 گردانيد. (1284)
1291. فلسفه خانه بزرگ 
لعلاء بن زياد، لما راءى سعة داره : ما كنت تصنع بسعة هذه الدار فى الدنيا، و اءنت اليها فى الاخرة كنت اءحوج ؟ و بلى ان شئت بلغت بها الاخرة . تقرى فيها الضيف ، و تصل فيها الرحم ، و تطلع منها الحقوق مطالعها، فاذا اءنت قد بلغت بها الاخرة 
امام على عليه السلام وقتى خانه وسيع علاء بن زياد را ديد به او فرمود: چه كارى به بزرگى و فراخى اين خانه در دنيا دارى ، در حالى كه تو در آخرت به آن نيازمندتر خواهى بود.
آرى ! اگر بخواهى با اين خانه بزرگ توشه براى آخرت ذخيره كنى در اين خانه مهمان را بنوازى و پيوند با خويشان را محكم تر كنى . و حقوق آن را به مصارف خود ادا كنى ، با اين شرايط است كه براى آخرت خود زاد و توشه تحصيل نموده اى . (1285)
1292. ره آورد جوانمردى 
الكرم اءعطف من الرحم
بزرگوارى و جوانمردى بيشتر از علقه خويشاوندى موجب مهربانى و توجه مردم نسبت به انسان مى گردد. (1286)
1293. زكات مال 
من آتاه الله مالا، فليصل به القرابة ، و ليحسن منه الضيافة 
هر كسى كه خدا به او مالى داد به نزديكان خود بپردازد و مهمان نوازى كند.(1287)
1294. غريب حقيقى 
رب بعيد اءقرب من قريب ، و قريب اءبعد من بعيد. و الغريب من لم يكن له حبيب .
بسا دورى كه از هر نزديكى نزديك تر است و بسا نزديكى كه از هر دورى از آدمى دورتر است ، غريب كسى است كه دوستى نداشته باشد.(1288)بخش دوم : عيب پوشى 
1295. نظر در عيب خود
من نظر فى عيب نفسه ، اشتغل عن عيب غيره .
هر كه در عيب خود بنگرد، عيب ديگران را از ياد ببرد.(1289)
1296. رابطه عيب و بخت 
عيبك مستور ما اءسعدك جدك .
عيب پنهان است تا بختت (و اقبال دنيا) به سوى تو است . (1290)
1297. بزرگ ترين عيب 
اءكبر العيب اءن تعيب ما فيك مثله .
بزرگ ترين عيب آن است كه آن چه را كه خود دارى ، بر ديگر عيب شمارى . (1291)
1298. راز جامه حيا
من كساه الحياة ثوبه ، لم ير الناس عيبه .
هر كه را جامه حيا بپوشاند، عيب او از مردم نهان ماند. (1292)
1299. پوشاندن عيوب ديگران 
من اءشرف اءعمال الكريم ، غفلته عما يعلم .
از كارهاى شرافتمندانه مرد كريم آن است كه از آن چه كه مى داند خود را به غفلت مى زند (و عيب ديگران را ناديده مى پندارد). (1293)
1300. عيب آدمى 
لا يعاب المرء بتاءخير حقه ، انما يعاب من اءخذ ما ليس له .
آدمى را عيب نيست كه حقش به تاءخير افتد، همانا عيب آن است كه دست به ناحق برآرد. (1294)بخش سوم : صبر و بردبارى 
1301. صبر وسيله نجات 
رحم الله امرا سمع حكما فوعى ، ودعى الى رشاد فدنا... و كذب مناه . جعل الصبر مطية نجاته .
خداوند بيامرزد كسى را كه سخن حكيمانه بشنود و آن را فرا گيرد و به جانب حق هدايت شود و آن را بپذيرد... و آرزوهاى نا به جا را تكذيب كند و صبر را وسيله نجات خويش قرار دهد. (1295)
1302. دعا در مورد صبر
اءخذ الله بقلوبنا و قلوبكم الى الحق ، و اءلهمنا و اياكم الصبر 
خداوند دل هاى ما و دل هاى شما را به سوى حق متوجه سازد و به ما و شما صبر الهام فرمايد. (1296)
1303. دوركردن اندوه 
اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين 
اندوه ها را با صبرى استوار و يقينى نيكو از خود دور كن . (1297)
1304. كمك از خدآدر اندوهناكى 
استعن بالله على ما اءهمك .
بر آن چه تو را اندوهگين مى كند از خدا كمك بخواه . (1298)
1305. نيكوترين خصلت 
فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : عود نفسك التصبر على المكروه ، و نعم الخلق التصبر فى الحق !
در سفارش به فرزند بزرگوار خود امام حسن عليه السلام مى فرمايد: خويشتن را به صبورى در برابر ناخوشايندها عادت ده ، و نيكو خصلتى است صبورى كردن در راه حق . (1299)
1306. شكيبا در ناراحتى 
ان ابتليتم فاصبروا، فان العاقبة للمتقين
اگر (به رنج و ناراحتى ) مبتلا شديد، شكيبا باشيد كه عاقبت (پيروزى ) با پرهيزگاران است . (1300)
1307. پيشه شكيبايى 
استعشروا الصبر فانه اءدعى الى النصر.
شكيبايى را شعار خود سازيد كه به نصرت و پيروزى فراخواننده تر است .(1301)
1308. مايه شادى و شكر
... فقلت عليه السلام يا رسول الله ! اءوليس قد قلت لى يوم اءحد حيث استشهد من المسلمين ، و حيزت عنى الشهادة فشق ذلك على ، فقلت لى : اءبشر فان الشهادة من ورائك ؟ فقال لى : ان ذلك لكذلك ، فكيف صبرك اذن ؟ فقلت : يا رسول الله ! ليس هذا من مواطن الصبر، و لكن من مواطن البشرى و الشكر .
عرض كردم : يا رسول خدا! مگر در روز احد كه تعدادى از مسلمانان شهيد شدند من از شهادت محروم ماندم و اين امر بر من گران آمد به من نفرمودى : مژده باد تو را كه در آينده به شهادت خواهى رسيد؟ رسول خدا به من فرمود: همين طور است .
در آن صورت صبر تو چگونه خواهد بود؟ عرض كردم : اى رسول خدا! اين جا جاى صبر نيست ، بلكه جاى شادى و شكر است ! (1302)
1309. دستاوردهاى بردبارى 
بالحلم عن السفيه تكثر الانصار عليه .
بردبارى كردن در برابر نادان ياران انسان را بر ضد او زياد مى كند. (1303)
1310. امتحان الهى 
من آتاه الله مالا فليصل به القرابة ... و ليصبر نفسه على الحقوق و النوائب .
هر كه خداوند به او ثروتى دهد، بايد به خويشاوندان خود رسيدگى كند... و در راه اداى حقوق (مالى خود) و مصايب و گرفتارى ها، خود را به صبر وادارد. (1304)
1311. صبر على (ع )
عند مسير اءصحاب الجمل الى البصرة : ان هؤ لاء قد تمالاوا على سخطة امارتى ، و ساءصبر ما لم اءخف على جماعتكم .
در زمانى كه اصحاب جمل به سوى بصره حركت كردند فرمود: اينان به خاطر ناخشنودى از خلافت من گرد هم آمده اند. اما من تا زمانى كه براى اجتماع شما خطرى حس نكنم ، از خود صبر نشان مى دهم . (1305)
1312. ارزش ايمان 
عليكم بالصبر؛ فان من الايمان كالراس من الجسد، و لا خير فى جسد لا راءس معه ، و لا فى ايمان لا صبر معه .
بر شما باد كه صبر و بردبارى پيشه كنيد؛ زيرا همان گونه كه سر، نشانه حيات بدن است ، صبر نيز دليل ايمان است ، و بدنى كه سر در آن نباشد خير و حيات در آن نيست و ايمانى كه تواءم با صبر نباشد ارزشى ندارد. (1306)
1313. صبر در هنگام مصيبت 
و قال عليه السلام للاشعث بن قيس لما عزاه بابن له : يا اءشعث ! ان تحزن على ابنك فقد استحقت منك ذلك الرحم ، و ان تصبر ففى الله من كل مصيبة خلف . يا اءشعث ! ان صبرت جرى عليك القدر و اءنت ماءجور، و ان جزعت جرى عليك القدر و اءنت ماءزور؛ يا اءشعث ! ابنك سرك و هو بلاء و فتنة ، و حزنك و هو ثواب و رحمة .
امام على عليه السلام در دلدارى به اشعث بن قيس در مرگ فرزندش فرمود: اى اشعث ! اگر براى از دست دادن فرزندت اندوهگين باشى ، البته حق پدريى را به جا آورده اى و اگر صبر كنى خدا هر مصيبتى را عوض مى دهد، اى اشعث ! اگر صبر كنى قضا و قدر الهى بر تو جارى شده و تو گناهكارى . اى اشعث ! آمدن فرزندت كه مايه آزمايش و گرفتارى است تو را شاد كرد و رفتنش كه مايه ثواب و رحمت (براى توست ) اندوهگينت ساخت . (1307)
1314. بى صبرى در تدفين پيامبر (ص )
و قال عليه السلام هو يدفن النبى صلى الله عليه و آله : ان الصبر لجميل الا عنك ، و ان الجزع لقبيح الا عليك . و ان المصاب بك لجليل ، و انه قبلك و بعدك لجلل .
امام على در هنگام خاكسپارى پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
شكيبايى زيباست ، جز در برابر فقد