعت 
اءلا فاعملوا فى الرعبة كما تعلمون فى الرهبة
هان ! در حال رغبت ، همان گونه كار كنيد كه در حال ترس كار مى كنيد. (1263)
1270. ارزش كار
العمل العمل ، ثم النهاية النهاية ، والاستقامة الاستقامة ، ثم الصبر الصبر، والورع والورع ! ان لكم نهاية فانتهوا الى نهايتكم .
كار كنيد و كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايدارى كنيد، آن گاه شكيبايى ورزيد و پارسا باشيد. همانا شما را پايانى است ، پس خود را به آن پايان (بهشت ) رسانيد. (1264)
1271. رابطه بين كار و نسب 
من اءبطاء به عمله ، لم يسرع به نسبه
هر كس كارش او را كند برد، نسبش (حسبش ) او را شتابان نبرد. (1265)
1272. راهى به سراى آرامش 
اعلموا! رحمكم الله ، على اءعلام بينة . فالطريق نهج يدعو الى دار السلام ، و اءنتم فى دار مستعتب على مهل و فراغ ؛ والصحف منشورة ، و الاءقلام جارية ، و الابدان صحيحة و الالسن مطلقة ، و التوبة مسموعة ، و الاعمال مقبولة 
كار كنيد! رحمت خدا بر شما باد، با توجه به نشانه هاى آشكار حق كار كنيد؛ زيرا كه اين راه روشن شما را به سراى آرامش (بهشت ) مى كشاند و شما در سرايى هستيد كه از روى فرصت و فراغت مى توانيد خشنودى پروردگار را به دست آوريد، در جايى هستيد كه نامه هاى اعمال باز است و قلم ها در كار و بدن ها سالم و زبان ها رها و توبه شنيده مى شود و كارها پذيرفته مى گردد.(1266)
1273. سستى در امور
من اءطاع التوانى ضيع الحقوق ، و من اءطاع الواشى ضيع الصديق
هر كه در كارش سستى كند، حقوق ديگران را ضايع خواهد كرد و كسى كه از گفته سخن چين پيروى نمايد، دوست خود را از دست مى دهد. (1267)
1274. تفاوت بسيار ميان دو كار
شتان ما بين عملين : عمل 