رده اند.
2. زراندوزان :
مقصود از زراندوزان كسانى هستند كه درصدد پر كردن جيب خود از بيت المال بودند اين گروه را كه بيشترين غارتگران بيت المال تشكيل مى دهند خود به چند گروه تقسيم مى شوند:
الف : گروهى كه در زمان عثمان از امتيازات ويژه استفاده مى كردند و چون امام على (ع ) آنان را از بين امتيازات محروم كرد عليه امام سر به شورش برداشتند به عنوان نمونه عبدالرحمن سلمى از امت كسانى كه با امام على (ع ) دشمنى داشت روزى شخصى به او گفت : عبدالرحمن سوالى دارم ولى تو را به خدا قسم مى دهم پاسخم را صادقانه بدهى ، عبدالرحمن پذيرفت . آن مرد گفت : تو را به خدا غير از اين است كه دشمنى تو با امام على (ع ) از روزى آغاز شد كه او بيت المال كوفه را تقسيم كرد و به تو و خانواده ات امتياز ويژه نداد؟
عبدالرحمن گفت : چه كنم كه مرا به خدا قسم داده اى ! آرى چنين بود(299)
ب : گروهى كه در زمان عثمان امتياز ويژه اى نداشتند (چون از بنى اميه نبودند) ولى با به قدرت رسيدن حضرت چهره اى ولايى از خود به نمايش گذاشتند و با رسيدن به قدرت به جمع ثروت پرداختند و همين كه حضرت با آنان برخورد مى كرد به معاويه پناه مى بردند.(300)
به عنوان نمونه : يزيدبن حجيه از طرف امام به حكومت رى منصوب شده بود و پس از درگيرى با خوارج و شكست آنان تمام اموال آنان را خودش تصاحب كرد، به دنبال اين حادثه امام او را دستگير و شخصى بنام سعد را ماءمور نگهدارى او تا رسيدن به مركز نمود يزيد شب هنگام از خواب سعد سوء استفاده كرد و فرار نمود و به معاويه پناه برد و عليه امام قصيده اى بسيار مفصل سرود و در آن ، ضمن ناسزا به حضرت اعلام مى كند كه از دشمنان سرسخت آن حضرت است .(301)
ج : گروهى كه در گذشته نيز از امكانات دولتى استفاده مى كردند ولى نه امام حاضر بود امتيازات ويژه به آنان بدهد و به دليل آن سابقه ، آنان نيز نمى توانستند چهره اى و لايى از خود ارائه كنند و بر اين اساس براى سرنگونى حكومت امام به كار گرفتند به عنوان نمونه عمروبن عاص همين كه ديد خانه عثمان محاصره شده است از مدينه خارج شد و به فلسطين رفت و مدتها ماند و وقتى كه ديد حكومت امام على (ع ) تثبيت شده است به شام رفت به اين شرط در كنار معاويه قرار گرفت كه معاويه حكومت مصر را در اختيار او قرار دهد و معاويه نيز كه در جريان درگيرى با امام على (ع ) به طرحهاى شيطانى عمرو بن عاص نيازمند بود به اين شرط تن داد.(302)
3. منافقان
به كسانى گفته مى شود كه انديشه دينى را قبول نداشته ولى به دلائل مختلف در جامعه اسلامى اظهار مى دارند و در فرصتهايى كه در اختيارشان قرار مى گيرد عليه انديشه دينى اقدام مى كنند اين جريان فكرى بعد از قدرت يافتن پيامبر اسلام در جامعه اسلامى بوجود آمد و در طول تاريخ ، اسلام ضربه هاى سختى از اين افراد خورده است در عصر حضرت امير(ع ) يكى از گروههاى مخالف آن حضرت را جريان نفاق تشكيل مى دهد به چند نمونه توجه كنيد:
الف : اشعث بن قيس : ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه زندگى اشعث را شرح مى دهد كه چگونه اظهار اسلام كرد و در زمان ابوبكر، او خواهرش را به عقد اشعث در آورد و در زمان عثمان حاكم آذربايجان شد و پس از مرگ عثمان در سلك ياران امام على (ع ) درآمد سپس مى گويد: با اينكه اشعث در جمع ياران امام على (ع ) بود ولى از منافقان زمان اوست همانطورى كه عبدالله ابن ابى سلول در بين اصحاب رسول خدا(ص ) بود و اين دو از رهبران جريان نفاق مى باشند.(303)
ب : عمرو بن عاص : ابن ابى الحديد در شرح خطبه 26 نهج البلاغه پس از نقل جريان معامله عمرو بن عاص با معاويه براى همكارى عليه امام على (ع ) و نقل سخنانى از عمرو بن عاص از استادش نقل مى كند: (( و مازال عمرو بن العاص ملحدا ما تردد قط فى الاحاد و الزندقه و كان معاويه مثله و يكفى من تلاعيها بالاسلام )) حديث عمرو بن عاص ‍ هميشه ملحد بود و هرگز درالحاد و كفر شك نداشته است و معاويه نيز مانند او بود و براى روشن شدن بازيچه قرار دادن آنان اسلام را كفايت مى كند جريان ...(304)
ج : معاويه : مغيرة بن شعبه از كسانى است كه بعد از پيامبر اسلام (ص ) نقش زيادى در انحراف حكومت و تثبيت بنى اميه داشته است پسر مغيره نقل مى كند: من با پدرم به ديدار معاويه مى رفتم و هرگاه پدرم از ملاقات معاويه باز مى گشت از هوش ، ذكاوت ، عقل و تدبير معاويه سخن بسيار مى گفت تا اينكه شبى به خانه آمد ديدم بسيار غمگين است و از خوردن شام امتناع كرد ساعتى انتظار كشيديم ديديم فايده ندارد و غم پدر بر طرف نشد تصور كرديم از دست ما عصبانى است پرسيدم : پدر چه شده است چرا اينقدر غمگينى ؟ پدرم لب به سخن گشود و گفت : پسرم من از نزد كافرترين و پست ترين انسان مى آيم ؟
آن شخص كيست ؟
معاويه !
پدر، تو كه هميشه از او تعريف مى كردى ؟
پسرم ! آرى
پس چه شده است ؟
پسرم امشب من و او جلسه اى خصوصى داشتيم به او پيشنهاد كردم ! اى اميرالمؤ منين !! عمرى از تو گذشته و پير شده اى اگر عدالت پيشه كنى و نسبت به اقوام خود (بنى هاشم ) صله رحم بجاآورى و به آنان توجه كنى بهتر است و اين كار تو در تاريخ خواهد ماند و ثوابش در آخرت براى تو و در دنيا مردم از تو به نيكى ياد مى كنند از طرفى بنى هاشم نيز توان مقابله با تو را ندارند؟
معاويه گفت : هرگز، هرگز، كدام نام نيك خواهد ماند؟ ابوبكر به قدرت رسيد و به عدالت رفتار كرد و با مرگش نام او نيز خاموش شد. عمر به قدرت رسيد و با آن همه تلاش همين كه مرد نامش فراموش شد ولى يتيم بنى هاشم روزى 5 بار نامش را با صداى بلند فرياد مى كنند:
اشهد ان محمدا رسول الله (ص )
اى بى پدر كدام عمل و كدام نام بعد از نام يتيم بنى هاشم خواهد ماند!! نه به خدا قسم تا نام اين مرد را دفن نكنم بطورى كه هرگز نامش را نبرند امكان ندارد آرام گيرم ؟!(305)
4. حسودان :
عده اى از مخالفان سياسى امام على (ع ) نه درصدد بدست گرفتن مراكز قدرت بودند و نه درصدد زراندوزى و نه منافق بودند و نه ... بلكه با توجه به فضائل امام على (ع ) و موقعيت او نزد پيامبر(ص ) و عشق و علاقه بى حد طرفدارانش به او به اين همه امتياز حسادت مى ورزيدند.
گرچه در دنياى سياست و سياستمداران كمتر به ويژگيهاى روحى انسان و نقش آنها در رفتارشان توجه مى شود ولى نبايد آنها را ناديده گرفت به عنوان نمونه مخالفت عايشه ام المومنين با امام على (ع ) از اين نگاه قابل توجيه است .
روزى عايشه به عنوان همسر پيامبر(ص ) به خانه او آمد هنوز زهرا(س ) در خانه پدر بود و عايشه از همان روز نخستين از محبت و عشق فراوان پيامبر نسبت به دختر و در نتيجه شوهر آينده اش با خبر شد و با رفتن زهرا(س ) به خانه على (ع ) و اظهار محبت فراوان پيامبر(ص ) نسبت به اين زن و شوهر بخصوص كه پيامبر(ص ) از مادر زهرا(س ) يعنى حضرت خديجه عليهاالسلام نيز فراوان به نيكى ياد مى كرد طبيعى بود كه گرد رشك بر خاطر عايشه بنشيند. ديرى نگذشت كه خداوند به زهرا(س ) و على (ع ) فرزندانى كرامت كرد ولى عايشه تا پايان عمر پيامبر(ص ) داراى فرزند نشد. از طرفى پيامبر(ص ) نسبت به فرزندان فاطمه (س ) بسيار اظهار عشق و علاقه م