
به عنوان نمونه : (( و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم .(276) ))
3. بدبينان به خدا و پيامبر:
(( و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا.(277) ))
4. جاسوسان كفار: به عنوان نمونه :
(( انما يستاذنك الذين لا يؤ منون بالله و اليوم الاخر وارتابت قلوبهم فهم فى ريبهم يترددون ولو ارادوا الخروج لا عدواله عدة و لكن و لا وضعوا خلالكم يبغونكم الفتنة و فيكم سماعون لهم و الله عليم بالظالمين .(278) ))
5. آنان كه كارهاى خوب خود را خراب كرده اند:
به عنوان نمونه : (( و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا.(279) ))
6. كسانى كه در آستانه ارتدادند:
به عنوان نمونه : (( و طائفة قد اهمتهم انفسهم يظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية يقولون هل لنا من الامر من شى قل ان الامر كله لله يخفون فى انفسهم ما لا يبدون لك يقولون لو كان لنا من الامر شى ما قتلنا هيهنا.(280) ))
7. فاسقان :
((به عنوان نمونه : يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهلة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين .(281) ))
8. فراريان جبهه جنگ :
با اين كه دفاع از پيامبر واجب است ولى عده اى از اصحابه در ميدان احد فرار كردند و هر چه پيامبر آنان را صدا زد پاسخ ندادند كه آيه نازل شد: (( اذ تصعدون و لا تلون على احد و الرسول يدعوكم فى اخرايكم (282) )) با اينكه فرار از جنگ حرام است بخصوص جنگى كه رسول خدا(ص ) مى كند و تنها در قرآن در سوره بقره ، آل عمران ، المائده ، التوبه ، العنكبوت ، الاحزاب ، محمد، الفتح ، الحديد، المجادله ، الحشر و المنافقين دهها آيه راجع به منافقان مى باشد با چنين تعريفى از صحابه همه اين گروهها داخل در ياران پيامبر مى باشند و بايد همه عادل باشند و اين حرف با صريح قرآن سازگار نيست و اگر سراغ سنت و تاريخ مسلم برويم آنقدر از اصحابه گفته شده است كه حد ندارد و براى روشن شدن مطلب از هر يك ، يك نمونه مى آوريم .
اصحاب رسول خدا(ص ) در سنت نبوى
در سنت نبوى نيز از ياران رسول خدا(ص ) (با اين تعريف از صحابه ) تصويرى ارائه شده است كه نمى توان گفت همه آنها عادلند ابن صحيح بخارى كه نزد اهل سنت بهترين كتاب حديثى است درباره اصحاب رسول خدا(ص ) آورده است : پيامبر(ص ) فرمود: (( انا فرطكم على الحوض من ورده شرب منه و من شرب منه لم يظماء بعده ابدا ليرد على اقوام اعرفهم و يعرفونى ثم يحال بينى و بينهم فاقول اى رب اصحابى فيقول لا تدرى ما احدثوا بعدك (283) )) در كنار حوض منتظرتان هستم هركس بر آن وارد شود از آن خواهد نوشيد و هركس از آن بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد. اقوامى بر من وارد مى شوند كه من آنان و آنان مرا مى شناسد (ولى بدون نوشيدن آب ) بين من و آنان جدايى مى افتد مى گويم پروردگارا: اينان ياران من هستند؟! خداوند پاسخ مى دهد تو نمى دانى بعد از تو چه كرده اند؟
آيا با وجود چنين احاديثى در منابع صحيح اهل سنت باز هم مى توان گفت اصحاب رسول خدا(ص ) (با اين تعريف از صحابه ) همه انسانهاى عادلى بودند و هيچ گناهى نمى كردند؟!
اصحاب رسول خدا(ص ) و تاريخ
در تاريخ صحنه هايى از عملكرد اصحاب رسول خدا(ص ) ثبت شده است كه با عملكرد يك مسلمان عادى سازگارى ندارد تا چه رسد به اينكه بگوئيم اينها انسانهاى عادلى هستند؟ به عنوان نمونه :
ذوى الحويصرة : يكى از اصحاب رسول خدا(ص ) كه در جنگ حنين همراه آن حضرت بود در پايان اين جنگ هنگامى كه رسول خدا(ص ) مشغول تقسيم غنائم جنگى بود آمد خدمت حضرت و عرض كرد: اى محمد ديدم امروز چه كردى !!
حضرت فرمود چطور بود؟
گفت : به عدالت رفتار نكردى ؟!
حضرت غضبناك شد و فرمود: اگر من عدالت را رعايت نكنم چه كسى رعايت خواهد كرد؟(284)
اين رفتار اين شخص در زمان رسول خدا(ص ) است كه پيامبر را عادل نمى داند و بعد از رسول خدا(ص ) يكى از رهبران طرح براندازى حكومت حضرت امير(ع ) است بعد ما بگوئيم اين انسان صحابه خدا(ص ) است و عادل است و هيچ گناهى نمى كند.
و نمونه ديگر: وليد بن عقبه در زمان پيامبر، حضرت مسئوليتى به او واگذار كرد و بعد آيه نازل شد و او را انسانى فاسق خواند كه در آيات آورديم و بعد از رسول خدا(ص ) عثمان او را حاكم كوفه كرده است مشروب مى نوشيد و با حالت مستى براى نماز صبح به مسجد آمد و نماز دو ركعتى را چهار ركعت خواند و در ركوع و سجودش به جاى ذكر خدا مى گفت : اشربى و اسقنى و در پايان نماز رو به نمازگزاران كرد و گفت : اگر مى خواهيد بيشتر برايتان بخوانم .(285)
و تعجب از انديشمندى چون ابن حجر عسقلانى است كه در ابتداى كتاب خود همانطورى كه از او نقل كرديم مى گويد صحابه همه عادلند و وقتى به شرح حال همين وليد مى رسد(286) مى گويد آيه ان جاءكم فاسق درباره او نازل شده است و بعد مى گويد جريان نماز او در حال مستى مشهور است ؟!
بنابراين با توجه به عملكرد اصحاب رسول خدا(ص ) چه در زمان خود حضرت و چه بعد از آن نمى توان پذيرفت كه همه آنان انسانهاى عادلى بودند ولى اكثريت اهل سنت چون بر اين باورند كه صحابه همه عادلند و از طرفى اقدام عليه حاكم اسلامى نيز كارى خلاف شرع و حرام است خواسته اند اين رفتار صحابه را توجيه كنند. به اين توجيهات توجه كنيد:
1. پيروان ناآگاه حق
عده اى از انديشمندان همانند ابو جعفر اسكافى درباره اين گروه مى گويد: اين گروه مطيع حق بودند ولى آگاهى نداشتند چون برايشان شبهه پيش آمده بود حق را يارى نكردند ولى دشمنى آنان با على (ع ) نيز عمدى نبوده است بلكه چون شبهه داشتند چنين شده است (287) .
نقد اين سخن
الف : براستى اگر منصفانه قضاوت كنيم مى توانيم بپذيريم كه عايشه ام المؤ منين بخاطر شك و شبهه اى كه در مساءله داشت دست به اين اقدام زد؟! زيرا عايشه سالين دراز در كنار رسول خدا(ص ) و در خانه او و به عنوان همسر او زندگى كرده است و با فرهنگ و مفاهيم دينى كاملا آشنا بوده است تا جايى كه عده اى او را در فقه و شعر و پزشكى يگانه عصر خود پنداشتند؟!(288) و عمر رضا كحاله 120 صفحه از كتاب خود را به اختصاص داده است (289) او گذشته از آنكه با دين آشنا بود امام على (ع ) را هم خوب مى شناخت زيرا نسبت خانوادگى امام على (ع ) با پيامبر(ص ) و موقعيت امام على (ع ) نزد پيامبر(ص ) ايجاب مى كرد كه او امام على (ع ) را خوب بشناسد بنابراين با توجه به شناختى كه ما از عايشه داريم نمى توان پذيرفت كه او مساءله را نمى دانست .
ب : خود اسكافى در همين كتاب موضعگيرى بعضى از اصحابه را به نقد مى كشد و مى گويد شما كه حديث على مع الحق و الحق مع على (ع ) را از پيامبر شنيده بوديد چگونه قابل قبول است كه بگوييم نمى دانستيد؟ (حال بايد به اسكافى گفت از شما چگونه قابل قبول است كه بگوييد نمى دانستند و شبهه داشتند؟!)
ج : چگونه مى توان پذيرفت كه اين گروه و الگو بودن آنان براى ديگران كه با همين توجيه نيز عده زيادى در اين نبردها شركت مى كردند ما نمى توانيم نقش آنان را در گمراه كردن مردم و تضعيف حكومت دينى ناديده بگيريم و آنان را تبرئه كنيم .
2. مجتهدين خطاكار
عده اى براى توجيه رفتار اين گروه از برا