 كرد و آنان را فرزندان خود مى ناميد صحابه رسول خدا(ص ) نيز به تبعيت از پيامبر(ص ) به فرزندان على (ع ) اظهار محبت مى كردند. حادثه ديگرى در زمان پيامبر(ص ) اتفاق افتاد كه بر ناخشنودى عايشه از على (ع ) افزود و آن حادثه اين بود روزى كه منافقان تهمت افك را بر او نهادند پيامبر با اطرافيان از جمله با على (ع ) مشورت كرد او گفت : زنان بسيارند در اين باره از خادمه خانه بپرس تا آنچه رخ داد به تو بگويد.(306) همين امور كافى است كه عايشه از دست على (ع ) ناخشنود باشد و اتفاقا عايشه خودش به اين حسادت نسبت به على (ع ) اعتراف كرده است به اين جريان توجه كنيد:
چون جنگ جمل پايان يافت على دستور داد باقيمانده سپاه عايشه هر كس مى خواهد در بصره بماند آزاد است و هر كس مى خواهد به مدينه برگردد و نيز آزاد است و همه امكانات را فراهم كرد و به محمد بن ابوبكر برادر عايشه دستور داد كه عايشه را به مدينه برساند و چهل نفر از زنان سرشناس بصره را نيز همراه عايشه روانه كرد. هنگام وداع ، عايشه ، رو به مردم گفت : اى فرزندانم ، بخاطر بعضى مسائل بعضى از ما از بعضى ديگر گله منديم ، هيچكس نبايد به خاطر اين مسائل به ديگرى تجاوز كند: به خدا قسم من و على در گذشته با هم اختلافى نداشتيم مگر بعضى از مسائل كه بين زن و اقوام همسرش وجود دارد و به خدا قسم على نزد من از ناخشنودان نيكوكار است . سپس على (ع ) فرمود: اى مردم عايشه راست مى گويد.(307)
5. تجديدنظر طلبان
مقصود از تجديدنظر طلبان كسانى هستند كه در گذشته به يك سلسله اصول اعتقادى معتقد بودند بر اساس آن اصول رفتار مى كردند پس از مدتى به دلائلى از آن مبانى فكرى عدول كرده اند ولى چون شهامت اعلام اين انحراف فكرى را ندارند عملكرد گذشته خود را تخطئه مى كنند و رفته رفته آن مبانى را كه انديشه دينى است زير سؤ ال برده اند اين گروه در تاريخ اسلام به خوارج مشهور شده اند.
هسته اصلى اين گروه در زمان رسول اكرم (ص ) در جنگ طائف هنگام تقسيم غنائم بروز كرد كه ذوالحويصره ، خطاب به پيامبر گفت : محمد به عدالت رفتار نكردى !! اين گروه معيارى براى تشخيص حق و باطل جز تشخيص خودشان نداشتند و خودشان را مسلمان ، انقلابى ، اصلاح گر واقعى مى دانند و بقيه را كافر، ارتجاعى و... مى دانند. با اينكه اين جريان مدتها بعد از نزول آيه : (( يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض .(308) )) واقع شده است ولى اگر در جمله اى كه از اين شخص نقل شده دقت شود معلوم مى شود كه او خود را از پيامبر بالاتر دانسته و حتى حاضر نيست كلمه رسول الله را بكار ببرد و معيار عدالت هم تشخيص خود اوست !!
همين شخص يكى از رهبران خوارج در زمان امام على (ع ) بود اين گروه عملكرد گذشته خود و امام را در جنگ جمل قبول داشتند و در جنگ صفين وقتى شكست اين طرح روشن شد كه آنان را به اهدافشان نمى رساند پذيرش حكميت از طرف خود و امام را محكوم و همه سپاه امام حتى خود امام را كافر دانسته و اصرار داشتند كه توبه كنند رفته رفته كار اين گروه به جايى رسيد كه اصول ابتدايى اسلام را زير پا گذاشته و ترور، غارت ، دزدى و... رفتار عادى آنان شد به اين جريان توجه كنيد:
بعد از جريان حكميت يكى از رهبران خوارج با جمعى از همفكران خود از بصره عازم نهروان بود در بين راه به عده اى از مسافران برخورد كردند كه در بين آنان زن و مردى سوار الاغ بودند دستور داد اين دو را آوردند و پس از تهديد و ارعاب پرسيدند: كيستى ؟
عبدالله بن خباب صحابى رسول خدا(ص )
آيا ترسيدى ؟
آرى .
از اين پس در امانى .
حديثى از پدرت براى ما بگو كه خودش آن را از زبان پيامبر شنيده باشد؟
پدرم فرمود: از رسول خدا شنيدم فتنه اى برپا خواهد شد كه دل انسان همانند بدن او در آن فتنه مى ميرد. انسان در آن فتنه شب هنگام مؤ من است و صبح هنگام كافر و صبح هنگام مؤ من است و شب هنگام كافر.
ما بخاطر همين حديث را خواستيم از تو بپرسيم ؟
نظرت درباره ابوبكر و عمر چيست ؟
آنان انسانهاى خوبى بودند.
نظرت راجع به عثمان در اول و آخر خلافتش چيست ؟
او در اول و آخر خلافتش درست عمل كرد.
نظرت راجع به على قبل و بعد از حكميت چيست ؟
او شناختش نسبت به خدا از شما بيستر، رعايت دينداريش بهتر و از بينش عميق ترى از شما برخوردار است . معلوم مى شود تو از هواى نفست پيروى مى كنى و ملاك عشق و علاقه نو نسبت به انسانها اسم آنهاست نه رفتار آنان ؟ بخدا قسم طورى تو را مى كشيم كه تاكنون احدى را چنين نكشته ايم ؟!!
بدنبال اين مناظره او را گرفته ، دستهايش را بسته و همسرش (كه ماههاى پايان دوران حاملگى را مى گذراند) را زير درخت خرمايى آوردند. در اين بين دانه خرمايى از درخت افتاد يكى از خوارج آن را برداشت و در دهانش گذاشت كه بخورد و ديگرى آن را از دهان او بيرون آورد داد زد: بدون اجازه صاحبش مال مردم مى خورى ؟!
در اين بين خوكى از آنجا گذشت كه صاحبش از اهل كتاب بود يكى از اهل خوارج آن خوك را با شمشيرش كشت ديگرى به او گفت : اين فساد در زمين است . صاحب خوك آمد و او را راضى كردند (البته با اين صحنه ها او مى بايست راضى مى شد).
عبداله بن خباب وقتى اين رفتار را از آنان ديد گفت : اگر در آنچه انجام مى دهيد صادق باشيد من از شما واهمه ندارم چون من مسلمان هستم و بدعتى نيز در دين نگذاشته ام گذشته از آنكه شما به من امنيت داديد. بدنبال سخنان عيدالله ، خوارج او را به پهلو خوابانده و همانند گوسفند سربريدند؟!
بعد به طرف همسرش آمدند آن زن فرياد زد: من يك زن هستم از خدا نمى ترسيد؟!
آنان شكم او را دريدند و سه نفر ديگر از زنان كه همراه اين گروه بودند را نيز كشتند.(309)
اين نمونه اى از رفتار تجديدنظر طلبان بود كه صدها نمونه از اين رفتار از آنان در حافظه تاريخ مانده است براستى اين رفتار با چه اصولى سازگار است ؟ با كدام فرهنگ سازگار است كه خرمايى را از دهان بيرون بيندازد ولى انسان بى گناهى را همانند گوسفند سر ببرند و زن حامله اى را شكم بدرند و طفل او را بيرون آورند و... آيا غير از اين است كه اينان در اصول اعتقادى خود تجديد نظر كرده اند و به هيچيك از آن اصول پايبند نيستند؟
بايد توجه داشت كه تجديد نظر انسان نسبت به عملكرد گذشته اش نه تنها عيب نيست بلكه ضرورت زندگى انسانى و از اصول مسلم اسلامى محسوب مى شود كه انسان مؤ من خود را محاسبه كند تا كاستيهاى گذشته خود را متوجه و درصدد جبران آنها برآيد امام على (ع ) مى فرمايد: (( عبادالله ... حاسبوها من قبل ان تحاسبوها(310) ))
بندگان خدا... قبل از آنكه ديگران شما را محاسبه كنند خودتان خود، را محاسبه كنيد.
بايد توجه داشت كه پايبندى به اصول انديشه دينى در مقام رفتار و زندگى كارى است دشوار، گرچه با توجه به جهان آخرت و وظيفه انسان مؤ من در دنيا و نقش آن در آخرت عمل به انديشه دينى به دشوارى آن مى ارزد ولى همه حاضر نيستند اين مقدار از خود گذشتگى به خرج دهند براى اينكه در مقام رفتار از آزادى بى حد و حصرى برخوردار باشند ابتدا رفتار گذشته خود را مورد تهاجم قرار مى د