يز منكر شدند به دو نمونه از اين وقايع توجه كنيد:
روزى اميرالمؤ منين عليه السلام در مسجد كوفه براى اثبات حقانيت خود و اينكه پيامبر از طرف خدا او را به اين مقام نصب كرده است از مردم چنين تقاضا كرد:
هر كس حديث : (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) (هر كس من سرپرست و مولاى اويم بعد از من على سرپرست و مولاى اوست ) را از پيامبر(ص ) شنيده است برخيزد و در حضور اين جمع (كه زمان پيامبر اسلام را درك نكرده اند) شهادت بدهد كه پيامبر چنين چيزى را فرموده است . از حاضران 12 نفر برخاستند و شهادت دادند كه ما بوديم و شنيديم كه پيامبر اين جمله را درباره امام على (ع ) فرموده است . بعد از شهادت اين عده امام نگاهى به جمعيت كرد ديد انس بن مالك نيز در جمع حاضر است ولى براى شهادت بلند نشده است . فرمود: انس با اينكه تو نيز جزء شاهدان بودى و در جمع حاضر بودى و از پيامبر شنيدى چرا شهادت نمى دهى ؟!
انس پاسخ داد: من پير شده ام و فراموش كرده ام .(317)
نمونه ديگر: روزى امام على (ع ) در مسجد كوفه براى اثبات نصب خود از طرف رسول خدا(ص ) به عنوان رهبر امت اسلامى از مردم چنين تقاضا كرد: هر كس حديث : من كنت مولاه را از پيامبر(ص ) شنيده ااست شهادت بدهد:
جمعى برخاستند و شهادت دادند كه پيامبر اسلام چنين حديثى را فرموده است و حضرت نگاهى به جمعيت كرد و ديد زيد بن ارقم در جمع نشسته است حضرت پرسيد تو كه اين حديث را از رسول خدا(ص ) شنيده اى ؟ ولى او حاضر نشد شهادت بدهد.(318)
ب : تحريف تاريخ : شيوه ديگرى كه براى قطع ارتباط نسل جديد با گذشته او انجام مى گيرد تحريف تاريخ است ، تحريف تاريخ با كم و زياد كردن آن و يا با جابجا كردن شخصيتهاى تاريخى انجام مى گيرد به اين صورت كه كسى كه مبارزه كرده است حذف و آن مبارزات به اسم ديگران تمام مى شود به عنوان نمونه معاويه با تبليغات وسيعى كه انجام داده بود چنين وانمود كرد كه امام على (ع ) يك نيروى ضد دين ، ضد خدا، ضد انسانيت ، مخالف رسول خدا، دشمن مسلمانان و... است بطورى كه مردم در قنوت نماز او را لعن مى كردند حتى كار به جايى رساندند كه مردم از اينكه اسمشان على است خجالت مى كشيدند به اين نمونه توجه كنيد:
حجاج از دشمنان سرسخت امام على (ع ) و آل او و شيعيان او بوده است و براى حذف نام او از صحنه تاريخ آنچه در توان داشت بكار گرفت روزى سوار بر مركب بود شخصى جلو او را گرفت فرياد زد: اى امير پدر و مادر من مرا عاق كرده اند؟
از كجا مى گويى ؟
چون اسمم را على گذاشته اند؟!
محبتى كن و اسمم را تغيير ده او نيز چنين كرد؟!(319)
و بر عكس چنان تبليغ كردند كه معاويه محرم اسرار پيامبر اسلام (ص ) بوده است . به يك نمونه توجه كنيد: بعد از جريان صلح امام حسن (ع )، معاويه در بازگشت به شام در حضور مردمى كه به ديدنش آمده بودند گفت : پيامبر به من فرمود: تو بعد از من به خلافت خواهى رسيد براى مركز خلافت شام را انتخاب كن بدين خاطر من اينجا را انتخاب كردم مردم ابو تراب را لعن كنيد (كنيه حضرت امير(ع )) و مردم چنين كردند. فردا معاويه نامه اى نوشت و مردم را جمع كرد و دستور داد نامه را بخوانند در بخشى از اين نامه چنين آمده است : اين نامه اى است از طرف اميرالمؤ منين معاويه صاحب وحى خدايى كه محمد(ص ) را به رسالت برگزيد او نه مى توانست بخواند و نه مى توانست بنويسد خدا از اهل محمد وزير امينى به عنوان كاتب وحى بر او انتخاب كرد و آن كس منم بنابراين وحى بر پيامبر نازل مى شد و من مى نوشتم و او نمى دانست كه من چه مى نويسم بين من و خدا هيچكس از خلق واسطه نبود!!
حاضران همه گفتند: راست مى گويى اميرالمؤ منين ؟!(320)
2. تبليغات عليه امام على (ع )
كارى كه تبليغ ساخته است از اسلحه ساخته نيست ، تبليغ انديشه ها را تغيير مى دهد و با تغيير انديشه ها، افراد خود مسلح مى شوند و تا آخرين نفس مى جنگند اينكه مى بينيم بنى اميه توانستند شام را عليه امام على (ع )، امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ) بسيج كنند نتيجه تبليغات معاويه بود نتيجه تبليغات گسترده معاويه اين شد كه هر صفت زشتى را به امام على (ع ) نسبت دادند و بر اثر تبليغات گسترده و مداوم ، مردم نيز باور كردند كه چنين است معاويه تصميم گرفته بود كينه و دشمنى با امام على (ع ) را در سراسر دنياى اسلام به صورت يك فرهنگ درآورد به سخنانش گوش كنيد: (( ان قوما من بنى اميه قالوا المعاويه يا اميرالمؤ منين انك قد بلغت ما املت فلو كففت عن لعن هذا الرجل فقال لا و الله حتى يربو عليه الصغير و يهرم عليه الكبير و لا يذكر له ذاكر فضلا(321) )) : جمعى از بنى اميه به معاويه گفتند: اى اميرالمؤ منين تو كه به آرزويت رسيدى اگر از لعن اين مرد دست بردارى بهتر است ؟ معاويه پاسخ داد، به خدا قسم هرگز،!! تا اينكه كودكان بر اين شيوه تربيت شوند و بزرگان بر اين روش پير شوند و هيچ گوينده اى از فضائل او نگويد.
معاويه براى رسيدن به اين هدف تمام امكانات تبليغى حكومت خود را بكار گرفته بود آنان اهل تبليغ بودند به شهرها و روستاها اعزام مى كرد و عليه امام على (ع ) تبليغ كنند به يك نمونه توجه كنيد: عمرو بن ثابت سوار بر مركب مى شد و در شهرها و روستاها دور مى زد و هر جايى مى رسيد مردم را جمع مى كرد و عليه امام تبليغ مى كرد و جملاتى درباره حضرت مى گفت ابن ابى الحديد بخشى از آنها را آورده است ولى چون از ترجمه آن شرم داشتيم نياورديم .(322)
و آنان كه توان تحرك لازم براى سفر نداشتند با دادن پول و... وادار مى كرد عليه امام حديث جعل كنند. به اين جريان توجه كنيد: معاويه جمعى از صحابه مثل ابوهريره ، عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه و جمعى از تابعين از قبيل عروة بن زبير را حقوق معتنابهى برايشان در نظر گرفت كه بنشينند و عليه امام على (ع ) و ضرورت بيزارى از او جعل حديث كنند و احاديث را به پيامبر نسبت دهند.(323)
اثر تبليغات بنى اميه آنقدر زياد بود كه پس از مدتى مردم مدينه كه مركز اسلام ، وحى پيامبر و على (ع ) بود نه امام على (ع ) را مى شناختند و نه از فضائل او خبر داشتند به اين نمونه توجه كنيد: عمرو بن عبد العزيز مى گويد: در دوران نوجوانى نزد يكى از فرزندان عبقه بن مسعود قرآن مى آموختم روزى در حالى كه با بچه ها بازى مى كرديم و ضمن بازى على (ع ) را لعن مى كرديم از كنارم گذشت و از اين رفتار من خوشش نيامد داخل مسجد شد از بچه ها جدا شدم براى درس وارد مسجد شدم همين كه مرا ديد برخاست و شروع به نماز خواندن كرد و به عنوان اعتراض به من نماز طولانى كرد تا اينكه نمازش تمام شد به او گفتم استاد چه شده است ؟
گفت : پسرم درست شنيدم كه تو امروز على را لعن مى كردى ؟!
گفتم : آرى .
گفت : از كجا فهميدى بعد از اينكه خداوند از اصحاب بدر راضى شده است بر آنان غضب كرده است تا لعن آنان جايز باشد؟
گفتم : استاد مگر على از اهل بدر بوده است ؟!
گفت : مگر نقش آفرين بدر غير از على كسى بوده است ؟
گفنم : استاد عهد مى كنيم كه ديگر على را لعن نكنيم .
گفت : واقعا دو مرتبه او را لعن نمى كنى ؟
گفتم : عهد مى كنم كه نكنم .
و چون پدرم حاكم مدينه بود و نماز جمعه مى خواند من هم در نماز جمعه شرك