ركش غرايز را مهار زده ، در اختيار عقل مى گذارند تا انسان را در حركت به سوى هدف بزرگش يارى كند.غفلت از استدراج 
اِذا رَاءَيْتَ اللّهَ سُبْحانَهُ يُتابِعُ عَلَيْكَ النِّعَمَ مَعَ الْمَعاصى فَهُوَ اسْتِدْراجٌ لَكَ.(37)
هـر گـاه ديـدى خـداوند با وجود گناهان ، پيوسته به تو نعمت مى دهد، به هوش باش كه آنها براى تو نوعى غافلگيرى و مرگ ناگهانى است .
عذاب بعد از نعمت 
اِنَّ اللّهَ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِى دَهْرٍ قَطُّ اِلاّ بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ، وَ لَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ اءَحَدٍ مِنَ الاُْمَمِ إِلا بَعْدَ اءَزْلٍ وَ بَلاَءٍ.(38)
خـداونـد هـرگـز جـبـاران دنـيا را در هم نشكسته مگر پس از آنكه به آنان نعمت فراوان بخشيد. و هـرگـز اسـتـخـوان شـكـسـتـه زنـدگـى مـلتـى را تـرمـيـم نـكـرده مـگـر پـس از آزمـايـش و تحمل مشكلات فراوان .
آزمايش در مواجهه با مشكلات 
عِنْدَ تَعاقُبِ الشَّدائِدِ تَظْهَرُ فَضائِلُ الاِْنْسانِ.(39)
ارزش آدمى به هنگام مواجهه با مشكلات آشكار مى شود.
اعتماد بى جا 
وَالطُّمَاْنِينَةُ اِلى كُلِّ اَحَدٍ قَبْلَ الاِْخْتِبارِ لَهُ عَجْزٌ.(40)
اعتماد كردن به هر كس پيش از آزمودن و ارزيابى [وى ]، نشان ناتوانى است .
هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر 
كُلَّما كانَتِ البَلْوَى وَالاِْخْتِبارُ اءَعْظَمَ كانَتِ الْمَثُوبَةُ وَالْجَزَاءُ اءَجْزَلَ.(41)
هـر قـدر امـتحان و آزمايش بزرگ تر و مشكل تر باشد، ثواب و پاداش ، گرانقدرتر و بيشتر خواهد بود.
حكمت آزمايش 
وَ لكـِنَّ اللّهَ يـَخـْتـَبـِرُ عـِبـادَهُ بـِاءَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِاءَنْواعِ الَْمجَاهِدِ، وَ يَبْتَلِيْهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِهِ اِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ اِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِى نُفُوسِهِمْ.(42)
اما خداوند بندگانش را به انواع شدايد مى آزمايد و با انواع مشكلات دعوت به عبادت مى كند و به اقسام گرفتاريها مبتلا مى نمايد تا تكبر را از قلبهايشان خارج سازد و خضوع و آرامش را در آنها جايگزين نمايد.
آزمايش الهى 
اِنّ عَظيمَ الاَْجْرِ مُقارِنٌ عَظيمَ الْبَلاءِ.(43)
پاداش بزرگ با بلاى بزرگ همراه است .
مردان ، در بوته آزمايش 
فى تَصاريفِ الاَْحْوالِ تُعْرَفُ جَواهِرُ الرِّجالِ.(44)
در گردش روزگار و احوال ، حقيقت مردم شناخته مى شود.
آزمون سخت 
كَمْ مِّن مُسْتَدْرَجِ بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ، وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فيهِ، وَ مَا ابْتَلى اللّ هُ اَحَداً بِمِثْلِ الاِْمْلاَءِ لَهُ.(45)
بـسـا كـسـان كـه نـكـو حـاليـشـان دام بـلا اسـت ، خـطاپوشى شان موجب غرور، و حُسن شهرت و خـوشـنامى شان سبب غلتيدن به گرداب فتنه . در ميان آزمونهاى الهى هيچ آزمونى همانند مهلت دادن به چنين كسانى نيست .ويژگى هاى پيامبران الهى

پـيامبران الهى ، ويژگى ها و برترى هايى بر ديگر انسان ها دارند كه در اين جا به برخى از آن ها اشاره مى شود:

وحى

همه انسان ها از ادراك حسى و عقلى برخوردارند و آگاهى خود را درباره حقايق جهان هستى ، از اين دو راه بـه دسـت مـى آورنـد، امـّا پـيامبران افزون بر برخوردارى از اين دو نيروى ادراكى ، به نـيرويى ديگر به نام وحى نيز مجهزند كه هيچ گونه خطا و اشتباهى در آن راه ندارد. علم آنان از مبداء هستىِ محيط بر تمام كاينات افاضه مى گردد، به گونه اى كه پيامبر درس نخوانده ، بـا نـزول وحـى ، از والاتـريـن مـعـارف و قـوانـيـن بـراى رشـد و تكامل و اداره جامعه بشرى آگاه مى شود. تفاوت پيامبران با نوابغ در همين جا است . نوابغ ، از نـيـروى ادراكى حسى و عقلى بسيارى برخوردارند و مى توانند مجهولاتى از جهان هستى را كشف كـنـند و ناشناخته هايى را بازشناسند. پس ، نبوغ نوابغ ، مربوط به نيروى تفكر و انديشه بـشـرى اسـت ، ولى ويـژگـى پـيـامـبـران در نـيـرويـى ديـگـر بـه نـام وحـى و اتصال به مبداء هستى است . از اين رو، مقايسه اين دو گروه با يكديگر نادرست است .

عصمت

از ديـگـر ويـژگـى هـاى پـيـامـبران ، عصمت است . اين ويژگى ، شايستگى اعتماد را به تمام و كـمـال بـدانـان مى بخشد؛ زيرا عصمت به معناى دورى از هرگونه گناه عمدى و سهوى و اشتباه اسـت . البـتـه ، آنـان انـسـان هـايـى مـخـتـار و در انـتـخاب كار خوب يا بد، آزادند، ولى در همان حـال بـه هـيـچ گـناهى آلوده نيستند. پيامبران كسانى هستند كه به اوج بندگى رسيده و خداوند آنـان را بـرگـزيـده و از آغـاز آفـريـنـش انـسان ، كه شيطان در پى گمراه كردن فرزندان آدم برآمد، از گمراهى او به دور بوده اند:

((قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعينََ اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصينَ))(63)

شيطان گفت : قسم به عزت تو، بى گمان همه بندگانت را گمراه مى كنم جز بندگان مخلَصِ تو.

آنـان چـنانند كه حتى ابليس ، خود مى داند كه نمى تواند آنان را بفريبد. عصمت پيامبران ، به بينش و درجه يقين و ايمانشان مربوط است ؛ زيرا كسى كه گناه مى كند، زشتى آن را به خوبى درنـمـى يـابـد و يـا مـغـلوب هـواهـاى نـفـسانى مى شود. اگر درجه ايمان و بينش كسى به حدّى برسد كه خود را هنگام گناه كردن چون كسى ببيند كه مى خواهد خود را از كوه پرتاب كند و يا زهر كشنده اى را بنوشد، هرگز به سوى گناه نمى رود و چنين حالى را عصمت از گناه مى ناميم . پـس ، عـصـمـت آنـان ، نـاشـى از كـمـال ايـمـان و شـدّت تـقـواسـت كـه عوامل گناه را در وجود آنان از ميان مى برد.

رهبرى بى مانند

از ويـژگـى هـاى ديـگـر پـيـامبران ، رهبرى بى مانند و تاريخ ‌ساز آنان است . پيامبران براى بـرپـايـى قـسط و عدالت و هدايت انسان ها به توحيد و خداپرستى و مبارزه با طاغوت به پا مـى خـيـزنـد و با بيدار كردن نيروهاى خفته و شكوفا نمودن استعدادها و گسيختن غلّ و زنجير از دست و پاى مردم ستمديده ، چنان دگرگونى و تحوّل در جامعه پديد مى آورند كه آثار كوشش هـاى آنـان ، بـراى هـمـيـشـه بـر جـاى مـى مـاند؛ چنان كه بيشتر قهرمانان حماسه هاى قرآنى را پـيـامبران تشكيل مى دهند و قرآن با بازگو كردن حماسه رهبرى و دعوت پيامبران به توحيد و مبارزه با ظلم ، آنان را به عنوان نمونه هايى آرمانى ، به مردم معرفى مى كند و در سوره انعام ، پس از نام بردن از هيجده پيامبر، مى فرمايد:

((اُولئِكَ الَّذينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُديهُمُ اقْتَدِهْ))(64)

آنان كسانى اند كه خداوند هدايتشان كرده ، پس به هدايت آنان اقتدا كن .

و بـايد گفت كه سامان بخشيدن و به حركت درآوردن نيروهاى خفته در نهان انسان درجهت رضاى خدا و صلاح بشريّت ، تنها از عهده پيامبران الهى برمى آيد.

خلوص و قاطعيت

از ديدگاه اسلام ارزش هر كارى ، در گرو خلوص آن كار براى خداست و هر كارى ، حتى عبادت ، اگر تنها براى به دست آوردن مال دنيا يا شهرت و برترى در جامعه و يا هر انگيزه غير الهى ديگر انجام گيرد، بى ارزش محسوب مى شود و انجام دهنده آن ، م