مـال وجـمـال وجودى كامل باشد، باز هم مخصوص خداست ؛ چون تنها اوست كه شايسته چنين شيفتگى و شيدايى است .

((وَ مـِنَ النـّاسِ مـَنْ يـَتَّخـِذُ مـِنْ دُونِ اللّهِ اَنـْدادًا يـُحـِبُّونـَهـُمْ كـَحـُبِّ اللّهِ وَالَّذيـنَ آمـَنـُوا اَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ...))(29)

گـروهـى از مـردم ، مـوجـوداتـى ديـگـر را همطراز خدا مى شمرند و به آنها چون خدا،دوستى مى ورزند، ولى مردم با ايمان خدا را بسى بيشتر دوست مى دارند... .

بنابراين ، ستايش و پرستش و نيايش ، تنها از آن خداست :

((اَلْحـَمـْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعـالَمـيـنََ اَلرَّحـْمـنِ الرَّحـيـمَِ مـالِكِ يـَوْمِ الدّيـنَِ اِيـّاكَ نـَعـْبـُدُ وَ اِيـّاكـَ نَسْتَعينُ))(30)

سـتـايـش مـخـصـوص خـداونـدى اسـت كـه پـروردگـار جـهـانـيـان اسـت ؛ خـداونـدى كـه بخشنده و بـخشايشگراست ؛ [و] مالك روز جزاست . [پروردگارا!] تنها تو را مى پرستيم ؛ و تنها از تو يارى مى جوييم .آثار ايمان به خدا

انـسـان در سـايـه دانـش گـسـترده خود بر بسيارى از مشكلات زندگى پيروز شده است . براى نـمـونـه ، بـا شـنـاخـتـن دشـمن نامرئى اش ، ميكرب ، و راه هاى مبارزه با آن ، خود را از بسيارى بـيـمـارى هـا رهـانـيـده اسـت و بـا اسـتـخـراج مـنـابـع زيـرزمـيـنـى و اسـتـفاده از نيروهاى طبيعت ، وسـايـل رفـاه خـويـش را فـراهـم آورده اسـت ، ولى در كـنار اين پيروزى هاى چشمگير علمى ، به سـكـون خـاطـر و آرامش روان ، كه زيربناى زندگى سعادتمندانه است ، نه تنها دست نيافته ، بـلكـه بـا پـيـشـرفـت هـاى مـادى و افـزايـش وسايل رفاه جسمانى ، مشكلات روانى اش ‍ افزون گـرديـده اسـت . گواه آن ، آمارهايى است كه مطبوعات صنعتى ترين كشورهاى جهان در اين باره منتشر ساخته اند.

در بررسى اين مشكل بغرنج ، به علّت هاى زير برمى خوريم :

الف ـ مـادّه گـرايـى بـى حـد و حـساب : كسانى كه معنويات را به دست فراموشى سپرده و جز مـادّيـات ، هـدفـى ديـگـر نـدارنـد، پـيـوسـتـه بـراى ارضـاى غـرايـز و اشـبـاع امـيـال نـفـسـانـى خود تلاش مى كنند، ولى به يك دهم آنچه مى خواهند نمى رسند و نتيجه اى جز تشويش ، اضطراب و ناآرامى فكرى نصيبشان نمى شود.

ب ـ انـديـشه فنا و مرگ : هر انسانى به يقين مى داند كه پس از مدتى خواهد مُرد و از آنچه به بـهـاى عمر خود گرد آورده است ، دست خواهد شست . مرگ براى كسانى كه آن را پايان زندگى مـى دانـنـد و بـه جـهان ديگرى براى ادامه حيات اعتقاد ندارند، چنان جانكاه و داراى فشار روانى است كه مجبورند عمر خويش را با تلخى سپرى سازند.

امـّا آنـچـه مـى تواند به انسان آرامش بخشد و اضطراب را از ميان بَرَد، ايمان حقيقى به خداوند است .آثار سازنده ايمان ، بسياراست كه در اين جا مهم ترين آن هارابرمى شماريم :

كاهش بحران هاى روحى

ايـمـان بـه خـداونـد مـتـعـال ، اثـر عـوامـل اضطراب آفرين را از ميان مى برد؛ زيرا اوّلاً، دين با دسـتـورهـاى اخـلاقى و تعاليم حياتبخش خود، آتش حرص و آز و جاه طلبى و ثروت اندوزى را، كه از عوامل اضطراب روحى انسانند، به گونه اى درست فرو مى نشاند و او را به عزّت نفس ، مناعت طبع و پرهيزكارى فرامى خواند.

ثـانـيـاً، ديـن در سـايـه اعتقاد به معاد و روز رستاخيز، رشته زندگى را به دوران پس از مرگ مـتـصل مى كند و مرگ را دروازه زندگانى جاويد مى داند و از اين گذر، به زندگى مادّى بشر، معنا و طراوت مى بخشد و بدين سان ، دومين عامل اضطراب و نگرانى را از ميان برمى دارد.

آرامش روانى

انـسـان مؤ من ، در مصائب و سختى ها از آرامش روانى برخوردار است ؛ زيرا از يك سو همواره خود را داراى تكيه گاهى محكم و پناهگاهى ايمن مى داند و از اين احساس ، نيرو و نشاط مى گيرد:

((اَلَّذينَ امَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ))(31)

آنـان كـه به خدا ايمان آورده اند و دلشان با ياد خدا آرامش مى گيرد. آگاه باشيد! كه تنها با ياد خدا دلها آرامش مى پذيرد.

و از سـويـى ديگر، در برابر پيشامدهاى ناگوار، شكيبايى مى كند و پاداش الهى را فراروى خويش مى بيند:

((اِنَّما يُوَفَّى الصّابِرُونَ اَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ))(32)

خداوند شكيبايان را بى حساب پاداش مى دهد.

ديگر آن كه او اين سختى ها را زودگذر مى داند و در انتظار سعادت حتمى و جاودانى به سر مى برد:

((اِنَّ الَّذيـنَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ اَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ))(33)

آنـان كـه گـفـتـنـد: ((پـروردگـار مـا اللّه اسـت .)) و اسـتـقـامـت ورزيـدنـد، فـرشـتگان بر آنان نازل گردند كه نترسيدو غمگين مباشيد و مژده باد بر شما بهشتى كه بدان وعده داده مى شديد.

بـنابراين شخص مؤ من در برابر هر پيشامد تلخ و ناگوارى خود را در پناه پناهگاهى ايمن مى بـيـنـد و بـه جـاى پـناه بردن به انواع اعتياد و دست زدن به جرم و جنايت و خودكشى و يا دچار شـدن بـه بـيـمـارى هـاى روانى ، به آن نيروى جاودانه و قادر، پناه مى برد و به پيروزى و رستگارى خويش اميدوار مى گردد:

((وَ مـَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاًَ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُاِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَىْءٍ قَدْراً))(34)

هـر كـس تـقـوا پـيـشـه كـنـد، خـداوند راه هايى به رويش مى گشايد و از جايى به او روزى مى رسـانـد كـه بـه خـيـالش ‍ نـرسـد، و هـر كـس بـه خـدا تـوكـّل كـنـد، خدا براى او كافى است ، كه خداوند، امرش [بر همه عالم ] نافذ است و براى هر چيز قدر و اندازه اى مقرّر داشته است .

پرورش فضايل اخلاقى

مـيـل بـه فـضـايـل اخلاقى و سجاياى انسانى ، جزو سرشت ماست . عشق به خوبى ها و تنفّر از بدى ها، در ما ريشه اى فطرى دارد و كسى را نمى يابيم كه ـ مثلاً ـ وفاى به پيمان را زشت و پيمان شكنى را نيك بشمارد و يا امانتدارى را بد و خيانت را خوب بداند.

دين آسمانى ، با وعده پاداش ها و كيفرهاى الهى ، در پرورش گرايش هاى والاى انسانى ، نقشى مـؤ ثـر دارد. دانـشـمندان ، دين را پشتوانه اخلاق ، و اخلاق غير متكى بر دين راست ميدانند؛ زيرا روشـن اسـت كـه پـايـبـندى به اصول اخلاقى ، مانند عفت ، امانت ، راستى ، درستى ، فداكارى ، دسـتـگـيـرى از بينوايان و... در بسيارى از مواقع با محروميت هاى مادّى همراه است و دليلى ندارد كـه انـسـان بـدون انـگـيـزه روحـى و مـعـنـوى ، ايـن مـحـرومـيـت هـا را تـحـمل كند، مگر اين كه ايمان آورد كه فداكارى او در سراى ديگر با پاداش الهى جبران خواهد شـد و يـا آلودگـى بـه كـارهـاى زشـت و نـامـشـروع ، كـيـفـرهـاى سـخـتـى بـه دنبال خواهد داشت .

زمينه ساز عدالت اجتماعى

انـكـار خـدا به معناى اعتقاد به بى شعورى جهان است . از ديدگاه كسى كه ب