ر انسان ها به وجود مى آيد.

اهميت شناخت خدا

بـراى روشـن شـدن اهـمـيـت شـنـاخـت خـدا، افـزون بـر سـه عـامـل مـزبـور، بـايـد تـوجـه داشـت كـه ايـن شـنـاخـت ، ريـشـه هـمـه مـسـائل ديـنـى و مـذهـبـى اسـت . خـداشـنـاسـى اسـاس ديـانـت و ديـن بـاورى است . بدون وجود اين اصـل ، جايى براى طرح ديگر مسائل مذهبى نيست ؛ زيرا توحيد به منزله تنه نيرومند درخت دين است و ديگر مباحث مذهبى به منزله شاخ و برگ هاى آن . حضرت على (ع )در تعبير زيباى خويش ، شناخت خداوند را آغاز و ريشه دين دانسته ، مى فرمايد:

((اَوَّلُ الدّينِ مَعْرِفَتُهُ))(2)

سرآغاز دين ، شناخت خداست .

ارزش هـاى اخـلاقـى در جـامـعـه و رفـتـار افـراد نـيـز در صـورتـى كـه مـبـتـنـى بـر اصـل توحيد باشد،ارزش معنوى و ضمانت اجرايى مى يابد. در ميان كسانى كه معتقد به توحيد نـيـسـتـنـد، اصـول اخـلاقـى مـعـنـا و مـفـهـومـى درسـت نـدارد و رعـايـت آداب و اصول اخلاقى بدون ضمانت است .

البـتـه ، اهميت تفصيلى شناخت خدا براى انسان ها هنگامى روشن تر مى شود كه به ميزان ربط وجودى خود با خداوند توجه كنيم ؛ يعنى توجه كنيم كه با اراده و خلقت او پا به عرصه وجود گذاشته ايم و اكنون نيز قوام وجودى ما به اوست ؛ اوست كه قيّوم همه موجودات است و در پايان حيات دنيويمان نيز به سوى او باز مى گرديم . پس او خالق و نعمت دهنده و مبداء و مرجع وجود مـاسـت . مـا، در هـر حـال و هـر لحـظه ، به او وابسته ايم . اين وابستگى وجودى انسان به خداى متعال ، اهميت شناخت حق تعالى را براى انسان آشكار مى سازد.

ارزش شناخت خدا

مـيـزان ارزش هـر شـنـاخـتـى ، بـه قدر ارزش موضوع آن است ؛ يعنى شناخت موضوعات ناچيز از ارزشى اندك و شناخت موضوعات مهم ، از ارزش بسيار برخوردار است . از اين رو، چون موضوع خـداشناسى ، والاترين و شريف ترين موضوع است و هيچ موضوعى را با آن نمى توان مقايسه كرد، پس خداشناسى نيز باارزش ترين گونه شناخت است ؛ چنان كه امام على (ع )مى فرمايد:

((مَعْرِفَةُ اللّهِ سُبْحانَهُ اَعْلَى الْمَعارِفِ))(3)

شناخت خداوند سبحان بالاترين شناختهاست .

در حـديثى ديگر، معصوم (ع )، با فضيلت ترين انسانها را كسى مى داند كه از شناختى بيشتر نسبت به خدا برخوردار باشد:

((بَعْضُكُمْ اَكْثَرُ صَلاةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ اَكْثَرُ حَجّاً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ اَكْثَرُ صَدَقَةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُكُمْ اَكْثَرُ صِياماً مِنْ بَعْضٍ وَ اَفْضَلُكُمْ اَفْضَلُكُمْ مَعْرِفَةً))(4)

بـرخـى از شـمـا نـماز را و برخى حج و برخى صدقه و برخى روزه را از ديگران بيشتر به جامى آوريد، امّا ارزشمندترين شما، كسى است كه از شناختى ارزشمندتر برخوردار باشد.

درباره شناخت خداوند، در آيات و روايات بسيار سخن رفته است كه در اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم :

خداشناسى ، هدف خلقت

يـكى از اهداف آفرينش جهان ، آگاه ساختن انسان از دانش و توانايى خداوند و معرفت يافتن به ذات و صفات اوست و اين بيانگر گوشه اى از ارزش بسيار شناخت خداوند است . قرآن كريم مى فرمايد:

((اَللّهُ الَّذى خـَلَقَ سـَبـْعَ سـَمـواتٍ وَ مِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً))(5)

خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفريد و از زمين نيز همانند آن را. فرمان اوپيوسته در ميان آن ها نازل مى شود. اين براى آن است كه بدانيد خداوند بر همه چيز تواناست و اين كه علم او بر همه چيز احاطه دارد.

شناخت خدا، معیار فضيلت

بـسـيـارى از جـوامـع بشرى ، در گذشته و امروز، اسير تعصب هاى قومى و افكار جاهلى بوده و آنـچـه در مـيان آنان معيارهاى برترى افراد بر يكديگر به شمار مى رفته ، ارزش هاى مادّى ـ هـمـانـنـد ثـروت ، نـژاد، زبـان ، رنـگ پـوسـت و قـومـيّت ـ بوده است . امّا در آيين اسلام ارزش ها دگـرگـون شـده و نـظـامـى بـراسـاس كـرامـت انـسـانـى و فضايل معنوى بنا گرديده است . از اين رو، شناخت خداوند، از يك سو برترين معيار فضيلت مؤ منان بر يكديگر است و از سويى ديگر درجات قرب آنان در پيشگاه الهى نيز متناسب با درجات معرفت آنان است . قرآن كريم مى فرمايد:

((يَرْفَعِ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ))(6)

خـداونـد [رتـبـه ] كسانى از شما را كه گرويده اند و كسانى را كه دانشمندند [برحسب ]درجات بلند گرداند.

خداشناسى ، برترين دانش

ارزش هـر دانـشى به موضوع آن است و چون ذات حق ، برترين موضوع است و هيچ چيز را با او نمى توان مقايسه كرد، خداشناسى ، ارزشمندترين و برترين دانشى است كه بشر بدان دست مى يابد.

از پيامبر اكرم (ص )نقل است كه فرمود:

((لَيـْسَ شَىْءٌ اِلاّ وَ لَهُ شَىْءٌ يَعْدِلُهُ اِلا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَاِنَّهُ لا يَعْدِلُهُ شَىْءٌ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ فَاِنَّهُ لا يَعْدِلُها شَىْءٌ))(7)

هر چيز، برابرى دارد مگر خداوند عزوجلّ كه هيچ چيز با او برابر نيست و [همچنين ]لا اله الا اللّه كه هيچ چيز با آن برابرى نمى كند.

روشـن اسـت كـه مـراد از ((لا اله الا اللّه )) اقـرار بـه وحـدانيت خدا است كه از روى شناخت باشد. همچنين ، امام صادق (ع )مى فرمايد:

اگر مردم مى دانستند كه چه ارزشى در شناخت خداى عزّوجلّ هست ، هرگز به متاع دنيا و نعمت هاى آن ، كه خداوند دشمنانش را از آن ها بهره مند ساخته است ، چشم نمى دوختند و دنيا در نظرشان از آنچه بر آن پاى مى گذارند، بى ارزش تر مى نمود و از نعمت معرفت خداوند عزّوجلّ برخوردار مـى شـدنـد و از آن لذت مـى بـردند؛ همچون لذت كسى كه در باغ هاى بهشتى همراه با اولياى الهى به سر مى برد.(8) خداشناسى فطرى

((فـطـرت ))، كـه در زبـان فـارسـى بـا واژه ((سـرشـت )) بـرابـر اسـت ، در اصـل از ريـشـه ((فـَطـَرَ)) بـه مـعـناى خلقت و ابداع (آفرينش بدون سابقه ) است . بنابراين ، فطرت برگونه اى خاص از خلقت دلالت دارد كه با ويژگى هايى همراه است . اين ويژگى ها اكـتـسابى نيستند و براى برخوردارى از آن ها نيازى به تعليم و تعلم نيست و ديگر آن كه در هـمـه انـسـان هـا يـافـت مـى شـونـد و اگـر در بـرخـى بـه ظـهـور نـرسـنـد، بـه دليل موانعى است كه بر سر راه آن ها پديد مى آيد.

فـطـرت انـسـان داراى دو جـنـبـه اسـت : يـكـى شـناخت (بينش ) و ديگرى ، خواسته ها(گرايش ها). فـطـرت انـسـانى درباره خداوند به هر دو جنبه بازمى گردد و از اين رو، انسان داراى فطرت خداپرستى و خداشناسى است .

فطرت خداپرستى

گـاهـى مـى گـويـنـد كـه ((خـداجـويـى )) و ((خداپرستى )) فطرى است ؛ بدان معنا كه يكى از گـرايش هاى انسان ، توجه به خدا و جست و جوى اوست . گواه بر اين حقيقت آن است كه انسان ها در طـول تـاريـخ ، هـمـواره در جـسـت و جـوى خـدا بـوده انـد و اخـتـلاف هاى نژادى ، جغرافيايى و فـرهـنـگـى نيز او را از اين جست و جو بازنداشته اند. 