ـگـامـه هـاى دشـوار، خـدا را بـا هـمـه وجـود در دل يـافـتـه ايـم ، ولى پـس ‍ از رهـايـى ، ديـگـر بـار در زنـدگـى مـادّى غوطه ور شده و خدا را فراموش كرده ايم .

قـرآن كـريـم در مـوارد بـسـيـارى به انسان هشدار داده و اين حالتش را، كه در وقت بيچارگى و درماندگى به خدا روى مى آورد و پس از رهايى ، او را فراموش مى كند، نكوهش كرده است :

((ثـُمَّ اِذا مـَسَّكـُمُ الضُّرُ فـَاِلَيـْهِ تـَجـْئَرُونََ ثـُمَّ اِذا كـَشـَفَ الضُّرَّ عَنْكُمْ اِذا فَريقٌ مِنْكُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ))(13)

سپس ، وقتى گرفتارى به شما رو آورد، به سوى خداوند ناله و زارى مى كنيد [تاگرفتارى را بـرطـرف كـنـد]. سـپـس ، هـنـگـامـى كه گرفتارى را از شما دور مى كند، گروهى از شما به پروردگارشان شرك مى ورزند.

اين كه انسان در آن لحظه ها با توجهى خالصانه خدا را مى خواند و با همه وجود به او رو مى كند بدين دليل است كه اميدش از همه جا قطع شده و از غير خدا بريده است . اگر انسان بتواند هـمـواره ايـن حـقـيقت را، كه اسباب و علل مادى و طبيعى از خود استقلالى ندارند، احساس كند و به ناتوانى و درماندگى خود و ديگر موجودات ايمان آورد، درخواهد يافت كه :

((لا مُؤَثِّرَ فِى الْوُجُودِ اِلا اللّهُ))(14)

در عالم هستى جز خداوند، هيچ مؤ ثر [مستقلى ] نيست .

در آن هنگام با چشم دل خدا را خواهد ديد و تجلى نور حق ، زندگى اش را روشن خواهد ساخت . امير مؤ منان ، على (ع )، مى فرمايد:

((لَنْ تَتَّصِلَ بِالْخالِقِ حَتّى تَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ))(15)

تا از خلق نبُرى ، به خالق نمى رسى .اثبات توحيد

پـس از اثـبـات وجـود خـدا، مـهـمـتـرين موضوع ها عبارتند از شناخت خدا و صفاتش ، توحيد و نيز تـنـزيـه و تـقـديـس اش از هـرگـونـه شـرك . تـوحيد زيربناى تعليمات همه اديان آسمانى ، بـويـژه اسـلام اسـت و سـرچـشـمـه هـمـه صـفـات خـدا. هـيـچ يـك از صـفـات خـدا بدون توجه به اصـل تـوحـيـد درك شدنى نيست ؛ زيرا يگانگى خداوند از نامحدود بودنش سرچشمه مى گيرد و وجود بى كران اوست كه جامع كمالات است و از هر عيب و نقصى به دور. توحيد و شرك همه چيز را در زنـدگـانـى مـادّى و مـعـنـوى انـسـان در تـاءثـيـر خـويـش دارنـد، از عـقـايـد گـرفـتـه تـا اعمال از نيّات تا اخلاق و از فرد تا جامعه ؛ از اين رو، اسلام توحيد را پايه اصلى خداشناسى و مـايـه زنـدگـانـى انـسـان و شـرك را گـنـاهـى نابخشودنى دانسته است . حضرت على (ع )مى فرمايد:

((اِنَّ اَوَّلَ عِبادَةِ اللّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ اَصْلُ مَعْرِفَتِهِ تَوْحيدُهُ))(16)

نخستين گام در راه ديندارى و عبادت خدا، شناخت خداوند و اساس شناختش ، يگانه دانستن اوست .

بـراى اثـبـات تـوحـيـد و يـگـانـگـى ذات اقـدس الهـى از چـنـد راه استدلال شده كه ما در اين جا به دو مورد از آن ها اشاره مى كنيم :

نظام واحد

قـوانـيـنى كه بر جهان حكومت مى كند، چنان عمومى و كلّى است كه با آزمايشى ناچيز در گوشه اى از جـهـان ، مـى تـوان قـانـونـى عـمـومـى و كـلى بـه دسـت آورد. بـراى مـثـال ، قـانون جاذبه بر كلّ جهان مادّه حكومت مى كند. در تمام جهان هستى ، آثار يگانگى و نظام واحد به چشم مى خورد، پس آفريننده آن نيز واحد است .

امام صادق (ع )در حديثى ، اين دليل را بيان مى فرمايد:

((فـَلَمـّا رَاَيـْنـَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَالْفُلْكَ جارِياً وَاخْتِلافَ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، دَلَّ صِحَّةُ الاَْمْرِ وَالتَّدْبيرِ وَائْتِلافُ الاَْمْرِ عَلى اَنَّ الْمُدَبِّرَ واحِدٌ))(17)

چـون درمـى يـابيم كه جهان آفرينش منظم است ، كشتى بر روى دريا حركت مى كند وشب و روز و خورشيد و ماه پى در پى مى آيند، اين درستى و تدبير و هماهنگى امور، ما را به اين حقيقت هدايت مى كند، كه مدبّر جهان يكى است .

هماهنگى پيامبران

دليـل ديـگـرى كـه دانشمندان براى يگانگى خداوند ذكر كرده اند، هماهنگى و وحدت پيام و هدف پـيـامـبـران الهـى است كه دلالت مى كند بر اين كه همه آن ها از سوى خدايى يگانه مبعوث شده اند. امير مؤ منان ، على (ع )، در نامه اى به امام حسن (ع )از اين حقيقت سخن گفته است :

((وَاعـْلَمْ يـا بـُنـَىَّ اِنَّهُ لَوْ كـانَ لِرَبِّكَ شَريكٌ لاََتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَاءَيْتَ آثارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطانِهِ وَ لَعـَرَفـْتَ اَفـْعـالَهُ وَ صـِفـاتـِهِ وَ لكـِنَّهُ اِلهٌ واحـِدٌ كـَمـا وَصـَفَ نـَفـْسـَهُ لا يـُضـادُّهُ فـى مـُلْكـِهِ اَحَدٌ))(18)

بدان اى فرزندم ! اگر براى پروردگار تو شريكى بود، بى گمان ، پيامبرانى از سويش مـى آمـدنـد و آثـار قـدرت و سـلطـنـت او را مـى ديـدى و افعال و صفات او را مى شناختى ، ولى او خدايى يگانه است ؛ چنان كه خود را وصف نموده و در فرمانروايى ، كسى برابرش نيست .

چـنـانـچه جهان آفرينش را دو آفريدگار باشد، آثار هر دو، در تشريع و اعزام پيامبران و نيز در نـظـام خـلقت ديده مى شود؛ در صورتى كه در جهان تشريع و تكوين ، از خداى ديگر اثرى نـيـسـت ؛ زيـرا هـيـچ پـيامبرى از سوى او نيامده است (وحدت و هماهنگى پيام رسانان ) و همچنين در جـهـان آفـريـنـش از قـدرت و تـدبـيـر خداى ديگر، اثرى به چشم نمى خورد و پيوستگى تمام اجـزاى جـهـان ، در هـمـه جـا مشهود است (وحدت نظام ) و اين وحدت نظام و پيام رسانان ، حكايت از وحدت آفريننده دارد.

ابطال فرضيّه چند خدايى

قرآن ، فرضيّه چند خدايى را چنين ردّ مى كند:

((مـَا اتَّخـَذَ اللّهُ مـِن وَلَدٍ وَ مـا كـانَ مـَعـَهُ مـِنْ إِلهٍ اِذًا لَذَهـَبَ كـُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ))(19)

خـدا كـسـى را بـه فـرزنـدى نگرفته و هرگز با او خدايى نبوده و گرنه هر خدايى با آنچه خـودآفـريـده سـر و كار داشت و برخى خدايان بر برخى ديگر برترى مى يافتند. خداوند از آنچه آنان وصف مى كنند، منزّه است .

اگـر جـهان را چند آفريدگار باشد، رابطه اين آفريدگاران با جهان ، بايد به يكى از چند صورت زير باشد:

1 ـ هـر يـك از آن هـا صـاحـب اخـتـيار و فرمانرواى بخشى از جهان باشند و هر يك از اين بخش ها داراى نـظـامـى مـسـتـقـل از نظامِ بخش هاى ديگر. ولى مى بينيم كه سراسر جهان ، يك نظام هست ؛ نظامى يگانه و به هم پيوسته .

2 ـ از مـيـان ايـن آفـريدگاران ، يكى برتر از ديگران و بر آن ها حاكم باشد و به كار آن ها وحدت و هماهنگى بخشد. در اين صورت نيز تنها آفريدگار برتر، فرمانرواى كلّ جهان است و ديگران كارگزاران اويند.

3 ـ هـر يـك از ايـن خـدايـان به تنهايى بر سراسر جهان فرمان رانند و در هر مورد به دلخواه خـود كـار كـنـنـد. در اين صورت كار به هرج و مرج مى كشد و قانون و نظامى باقى نمى ماند؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:

((لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ))(20)

اگـر در آن هـا [در آسـمان و زمين ] جز اللّه ، خ