ن تو و بى تابى كردن زشت است ، مگر بر غم از دست دادن تو، مصيبت رحلت تو بس بزرگ است و هر مصيبت ديگرى ، پيش از تو و پس از تو، خرد و ناچيز باشد. (1308)
1315. صاحب صبرى عظيم 
من خطبته الشقشقية : طفقت اءرتئى بين اءن اءصول بيد جذاء اءو اءصبر على طخية عمياء... فراءيت اءن الصبر على هاتا اءحجى ، فصبرت و فى العين قذى ، و فى الحلق شجا... فصبرت على طول المدة ، و شدة المحنة .
در خطبه شقشقيه ، مى فرمايد: با خود انديشيدم كه آيا با دست تنها حمله كنم يا آن كه بر شر اين تيرگى شكيبا باشم ... ديدم كه صبر در اين جا خردمندانه تر است . پس صبر كردم در حالى كه گويا در چشمانم خاشاك و در گلويم استخوانى است ... در اين مدت دراز و در اين شدت غم و محنت صبر كردم . (1309)
1316. آن چه بردبارى مى آورد
الحلم و الاناة تواءمان ينتجهما علو الهمة .
بردبارى و وقار دو همزادند كه مولود بلندهمتى هستند. (1310)
1317. تمرين بردبارى 
ان لم تكن حليما فتحلم ؛ فانه قل من تشبه بقوم ، الا اءوشك اءن يكون منهم .
اگر بردبار نيستى خويشتن را بردبار جلو ده ؛ زيرا كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و به زودى يكى از آنان نشود. (1311)
1318. تباه شدن اجر صبر
ينزل الصبر على قدر المصيبة . و من ضرب يده على فخذه عند مصيبته ، حبط عمله .
صبر و شكيبايى به اندازه مصيبت نازل شود و كسى كه دستش را به هنگام مصيبت (از روى ناشكرى ) بر زانو زند، اجرتش تباه گردد. (1312)
1319. صبر آزادگان 
من صبر صبر الاحرار، و الا سلا سلو الاغمار.
هركه (در حوادث ) شكيبايى مى كند چون آزادگان صبر كند (اجر برد) وگرنه چون جاهلان مصيبت را فراموش كند و (اجرى ندارد). (1313)
1320. خطر بى تابى 
من لم ينجه الصبر اءهلكه الجزع .
هر كس كه شكيبايى نجاتش ندهد، بى تابى اش نابودش كند. (1314)
1321. دوگونه صبر
الصبر صبران : صبر على ما تكره ، و صبر عما تحب .
صبر بر دو گونه است : صبر بر پيشامدى كه كراهت دارى و صبر بر ترك چيزى كه دوست دارى . (1315)
1322. حلم و عقل 
الحلم غطاء ساتر، و العقل حسام قاطع ، فاستر خلل خلقك بحلمك ، و قاتل هواك بعقلك .
حلم پرده اى پوشنده و عقل شمشيرى برنده است ، پس عيب هاى اخلاقى ات را با حلم بپوشان و هوس هاى سركشت را با عقل از بين ببر. (1316)
1323. مبارزه با حوادث 
الصبر يناضل الحدثان ، و الجزع من اءعوان الزمان .
صبر مبارزه با حوادث است ، و بى تابى خود به (كجروى ) زمان كمك مى كند. (1317)
1324. صبر و ظفر
لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان .
فرد صبورى پيروزى را از دست ندهد گرچه به دستش رسد. (1318)
1325. نتيجه حلم 
اءول عوض الحليم من حلمه ، اءن الناس اءنصاره على الجاهل .
اولين نتيجه اى كه آدم حليم از بردبارى خود به دست مى آورد، اين است كه مردم ياوران اويند در برابر نادان .
1326. از پايه هاى ايمان (1319)
الصبر منها على اءربع شعب : على الشوق و الشفق ، و الزهد، و الترقب : فمن اشتاق الى الجنة سلا عن الشهوات ؛ و من اءشفق من النار اجتنب المحرمات ؛ و من زهد فى الدنيا استهان بالمصيبات ؛ و من ارتقب الموت سارع الى الخيرات 
صبر از پايه هاى ايمان است و بر چهار شعبه است : اشتياق ، ترس ، زهد و انتظار، هر كس مشتاق بهشت است ، از شهوات و خواهش هاى نفسانى به دور است و هر كس از آتش دوزخ بهراسد از محرمات دورى كند، هر كس ‍ در دنيا زهد ورزد مصيبت ها را سبك شمرد، هر كس كه منتظر مرگ باشد به سوى نيكى ها بشتابد. (1320)
1327. ايمان و صبر
عليكم بالصبر! فان الصبر من الايمان كالراءس من الجسد، و لا خير فى جسد لا راءس معه ، و لا فى ايمان لا صبر معه .
بر شما باد به صبر و شكيبايى ؛ زيرا صبر براى ايمان چون سر است براى تن ، تنى كه سر ندارد هيچ خيرى ندارد، ايمان بى صبر هم هيچ فايده اى ندارد.(1321)
1328. دهان بند بى خرد
الحلم فدام السفيه .
بردبارى ، دهان بند بى خرد است . (1322)
1329. صبر و دليرى 
الصبر شجاعة .
صبر، شجاعت و دليرى است . (1323)
1330. فضيلت حلم 
الحلم عشيرة .
حلم و بردبارى ، قوم و عشيره است . (1324)
1331. حلم و عزت 
لا عز كالحلم .
هيچ عزتى ، همچون حلم نيست . (1325)
1332. ابزار رياست 
آلة الرياسة سعة الصدر.
گشادگى سينه (سعه صدر) ابزار رياست است . (1326)
1333. گور عيب ها
الاحتمال قبر العيوب .
تحمل ، گور عيب ها است . (1327)
1334. خرسندى 
اذا لم يكن ما تريد فلا تبل ما كنت
هرگاه به آن چه خواستى دست نيافتى ، پس آن چه در آن هستى (يعنى دست نيافتن به آن چه مى خواستى ) باك نداشته باش و اندوه به خود راه مده . (1328)
1335. حلم و زندگى با مردم 
من حلم لم يفرط فى اءمره ، و عاش فى الناس حميدا 
كسى كه بردبار باشد در كار خود كوتاهى نكند، و در ميان مردم خوش نام زندگى خواهد كند. (1329)
1336. مصيبت و شكايت به خلق 
من اءصبح يشكو مصيبة نزلت به ، فقد اءصبح يشكو ربه .
هر كس از مصيبتى كه به او وارد شده به خلق شكايت برد، محققا از پروردگار خود شاكى است . (1330)
1337. صبر بزرگان 
ان صبرت صبر الاكارم ، و الا سلوت سلو البهائم .
اگر همچون بزرگواران صبر كنى (چه بهتر) وگرنه همچون ستوران (رنج را) فراموش خواهى كرد. (1331)
1338. توصيه به صبر
ان ابتليتم فاصبروا؛ فان العاقبة للمتقين .
اگر گرفتار شديد صبر كنيد كه سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است . (1332)
1339. بردبار حقيقى 
حلما قد ذهبت اءصغانهم .
(مردگان ) بردباران اند و كينه هاى آنان از ميان رفته است . (1333)
1340. صبر و رضا
اءغض على القذى و الالم ترض اءبدا.
ناملايمات و رنج ها را تحمل كن تا همواره خرسند باشى . (1334)
1341. زكات ظفر
العفو زكاة الظفر، و السلو عوضك ممن غدر .
گذشت زكات پيروزى ، و بردبارى كيفر خيانتكار است . (1335)
1342. صبر بر طاعت 
استتموا نعم الله عليكم بالصبر على طاعته ، و المجانبة لمعصيتة
با صبر بر طاعت ، نعمت هاى خدا را بر خود تمام كرده و از نافرمانى او دورى كنيد. (1336)
1343. شكيبا باش !
عود نفسك التصبر على المكروه ، و نعم الخلق التصبر فى الحق !
خويشتن را بر آن چه زشت و ناپسند است عادت ده و شكيبابودن در راه حق چه خوبى نيكويى است ! (1337)
1344. قضا و قدر
... الذى عظم حلمه فعفا، و عدل فى كل ما قضى .
خداوندى كه حلم او بزرگ است و با اين حلم است كه بندگانش را عفو مى نمايد و در هر چه كه حكم كند عدالت فرمايد. (1338)بخش چهارم : امانت دارى و رازپوشى 
1345. اداى امانت الهى 
من لم يختلف سره و علانيته ، و فعله و مقالته ، فقد اءدى الامانة ، و اءخلص ‍ العبادة .
آن كه پنهان و آشكارش ، كردار و گفتارش با هم مخالف نباشد، امانت الهى را ادا كرده و بندگى خدا را خالصانه انجام داده است . (1339)
1346. اولين امانت 
اللهم اجعل نفسى اءول كريمة تنتزعها من كرائمى ، و اءول وديعة ترتجعها من ودائع نعمك عندى 
پروردگارا! جان من نخستين حقيقت شريفى باشد كه از من خواهى گرفت و اولين امانت تو باشد كه در نزد من است و تو آن را برمى گردانى . (1340)
1347. توصيه امام على (ع ) به مالك اشتر
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر : فلا تغدرن بذمتك و لا تخيسن بعهدك و لا تختلن عدوك ... فان صبرك على ضيق اءمر ترجو انفراجه و فضل عاقبته ، خير من غدر تخاف تبعته .
در فرمان استاندارى مصر به مالك اشتر مى فرمايد: به امان و زنهار خويش ‍ خيانت مكن و پيمانت را مشكن و دشمن