ايان ديگرى مى بود، نظام آن ها بر هم مى خورد. پس پاك است خداى صاحب عرش از آنچه وصفش مى كنند.

بدين سان ، استوارى نظام آفرينش ، فرضيّه وجود چند خدا در يك قلمرو را نفى مى نمايد و نيز يگانگى نظام عالم ، فرضيّه وجود چند خدا با چند قلمرو را نفى مى كند.(21) امام صادق (ع )در پاسخ به هشام بن حكم درباره دليل بر يگانگى خداوند فرمود:

((اِتِّصالُ التَّدْبيرِ وَ تَمامُ الصُّنْعِ، كَما قالَ اللّهُ تَعالى : لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلا اللّهُ

لَفَسَدَتا))

يگانگى تدبير و كمال جهان هستى ، دليل يـگـانگى اوست ؛ چنان كه خداوندمى فرمايد: ((اگر در آسمان و زمين خدايانى جز اللّه مى بود، به يقين [زمين و آسمان ] تباه مى گشتند [و نظام جهان بر هم مى خورد].))(22) اقسام توحيد

دانشمندان مسلمان در بحث هاى خويش درباره توحيد، دسته بندى زير رامورد توجه قرار داده اند : 1 ـ تـوحـيـد در ذات ؛ 2 ـ تـوحـيـد در صـفـات ؛ 3 ـ تـوحـيـد در افعال ؛ 4 ـ توحيد در عبادت . در اين درس به شرح هر يك از اين اقسام مى پردازيم :

توحيد در ذات

خداوند، وجودى يكتاست كه همتا و همانند ندارد و به عبارت روشنتر، پس از اثبات وجود خداوند و صـفـات كـمالى او، مانند قدرت ، علم ، حيات و... ديگر نمى توان براى ذات پاكش ، دوگانگى قائل شد. محال است دو خداوند همانند موجود باشند كه داراى صفاتى چون نامحدود بودن ، قادر بـودن ، عـالم بـودن و... بـاشـنـد؛ زيـرا مـعناى دوگانگى ، محدوديت است ؛ يعنى هر يك از آن ها داراى چيزهايى خواهد بود كه ديگرى ندارد. لازمه اين نيز نداشتن برخى كمالات و همچنين محدود شدن است و اين با ذات الهى سازگار نيست .

در قرآن آمده است :

((لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ))(23)

چيزى مانند او نيست .

((وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ))(24)

براى خدا هيچ مانندى نيست .

پـس ، تـوحـيـد در ذات ، يـعـنـى خـداونـد هـيـچ گـونـه شـريـك ، هـمـتـا و مـثـل و مانندى ندارد.همچنين ، ذات او داراى جزء نيست و از چيزى تركيب نيافته است ، نه جزء عقلى دارد يـعـنى در تحليل عقلى نيز از دو يا چند جزء تركيب نشده است و نه جزء خارجى . از هر نظر بسيط است و تركيب در ذاتش راه ندارد.

توحيد در صفات

صـفـات خـداونـد، عين ذات اوست ، نه زائد بر ذات . اين كه مى گوييم خدا عالم است به اين معنا نـيـسـت كـه عـلم خـداونـد مـانـنـد عـلم انسان از ذات او جداست و بر آن عارض مى شود و در نتيجه ، خـداونـد مـتـعـال ، ذاتـاً، داراى هـيـچ يـك از صـفـات كـمالى نيست و براى آگاهى يافتن از اشيا و آفـريـدنـشـان نـيـازمند به صفات خارج از ذات خود است . لازمه چنين معنايى اين است كه خداوند، نـاقـص و نـيازمند باشد؛ زيرا آفريدن به قدرت و علم نياز دارد و چون صفات خداوند جداى از ذات اسـت ، پـس نـيازمند به آن صفات است و گفتيم كه نياز از ساحت مقدس خداوند به دور است . پس ، نادرستى چنين معنايى آشكار است .

مـراد مـا از تـوحـيـد در صـفات ، اين است كه ذات خدا، عين علم و علمش ، عين ذات اوست و هيچ گونه دوگـانـگـى مـيـان ذات الهـى و صـفـاتـش نـيـسـت و هـرگـز نـمـى تـوان مرزى ميان ذات و صفات قـائل شـد؛ زيرا اگر مرزى ميان ذات و صفات قائل شويم ، نتيجه اين مى شود كه خداوند از دو جـزء ((ذات و عـلم )) تركيب شده است و تركيب ، مستلزم نياز است و نياز با خداوند، كه از هر جهت غنى است ، سازگار نيست .

پـس ، بـه اختصار مى توان گفت : توحيد صفاتى يعنى درك و شناختن يگانگى ذات خداوند با صـفـات كـمـالى اش ، يـا يـگـانه دانستن ذات حضرت حق با صفاتش ، و اين يكى از مراتب والاى توحيد است .

توحيد در افعال

خـداونـد در كـارهـا بـه كـمـك و يـاور نـيـازمـنـد نـيـسـت و در انـجـام آن مـسـتقل و يگانه است . اگر خداوند كارى را به وسيله اسباب انجام مى دهد، آن اسباب را نيز خود آفـريـده و بـدانـهـا سـبـبـيـّت بـخـشـيـده اسـت ، نـه ايـن كـه بـه اسـبـابـى مـستقل از ذات و مخلوقات خود نيازمند باشد. موجودات در وجود و آثار وجود، هيچ استقلالى از خود نـدارنـد و چـنـان كـه خـداوند در ذاتش شريك ندارد، در افعالش نيز شريك ندارد. از اين رو، در قرآن كريم گاهى افعال موجودات به خدا استناد داده شده است ؛ مانند آن جا كه مى فرمايد:

((وَ اَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ فَاَنْزَلْنا مِنَ السَّمآءِ ماءًا...))(25)

و بادها را باردار كننده فرستاديم . پس ، از آسمان آبى فرو فرستاديم ... .

انـسـان نـيـز يـكـى از مـخـلوقـات خـداونـد اسـت و گـرچـه او، خـود، فـاعـلِ افـعـال خـويـش و درسـرنـوشـت خـود مـؤ ثـر اسـت ، ولى بـه هـيـچ وجـه از قدرت و اراده خداوند مـسـتقل نيست و خداوند به او اراده و قدرت بخشيده است تا افعالش را با اراده و قدرت انجام دهد. از ايـن رو، كارهاى ارادى انسان را نيز هم مى توان به خداوند نسبت داد و هم به خود او؛ چنان كه قرآن كريم خطاب به پيامبر(ص )مى فرمايد:

((وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمى ))(26)

تو نبودى كه تير انداختى آن زمان كه تير انداختى ، بلكه خدا بود كه تير انداخت .

توحيد در عبادت

چـون آشكار شد كه در كار اين جهان ، چه در آفرينش و چه در تدبير آن ، هيچ كس و هيچ چيز جز خـداونـد نـقـشـى مـسـتـقـل نـدارد و او در خـلق و تـدبـيـر شـريـكـى نـدارد و هـمـه عوامل مؤ ثر در جهان ، مانند خورشيد و ماه و ستارگان و ابر و باد و باران و رعد و برق ، آب و خـاك ، زيـر فـرمـان اويـنـد، ديـگـر خـردمـندانه نيست كه انسان كس يا چيزى ديگر را بپرستد و بـسـتـايـد. خـضـوع و پرستش خردمندانه در برابر كسى است كه عظمت ، قدرت و آفرينش از آن اوسـت و جـز خـداونـد كـسـى و چيزى اين گونه نيست . قرآن بيش از هر چيزى بر يكتاپرستى و توحيد در عبادت پاى مى فشارد و آن را نتيجه منطقى توحيد مى شمارد:

((يـا اَيُّهـَا النـّاسُ اعـْبـُدُوا رَبَّكـُمُ الَّذى خـَلَقـَكـُمْ وَالَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونََالَّذى جَعَلَ لَكُمُالاَْرْضَ فِراشاً وَالسَّماءَ بِنآءً وَّ اَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ مآءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَراتِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ اَنْداداً وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ))(27)

اى مـردم ! خـدايـتـان را بـپـرسـتـيـد كـه شـمـا و پـيـشينيانتان را آفريده است . باشد كه به راه تقوادرآييد؛ هم او كه زمين را زير پايتان گسترده و آسمان را بر فرازتان ساخته و از آسمان ، آب فـرسـتـاده و بـه وسـيـله آن مـيـوه هـايى بيرون آورده تا روزى شما باشد، ديگر براى خدا همطرازانى قرار ندهيد در حالى كه آگاهيد.

پرستش و نيايش اگر به قصد برآوردن نياز باشد، مخصوص خداست ؛ چون تنها اوست كه مى تواند نيازها را برآورده كند:

((قُلْ اَنَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا...))(28)

بگو: آيا به جاى خدا چيزى را نيايش كنيم كه براى ما نه سودى دارد و نه زيانى ؟!

اگـر پـرسـتـش ، عـبـارت از شـيـفـتـگـى و شـيـدايـى مـوجـودى نـاقـص در بـرابـر جـلال و كـ