ن و تظاهرات مانع ورود مديران منصوب از طرف امام على (ع ) به حوزه ماموريتى آنان مى شد تا مديران منصوب از طرف عثمان همچنان بر سر كار باشند در اين صورت نتيجه كار نيز مشخص بود به اين نمونه توجه كنيد:
به دنبال به قدرت رسيدن امام ، حضرت سهل بن حنيف را به عنوان حاكم منطقه شام نصب كرد و او را روانه حوزه ماموريت خود شد جاسوسان معاويه كه اين خبر را بدست آورده بودند، به معاويه گزارش دادند معاويه نيروهايش را بسيج كرد و در منطقه تبوك نوار مرزى شام و عربستان راه را بر سهل بن حنيف بستند!
تو كيستى ؟
سهل بن حنيف
چكاره هستى ؟
فرمانده و امير.
امير كجا؟
امير شام .
اگر عثمان تو را منصوب كرده است به منطقه خوش آمدى و اگر غير عثمان تو را نصب كرده است به همانجا كه آمدى برگرد؟!
مگر شما نشنيده ايد كه عثمان كشته شده است و اميرالمؤ منين على بن ابيطالب حاكم مسلمانان است ؟
چرا همه را شنيده ايم به سوى على (ع ) برگرد؟!(333)
نمونه ديگر: عماره بن شهاب را به عنوان حاكم كوفه نصب كرد (قبل از اينكه امام به كوفه منتقل شود) او عازم منطقه شد طرفداران بنى اميه همانند مورد قبل راه را بر او بستند و بدون مذاكره به او گفتند: از اينجا برگردد مردم اميرى غير از امير عثمان نمى خواهند (كه در اين دوران ابوموسى اشعرى معروف امير كوفه بود) و اگر بخواهى مقاومت كنى گردنت را مى زنيم ؟! او نيز برگشت و گزارش كار را به امام على (ع ) داد.(334)
ب : بيرون كردن مديران ثابت : مخالفان امام شيوه ديگرى كه براى عدم تثبيت مديريت كشور بكار گرفتند اين بود كه اگر مديرى مى توانست به حوزه كارى خود برسد و كار را آغاز مى كرد با جار و جنجال ، تبليغات و آشوب او را بيرون مى كردند. با اين نمونه توجه كنيد:
وقتى سپاه عايشه وارد بصره شدند عثمان بن حنيف از طرف امام حاكم بصره بود عثمان با آنان مذاكره كرد و نتيجه مذاكرات اين شد كه عثمان نامه اى به امام بنويسد و خواسته هاى آنان را مطرح و منتظر جواب باشند ولى بعد از دو روز در يك حمله غافلگيرانه عثمان را دستگير و ابتدا فرمان قتل او را صادر كردند ولى از خشم انصار ترسيدند و به عنوان شكنجه موهاى سرش را به جاى تراشيدن كندند!! محاسن و ابروها را نيز كندند و بشدت او را كتك زدند و سپس از شهر، خارج كردند.(335)
عثمان در راه بازگشت در منطقه اى ذى قار با سپاه حضرت برخورد كرد كه به سوى بصره در حركت بود خدمت حضرت آمد و عرض كرد: اى امام روزى كه مرا به بصره فرستادى محاسن ، ابرو و موى سر داشتم ولى اكنون كه به خدمت تو رسيدم كوسه هستم ؟!
امام فرمود: تو پاداش خود را خواهى يافت ولى تعجب من از اينجاست كه ابوبكر و عمر به قدرت رسيدند اين گروه چيزى نگفتند، عثمان به قدرت رسيد و هر چه دلش خواست انجام داد اين گروه كارى نكردند ولى همين كه من به قدرت را بدست گرفتم و اين گروه با من بيعت كردند و مى دانند كه من از آن سه نفر كمتر نيستم در عين حال بيعت مرا شكستند و مردم را عليه من تحريك كردند(336) .
7. جاسوسى براى دشمنان على (ع )
امروزه همه پى برده اند كه نقش جاسوسان در سرنگونى حكومتى كمتر از نقش نيروهاى نظامى و لشكر مهاجم دشمن نيست بلكه آن نيروى مهاجم وقتى موفق مى شود ككه جاسوسان شرايط داخلى را فراهم كنند از شيوه هاى كارى مخالفان امام على (ع ) كه در مركزحكومت او زندگى مى كردند و به ظاهر با آن حضرت بيعت كرده بودند و كسى نمى توانست آنان را متهم به ضديت با نظام كند جاسوسى بود، آنان از اين طريق براحتى اسرار كشور را خارج و در اختيار معاويه قرار مى دهند، هم در برابر آن پول دريافت مى كردند و هم بيشترين ضربه را بر پيكر نظام اسلامى وارد مى كردند به اين نمونه توجه كنيد:
عمارة بن عقبه برادر وليد از مخالفان سرسخت امام در كوفه بود و به حسب ظاهر با امام مخالفتى نداشت ولى اخبار كشور بخصوص مسائل مربوط به اختلافات داخلى طرفداران امام على (ع ) را به شام مخابره مى كرد (ابن ابى الحديد يكى از نامه هاى او را به شام را آورده است ) روزى معاويه به وليد گفت :
بالاخره برادرت راضى شد كه به عنوان جاسوس ما عمل كند وليد ضمن تاييد جاسوسى برادرش نزد معاويه از او تجليل كرد و ضمن ارسال اشعارى او را به ادامه كار تشويق نمود.(337)
8. رشوه دادن
يكى از شيوه هاى كارى مخالفان امام براى جذب افراد و استفاده ابزارى از آنان استفاده از رشوه دادن بود البته متناسب با افراد و روحيات آنان به آنان پيشنهاد رشوه مى كردند به يكى پول ، به يكى پست و... به دو نمونه توجه كنيد:
الف : به محض اينكه امام على (ع ) مالك اشتر را براى حكومت مصر منصوب كرد جاسوسان معاويه گزارش اين تحول را به شام مخابره كردند معاويه دست به كار شد و مسير حركت مالك اشتر را شناسايى و به عامل ماليات ، منطقه طى يك نامه خصوصى نوشت : مالك اشتر به سمت مصر در حركت است اگر بتوانى حذفش كنى تا زنده ام و زنده اى ماليات منطقه را از تو نمى گيرم ؟!! او نيز روانه شد تا به منطقه قلزم رسيد در آنجا آنقدر ماند تا مالك اشتر به آنجا رسيد خدمت مالك اشتر آمد و خود را معرفى كرد و چنين وانمود كرد كه از ياران امام مى باشد سپس به مالك اشتر گفت : منزل ، غذا و علف براى چهارپايانت آماده است و پس از صرف غذا با نوشيدنى مسمومى مالك اشتر را به شهادت رساند(338) و روانه شام شد و گزارش عملكرد خود و قتل مالك اشتر را به معاويه رسانيد معاويه در يك سخنرانى شهادت مالك اشتر را چنين به مردم گزارش داد: على (ع ) دو بازوى توانا داشت يك عمار ياسر كه در جنگ صفين از او گرفتيم و يكى مالك اشتر كه امروز از او گرفتيم .(339)
به نمونه ديگر از وعده پست توجه كنيد:
بعد از به قدرت رسيدن امام ، حضرت جمعى را به شام فرستاد تا با معاويه مذاكره كنند پس ار مذاكره تندى كه بين آنان و معاويه در گرفت و جمعيت متفرق شدند معاويه مامورى فرستاد نزد زياد بن خصفه (رئيس قبيله اى قدرتمند بود) و خصوصى با او وارد مذاكره شد و به او گفت : برادر، على (ع ) با ما قطع رحم كرده است رهبر ما را كشته و به قاتلان عثمان پناه داده است من از تو تقاضاى كمك دارم و تعهد مى كنم بين خود و خداى خودم كه پس از پيروزى هر يك از دو ايالت (مصر، بصره ) را كه تو دوست داشته باشى به تو واگذار مى نمايم !!
زياد گفت : با توجه به شناختى كه از خدا دارم و نعمتى كه به من داده است نمى توانم حامى ستمگران باشم و از جا برخاست (340)
9. غارت بيت المال
بدون ترديد امكانات اقتصادى در پيشبرد اهداف نقش كليدى دارند بر اين اساس يكى از شيوه هاى مخالفان امام على (ع ) نابود كردن امكانات اقتصادى و غارت بيت المال و انتقال آن به شام بود به عنوان نمونه : قبل از به قدرت رسيدن امام على (ع ) حاكم يمن يعلى بن منيه بود و بعد از به قدرت رسيدن امام ، حضرت عبيدالله بن عباس را به عنوان حاكم جديد نصب كرد و همين كه يعلى شنيد امام حاكم جديد نصب كرده است تمام خزانه دولت را جمع آورى و به مكه فرار كرد كه وقتى ابن عباس رسيد با خزانه خالى و دهها مشكل روبرو شد.(341)
غارت بيت المال اختصاص به حاكمان منصوب به عثمان نداشت بلكه آنان در 