ان را داده و سپس آن راهدايت نموده است .

خداوند در آيه اى ديگر، در تمثيلى بر اين حقيقت اشاره كرده و فرموده است :

((اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها))(40)

از آسمان آبى فرود آورد و رودخانه هايى به قدر ظرفيتشان جارى شدند.

بـنـابـرايـن ، خـداونـد در مـرحله تكوين ، هر موجودى را به اندازه ظرفيت و استعدادش ،از بركت ((وجـود)) بـرخوردار كرده است . رحمت الهى و فيض وجود از ناحيه او سرازير است و هر موجودى با توجه به ظرفيت خود از آن بهره مى گيرد.

عدل در تشريع

خـداونـد در قـانونگذارى و اوامر و نواهى خويش نيز، عدالت را ارج نهاده و بيش از تاب و توان افراد بر آنان تكليفى ننهاده است ؛

((لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها))(41)

خدا بر هيچ كس مگر به قدر توانايى او تكليف نمى كند.

در زير، شمارى از نمودهاى عدالت الهى در تشريع را برشمرده ايم :

1 ـ خداوند تكليف را از نابالغان و ديوانگان برداشته است ؛ زيرا آنان توان بدنى يا عقلانى انجام تكاليف را ندارند.

2 ـ برخى چيزهاى حرام را در حالت اضطرار و ناچارى ، روا شمرده است ؛ چنان كه در حديثى از رسول گرامى اسلام (ص )نقل است :

((رُفِعَ عَنْ اُمَّتى تِسْعَةٌ... وَ مَا اضْطُرُّوا اِلَيْهِ))(42)

از امّت من نُه چيز برداشته شده است ... و [يكى از آن ها] چيزهايى است كه بدان اضطرار يابند.

يـعـنـى خـداونـد، مـكلّفان را براى برخى كارهاى حرام ، كه از روى اضطرار انجام گيرد، كيفر نمى دهد.

3 ـ خـداونـد، تـكـليـفـى بـيـش از تـوان مـكلّفان وضع نكرده است ؛ مثلاً وجوب روزه را از بيمار، غـسـل و وضو را از كسى كه آب برايش زيان دارد، نماز ايستاده را از كسى كه توان انجام آن را ندارد، برداشته است :

((وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ))(43)

و در دين كارى سخت بر شما ننهاده است .

بـه عـبـارت ديگر، خداوند، همه افراد را به تكليفى در حدّ توانشان موظف نموده و بركسى كه توان بيشترى داشته ، تكليف بيشترى قرار داده است .

اگـر تـفـاوتـى در بـخـشـى از تـكـاليـف ، مـيـان افـراد مـشـاهـده مـى شـود، بـه دليـل مـراعـات تـوان ، مـوقـعـيـّت و شـرايط خاص مكلّفان است ؛ براى نمونه ، افراد مستطيع و تـوانـمـنـد را بـه انـجـام حـج ، اداى خـمس و زكات و انفاق مكلف كرده و اين تكاليف را از ديگران برداشته است .

عدل در جزا

خـداونـد در روز قـيامت با رسيدگى به كردار بندگان ، افراد شايسته را پاداش نيك مى دهد و گنهكاران را به كيفر مى رساند و در اين پاداش و كيفر نيز ظلمى نيست ؛ زيرا هر چه بدانان مى رسد، بازتاب كار خود آنان است و سزاوار آن بوده اند؛ ستم آن جاست كه كسى كيفرى ببيند كه سـزاى او نـيـسـت . اگـر خـداوند، مؤ منى را بيهوده به دوزخ ببرد، ستم است ، درحالى كه او مى فرمايد:

((اَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالُْمجرِمينَ))(44)

آيا مؤ منان را همچون مجرمان قرار مى دهيم ؟!

همچنين مى فرمايد:

((اَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجّارِ))(45)

آيا [مى پندارى ] پرهيزگاران را همچون بدكاران قرار خواهيم داد؟!

پـاداش هـر كـس بـه انـدازه عمل و اخلاص اوست و كيفر هر كس به اندازه نافرمانى اوست . قرآن درباره تفاوت مجاهدان و ديگر كسان مى فرمايد:

((لا يـَسـْتـَوِى الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيرُ اُولِى الضَّرَرِ وَالُْمجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِبِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ، فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدينَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً))(46)

مـؤ مـنـان خـانـه نـشـيـن ـ كـه زيـان ديـده نـيـسـتـنـد ـ بـا آن مـجـاهـدانـى كـه بـا مـال و جـان خـود در راه خـدا جـهـاد مـى كـنـنـد، يـكـسـان نـيـسـتـنـد. خـداونـد كـسـانـى را كـه بـا مال و جانشان جهاد مى كنند، به درجه اى بر خانه نشينان برترى بخشيده است .

هـمـچـنـيـن ، دربـاره تـفـاوت كـسـانـى كه در غربت اسلام و كمى تعداد مسلمانان به يارى اسلام بـرخـاسـتـه و جـهـاد و انـفـاق كـرده انـد و كـسـانـى كـه در حال غلبه و قدرت اسلام ، به جهاد و انفاق پرداخته اند، مى فرمايد:

((لا يـَسـْتَوى مِنْكُمْ مَنْ اَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اُولئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا))(47)

كـسانى از شما كه پيش از فتح [مكّه ] انفاق و جهاد كرده اند، [با ديگران ] يكسان نيستند.آنان از حيث درجه بزرگتر از كسانى اند كه پس [از فتح ] به جهاد و انفاق پرداخته اند.

قرآن بطور كلى مى فرمايد:

((فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهَُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ))(48)

پس ، هر كس هموزن ذرّه اى ، نيكى كرده باشد [پاداش ] آن را خواهد ديد و هر كس هموزن ذره اى ، بدى كرده باشد [كيفر] آن را خواهد ديد.

بـنـابـرايـن ، در مـقـام جـزاى اعـمال ، خداوند به بندگان ستمى روا نمى دارد و آنچه به عنوان پـاداش و كـيـفـر در نـظـر گـرفـتـه ، عدل است ، بلكه بالاتر از اين ، به نيكان بيش از آنچه سـزاى آن هـاسـت پـاداش مـى دهـد و ايـن بـالاتـر از عـدل ـ يـعـنـى فضل ـ است :

((مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها))(49)

هر كس كار نيكى كند، براى او ده برابر پاداش است .

و كيفر زشتكاران را به اندازه گناهشان قرار داده و فرموده است :

((وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى اِلاّ مِثْلَه ا))(50)

و هر كس گناهى انجام دهد، تنها همانند آن جزا داده مى شود.

افـزون بـر ايـن ، خـداوند نسبت به زشتكاران نيز با لطف و مرحمت رفتار مى كند وعذاب آنان را كمتر از كيفر عادلانه قرار مى دهد:

((وَ ما اءَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ))(51)

هـرگـاه مـصـيـبـتـى بـه شـما رسد، به دليل اعمالى است كه انجام داده ايد، و بسيارى را نيزمى بخشايد.

در روايتى از امام صادق (ع )نقل است كه فرمود:

((وَ ما يَعْفُوا اللّهُ اءَكْثَرُ مِمّا يُؤ اخِذُ بِهِ))(52)

آنچه خداوند از آن مى گذرد، بيش از آن است كه مؤ اخذه مى كند.انسان و سرنوشت

از بـحـث هـاى بـنـيـاديـن اصـول عـقـايـد، كـه ارتـبـاطـى بـسـيـار نـزديـك بـا مـوضـوع عدل الهى دارد، بحث درباره اختيار و آزادى انسان و نفى جبر است . در اين جا پرسش هايى مطرح اسـت كـه پـاسخ بدان ها ضرورى است ؛ مثل اين كه آيا انسان داراى اختيار و توان انتخاب است ؟ يـا ايـن كـه جـبـرى خـارج از وجـود او بـر اعـمال و رفتارش حاكم است ؟ و آيا اختيار او محدود به حـدودى اسـت ، يـا بـى حـد و مـرز اسـت ؟ ديـگـر آن كـه نـقـش قـضـا و قـدر در اعـمـال انـسـان چـگـونـه اسـت و آيـا راه فـرارى از آن هـسـت يـا نـه ؟ و سـرانـجـام ايـن كـه آيـا عقل و دين براى انسان مسؤ وليتى را لازم شمرده اند يا نه .

رجوع به عقل و وجدان

بـراى يـافـتـن پـاسـخ ايـن پـرسـش هـا، يـكـى از آسـان تـريـن راه هـا رجـوع بـه عقل و وجدان خود انسان است . هر انسانى با رجوع ب