نزلتى نزد خداوند نمى يابد. پيامبران از آن جا كه از سوى خدا برانگيخته مى شوند و رسالت الهى بر دوش دارند، در كار خود انگيزه و هدفى جز تحصيل رضاى خداوند ندارند. از اين رو، چنان استقامت و پايمردى اى از خـود نـشان مى دهند كه در تاريخ بى نظير است و اين جز از گذر خلوص نيّت و پشتوانه الهى صـورت نـمى پذيرد. در تاريخ ، پيامبرى نبوده كه مردم را هدايت كند و مشكلات آنان را از ميان بـردارد مـگـر اين كه گفته است : من از شما اجر و مزدى نمى خواهم و اين سخنى است كه قرآن از پيامبران نقل كرده است :

((وَ ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلى رَبِّ الْعالَمينَ))(65)

من در برابر كارم مزدى از شما نمى خواهم . مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست .

قـاطـعـيـت و استوارى پيامبران ، معلول همين خلوص نيّت و الهى بودن هدف است .همين خلوص نيّت است كه به موسى و برادرش هارون توانى مى دهد كه بتوانند با يك عصاى چوبين به دربار طاغوت قدرتمندى چون فرعون وارد شوند و او را به توحيد دعوت كنند.

مبارزه با ظلم

از آن جـا كـه پـيـامـبـران بـا هـدف اصـلاح جـامـعـه و گـسـسـتـن غـل و زنـجـيـر از دسـت و پـاى مـردم مبعوث شده اند، با هرگونه شرك ، خرافه و ظلم مبارزه مى كنند. قرآن كريم در وصف پيامبر اسلام (ص )مى فرمايد:

((يـَاءْمـُرُهـُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَالاَْغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ))(66)

[پـيـامـبـرى كـه ] آنـان را بـه نـيكى امر مى كند و از زشتى بازمى دارد و پاكيزه ها را بر آنان حلال و پليدى ها را بر آنان حرام مى كند و قيد و زنجيرشان را برمى دارد.

مـحـال اسـت پيامبرى از سوى خدا برگزيده شود و در پيامش چيزى يافت شود كه بوى شرك و خـرافـه دهـد و يـا بـه كـمـك سـتـمـگـرى بـشـتـابـد و بـى عـدالتـى را تـاءيـيـد كـند. توحيد و عـدل از اصـول دعـوت هـمـه پـيـامـبـران اسـت و اگر كسى مدعى پيامبرى شود و در پيامش ‍ چيزى ناسازگار با توحيد و عدل يافت شود، بى گمان او در ادعايش دروغگوست .

جنبه بشرى

پيامبران الهى با همه ويژگى هايى كه برشمرديم از جنس بشرند و مانند ديگران مى خورند، مـى آشـامـنـد و... آنـان چـون ديـگـران مـكـلّفـنـد و تـكـاليـفـى كـه بـه مـردم ابـلاغ مـى كـنـنـد، شـامـل خـود آنـان نـيز هست و حتى گاهى تكاليف آنان سخت تر است ؛ مانند شب زنده دارى كه بر پيامبر اسلام واجب بود. پيامبران هرگز خود را از تكاليف استثنا نمى كنند. آنان مانند ديگران و بـيـش از آنان از خدا مى ترسند، بيشتر خدا را عبادت مى كنند، نماز مى خوانند، روزه مى گيرند، جهاد مى كنند، زكات مى دهند و براى زندگى خود و ديگران مى كوشند و اين همه از آن روست كه پيامبران نيز مانند ديگران بشرند:

((وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَاءْكُلُونَ الطَّعامَ وَ ما كانُوا خالِدينَ))(67)

ما پيامبران را چونان قرار نداديم كه غذا نخورند و آنان داراى عمر جاودانه نبودند.

تـفـاوت پـيـامـبـران با ديگر مردم ، تنها در وحى است و آن نيز پيامبران را از بشر بودن خارج نمى سازد؛ بلكه آنان را نمونه انسان كامل و الگوى ديگران مى سازد:

((قُلْ اِنَّما اءَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى اِلَىَّ))(68)

بگو: جز اين نيست كه من بشرى چون شمايم كه بر من وحى مى شود.راه هاى شناخت پيامبران الهى

از مـبـاحـث پـيـش ، بدين نتيجه رسيديم كه عقل به تنهايى براى هدايت انسان ها كافى و توانا نـيـسـت و انـسـان بـراى رسـيـدن به كمال خود، به راهنمايى پيامبران الهى نيازمند است ، امّا راه شـناخت اين پيامبران چيست ؟ براى شناختن فرستادگان راستين خداوند، از سه راه زير مى توان بهره جست :

يافتن نشانه اى در شخص پيامبر كه دليل بر ارتباط با خدا باشد و اين را ((معجزه )) گويند؛

گردآورى قراين و شواهد؛

گواهى پيامبران پيشين يا معاصر.

معجزه

مـعـجـزه كـارى اسـت كه به اراده خداوند بر خلاف عادت و طبيعت به وسيله شخص مدّعى پيامبرى انـجـام مـى شـود، بـه گـونـه اى كـه ديـگـران از انـجـام مثل آن عاجزند.

با توجه به تعريف فوق در معجزه سه ويژگى هست :

الف ـ پديده اى خارق العاده است كه از راه اسباب عادى و متعارف پديد نمى آيد؛

ب ـ اين پديده براى گواهى بر درستى ادعاى پيامبرى پديد مى آيد؛

ج ـ ديگران از آوردن مثل آن ناتوانند.

ويژگى هاى معجزات

پـديـده هـاى ايـن جـهـان ، از راه اسـبـابـى پـديـد مـى آيـنـد كـه بـا آزمـايـش هـاى تـجـربـى قـابـل شـنـاخـتـند؛ مانند پديده هاى فيزيكى و شيميايى . ولى در موارد نادرى ، پديده هايى در جـهـان بـه چـشم مى آيند كه اسباب آن ها را با آزمايش هاى تجربى نمى توان شناخت و از آن جا كـه هـيـچ حـادثـه اى بـى عـلت نـيـسـت ، بـايـد آن پـديـده هـا داراى عـلل غـيـر طبيعى باشند. معجزه هاى پيامبران و كارهاى خارق العاده مرتاضان از اين گونه اند. ولى بـراى اين كه آشكار شود كدام پديده خارق العاده ، معجزه است ، بايد نشانه هايى را پى جست كه عبارتند از:

1 ـ مـعـجـزه مـغـلوب هـيـچ عـامـلى نـمـى شـود؛ نـه عـامـل طـبـيـعـى مـى تـوانـد مـعـجـزه را بـاطـل كـنـد و اثـرش را از مـيـان بـرد و وقـوعـش را مـانـع شـود و نـه عامل غير طبيعى . به عنوان نمونه ، يك شخص مرتاض در اثر رياضت ، قدرت نفسانى پيدا مى كـنـد و مـثـلاً مـى تـوانـد بـا يـك اشـاره ، جسمى سنگين را در هوا نگاه دارد. در اين جا ممكن است يك مرتاض قويتر اين كار او را خنثى كند و با يك اشاره ، آن جسم را پايين آورد يا از همان آغاز جلو تـاءثـيـر اراده او را بـگيرد. ولى در اعجاز چنين نيست و هيچ كس نمى تواند وقوع معجزه را مانع شـود؛ زيـرا هـر چـيـزى در بـرابـر اراده الهـى مـحـكوم است و نمى تواند وقوع كارى را كه خدا خواسته است ، مانع شود.

2 ـ معجزه تعليم و تعلّم پذير نيست ؛ درسى نيست كه كسى بخواند و بياموزد و رياضتى نيست كـه بـا انـجـام آن كـسـى تـوان مـعـجزه كسب كند، بلكه موهبتى الهى است كه خداوند آن را نشانه نـبـوّت قرار داده است . ولى ديگر كارهاى غير عادى ، كه از برخى سر مى زند، تعليم و تعلّم پـذيـر و كـسـب كـردنـى اند و ديگران نيز مى توانند با آموزش و تمرين ويژه ، به آن ها دست يابند.

3 ـ مـعـجـزه همراه با ادعاى پيامبرى است و سندى است براى آشكار ساختن درستى آن . از اين رو، اگـر كـسى كارى خارق العاده انجام دهد، ولى مدّعى پيامبرى نباشد، آن كار خارق العاده ، معجزه ناميده نمى شود.

تـفـاوت مـعـجـزه بـا كـرامـت : اگر امور خارق العاده ـ كه از اولياى الهى سر مى زند ـ همراه با ادعاى پيامبرى باشد، آن را معجزه و آورنده اش را پيامبر مى نامند؛ و اگر آن اولياى الهى ادعاى پيامبرى نكنند، كارشان كرامت ناميده مى شود.

نـمـونـه هـايـى از كرامت اولياى خدا در قرآن ذكر شده است ؛ مانند ماجراى حضرت مريم (س )كه هـرگاه زكريا(ع )در مح