 وجدان خويش در مى يابد كه در انتخاب راه و روش و كـردار خـويـش تـا حـد بـسيارى آزاد است ؛ مثلاً در زندگى مادّى خود مى تواند خوراك ، پـوشـاك ، مـحـل سـكـونـت و مـانـنـد آن را انـتـخـاب كـنـد. در مـسـائل مـعـنـوى نـيـز هـر كـس مـى تـوانـد راه و روشـى بـرگـزيـنـد و بـه آيـين و آداب ويژه اى عمل كند.

قرآن و اختيار انسان

علاوه بر وجدان ، آيات فراوانى از قرآن بر آزادى و اختيار انسان گواهى مى دهند كه مى توان آن ها را به چند دسته تقسيم كرد:

1 ـ آيـات مـربـوط بـه رسـالت پيامبران و دعوت انسان به آيين حق با انذار و تبشير؛ اگر از نظر قرآن ، انسان مختار و آزاد نمى بود، ارسال پيامبران و دعوت آنان بيهوده مى بود.

2 ـ آيـاتـى كـه به صراحت از اختيار و آزادى انسان در پذيرش يا نفى ايمان سخن مى گويند؛ مانند آن جا كه خداوند مى فرمايد:

((اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفُوراً))(53)

ما راه را بدو نمايانديم ، خواه شاكر باشد و [پذيرا گردد] يا ناسپاس .

((وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ))(54)

بگو: اين حق است از سوى پروردگارتان ؛ هر كس مى خواهد ايمان آورد و هر كس مى خواهد كافر گردد!

3 ـ آياتى كه ايمان اجبارى را خواست خدا نمى دانند و آن را نكوهش مى كنند:

((لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنينَ اِنْ نَشَاءْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ اَعْناقُهُمْ لَها خاضِعينَ))(55)

گـويـى مـى خـواهـى جـان خـود را از شدت اندوه از دست دهى از آن رو كه آنان ايمان نمى آورند! اگـر مـا اراده كـنـيـم ، از آسـمـان بـر آنان آيه اى نازل مى كنيم كه گردن هايشان در برابرش فرود آيد.

((وَ لَوْ شاءَ اللّهُ ما اَشْرَكُوا))(56)

و اگر خدا مى خواست [همه به اجبار ايمان مى آوردند، و] هيچ يك مشرك نمى شدند.

4 ـ آياتى كه پيامبران را تنها دعوت كننده ، راهنما و ترساننده مى شمرند:

((فَاِنْ اَعْرَضُوا فَما اَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً اِنْ عَلَيْكَ اِلا الْبَلاغُ))(57)

و اگـر روى گـردانـند [غمگين مباش ]، ما تو را حافظ آنان [و ماءمور اجبارشان ] قرارنداده ايم ؛ وظيفه تو تنها ابلاغ است .

((فَذَكِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَكِّرٌَ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ))(58)

پس ، تذكر بده كه تو تنها تذكر دهنده اى ! (و) بر آنان سلطه ندارى .

5 ـ آياتى كه انسان را همواره در معرض ابتلا و آزمايش مى دانند: روشن است كه آزمايش ‍ و ابتلا آن گاه خردمندانه است كه انسان ، مختار و صاحب اراده و آزاد باشد.

در كـنـار ايـن دلايـل وجـدانـى و عـقـلى و نـقلى به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اصولاً رمز بـرتـرى انـسـان بـر آفـريدگان ديگر در داشتن همين توان انتخاب است و ملاك ارزشمند بودن افعال آدمى در همين جاست ، و گرنه موجودى كه تنها يك راه در پيش دارد و آن را بدون اختيار مى پـيـمـايـد، شـايـسـتـه پـاداش و كـيـفـر نـيـسـت .امـا انـسـان بـه دليـل ايـن كـه آگـاهانه مى تواند راه هاى نادرست را برگزيند، ولى برنمى گزيند و در راه راست گام مى نهد، شايسته پاداش و بزرگداشت است .

عوامل اعتقاد به جبر

آشـكـار شـد كـه انـسـان ، مـخـتار و آزاد است و جبرى بر زندگى اش حاكم نيست و اين كه برخى گـمـان مـى كـنـنـد انـسـان مـقـهـور عاملى به نام ((سرنوشت )) است كه راه گريزى از آن نيست ، گـمـانـى نـادرسـت است . اينك بايد پى جست كه چرا با اين همه ، برخى از انسان ها، به ويژه گروه هايى از مسلمانان ، نظريه مجبور بودن انسان را مطرح كرده اند.

در ايـن جـا تـوجـه بـه عـوامـلى كـه سـبـب پـديـد آمـدن ايـن نـظريه شده اند، ضرورى است و دو عامل سياسى و روانى در اين زمينه از اهميتى اساسى برخوردارند.

عـامـل سـيـاسـى : از ديـربـاز بـسـيارى از سياستمداران خودكامه براى خاموش كردن خشم مردم ، جلوگيرى از شورش و انقلاب آنان و تداوم حكومت جابرانه خويش ، به اين فكر دامن زده اند كه انـسـان از خـود اخـتـيارى ندارد و دست تقدير، سرنوشت او را رقم مى زند و اگر گروهى امير و گـروهـى اسيرند، به قضا و قدر الهى است . اين گونه ديدگاه در تخدير مردم نقش به سزا داشته و به سلطه جويان و استعمارگران بسيار كمك كرده است .

استاد مرتضى مطهرى (ره )درباره بهره جويى سياسى از اعتقاد به جبر چنين مى نويسد:

تاريخ نشان مى دهد كه مساءله قضا و قدر در زمان بنى اميه مستمسك قرص و محكمى بوده براى سـيـاستمداران اموى ، آنها جداً از مسلك جبر طرفدارى مى كردند و طرفداران اختيار و آزادى بشر را بـه عـنـوان مـخالف با يك عقيده دينى مى كشتند يا به زندان مى انداختند تا آنجا كه اين جمله مـعـروف شـد: ((اَلْجـَبْرُ وَ التَّشْبيهُ اُمَويّانِ وَ الْعَدْلُ وَ التَّوْحيدُ عَلَوِيّانِ)) جبر و تشبيه (مقصود جسم دانستن خداست ) اموى و عدل و توحيد علوى هستند... .(59)

عـامـل روانـى : افـراد تـن پـرور و سـسـت عـنـصـر كـه ، در زندگى ، گرفتار شكست مى شوند وحـاضـر نيستند به اين حقيقت اعتراف كنند كه تن پرورى و اشتباه هاى آنان باعث شكستشان شده است ، براى تبرئه خويش ، گناه را به گردن سرنوشت جبرى خود مى افكنند تا از اين راه به آرامشى كاذب دست يابند.

البـتـه ، هـمـان گـونـه كـه گـذشـت ، جـبـرى بـر زنـدگـى انـسـان حـاكـم نـيـسـت و حـتـى عـوامـل اجـتـمـاعـى نـيـز جـبـرآور نـيـسـتـنـد؛ زيـرا هـر چـنـد تـاءثـيـر مـحـيـط، فـرهـنـگ و عوامل اجتماعى و اقتصادى در انديشه و افعال انسان انكارناپذيرند، اما تصميم نهايى با انسان اسـت افـراد بـسـيـارى بـوده انـد كـه در بـرابـر ايـن گـونـه عـوامـل ، مـقـاومـت كـرده انـد و تـاريـخ نـيـز جـوامع متعددى را به خود ديده است كه در برابر اين عوامل واكنش نشان داده استوار مانده و شرايط را تغيير داده اند. كسانى كه برخلاف عواملى چون تـربيت ، محيط اجتماعى و وراثت ، شكل يافته و راه خويش را پيموده اند، فراوانند. وجود موسى (ع )در كـاخ فـرعـون و تـغـيير عقيده همسر فرعون ، ساحران دستگاه او و يكى از نديمانش ، كه بـه ((مـؤ مـن آل فرعون )) معروف شد و همچنين انحراف و جدايى فرزند نوح از پدر، بازگشت وزراى دقـيـانـوس از اعتقاد به خداوندى وى ، كه به ((اصحاب كهف )) شهرت يافتند، و نمونه هـاى فـراوان ديـگـر كـه در تـاريـخ و حتى در طول عمر خويش ديده ايم ، گواهى روشن بر اين حـقـيقتند كه انسان ، مجبور به پيروى از شرايط اجتماعى ، محيط زندگى و وراثت نيست ، بلكه مى تواند در برابر آن ها بايستد و برخلاف آن ها حركت كند.

قـيـام هـا، شـورش هـا و انـقـلاب هـاى اجـتـمـاعـى ـ سـيـاسـى و مـذهـبـى در طول تاريخ در بسيارى از جوامع بشرى ، دليل بر اين است كه شرايط اجتماعى همواره انسان ها را مجبور نساخته ، بلكه انسان مى تواند در برابر همه آن ها مقاومت كند و بر آن ها چيره شود و وضعيت حاكم بر جامعه خود را دگرگون سازد.

انقلاب اسلامى در ايران ، شاهدى زنده بر اين حقي