ـدانـان گفتند: ((در چه وضعى به سر مى برديد؟)) گفتند: ((ما در زمين ، مردمى زير دسـت و مـستضعف بوديم .)) فرشتگان گفتند: ((آيا زمين خدا فراخ نبودكه در آن سفر كنيد [و خود را از زير سلطه ديگران برهانيد]؟! ((پس جايگاه آنان جهنم است و بدفرجامى است .

در ايـن آيـه از مـكـالمـه فـرشتگان با انسان پس از مرگ سخن به ميان آمده است . روشن است كه اگـر هـمـه واقـعيتِ انسان جسد بى حس و شعور باشد، مكالمه بى معناست . از اين آيه استفاده مى شـود كـه انـسـان ، پـس از ايـن كـه از ايـن جـهـان رخـت برمى بندد، با ديده ، گوش و زبان با فرشتگان و ماءموران غيبى خداوند به گفت و گو مى پردازد.

((وَ قـالُوا ءَاِذا ضـَلَلْنـا فـِى الاَْرْضِ ءَاِنـّا لَفـى خـَلْقٍ جـَديدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونََ قُلْ يَتَوَفّيكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ اِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ))(92)

و گـفـتـنـد: ((وقـتـى در زمـيـن گـم شـديـم [ودفـن شـديـم و پـوسـيديم ] آيا در آفرينش نوينى قـرارخـواهـيـم گـرفـت ؟)) حـقـيـقـت اين است كه اينان ـ از روى عناد ـ ملاقات پروردگار خويش را مـنـكـرنـد. بـگـو: هـمـانـا فـرشـتـه مرگ ، كه موكل بر شماست ، در حين مرگ شما را به تمام و كمال دريافت مى كند. از آن پس به سوى خدا بازگردانده مى شويد.

قـرآن كـريـم ، در ايـن آيـه بـه يـكـى از اشـكـالات مـنـكـران مـعـاد پـاسـخ مـى دهـد. اشـكـال ايـن اسـت كـه پـس از مـرگ ، بـدن ما ناپديد مى شود و به جايى مى رود و اثرى از آن باقى نمى ماند. پس ، چگونه ممكن است در آفرينشى نو قرار گيريم ؟

قـرآن ضـمـن اشـاره به اين كه اين اشكالات ، بهانه جويى هايى است كه ريشه در عناد و انكار دارد، پاسخ مى دهد كه شما به تمام و كمال در اختيار فرشته خداوند قرار مى گيريد. اين آيه ، بـا صـراحـت تـمـام بيان مى كند كه به رغم نابودى اجزا و اعضاى بدن ، وجود واقعى انسان پس از مرگ در اختيار فرشته مرگ قرار مى گيرد و با مرگ نابود نمى شود.

شباهت مرگ به خواب

از حضرت جواد(ع )از مرگ پرسيدند. در پاسخ فرمود:

مـرگ خـوابـى اسـت كـه هـر شـب بـه سراغتان مى آيد، با اين تفاوت كه اين طولانى تر است و شـخـص از آن بـيـدار نـمـى شـود مـگـر در روز قـيـامـت . حالِ كسى كه در خواب شادى هايى وصف ناپذير و ترسى بى اندازه مى بيند، چگونه است ؟! مرگ نيز همان گونه است .(93)

هـمـچـنـيـن ، امـام زيـن العـابـديـن (ع )از پـيـامـبـر اكـرم (ص )نقل مى كند:

((اِنَّ الدُّنـْيـا سـِجـْنُ الْمـُؤْمـِنِ وَ جـَنَّةُ الْكـافـِرِ وَالْمَوْتُ جِسْرُ هؤُلاءِ اِلى جَنّاتِهِمْ وَ جِسْرُهؤُلاءِ اِلى جَحيمِهِمْ))(94)

دنـيا، زندان مؤ من و بهشت كافر است و مرگ براى مؤ منان پلى براى رسيدن به بهشت و براى كافران پلى به سوى دوزخ است .

دكتر كارل ، دانشمند فرانسوى ، مى گويد:

پـاسـخ مـذهـب بـه اضـطراب بشريّت در برابر راز مرگ بسيار ارضا كننده تر از پاسخ علم است ؛ مذهب به انسان پاسخى مى دهد كه قلبش مى خواهد.(95)

كافر، مرگ را به معناى فنا و نابودى مى داند، با اين كه دليلى بر انكار معاد ندارد ونمونه هاى حيات دوباره را در طبيعت مى بيند. قرآن درباره آنان مى فرمايد:

و مـنكران معاد گفتند: ((زندگى نيست جز همين زندگى دنيايى ما، كه مى ميريم و زنده مى شويم و نابود نمى كند ما را مگر روزگار.)) درحالى كه به گفته خود يقين ندارند، [بلكه ] تنها وهم و پندارى است كه دارند.(96) علل ترس از مرگ

بـى ايـمـانـى بـه خـدا و قـيـامـت ، مـرگ را بـه مـعـنـاى نـابـودى پـنـداشـتـن ، از عـوامـل اسـاسـى تـرس از مـرگ اسـت . افزون بر اين ، در روايات و آيات به عواملى ديگر نيز اشـاره شـده است . براساس روايات يكى از علل ترس از مرگ ، فراهم نساختن ره توشه آخرت اسـت . امـام صـادق (ع )از پـدر گـرامـى اش امـام بـاقـر(ع )نقل كرده است كه فرمود:

مـردى خـدمـت پـيـامبر(ص )آمد و عرض كرد: ((چرا من مرگ را دوست ندارم ؟)) حضرت فرمود: ((آيا مال و ثروت دارى ؟)) عرض كرد: ((بله .)) فرمود: ((آيا آن را پيش فرستاده اى [و در كار خير و براى آخرت صرف كرده اى ]؟)) عرض كرد: ((نه .)) فرمود: ((به همين علت مرگ را دوست نمى دارى .))(97)

ايـن هـمـان اسـت كـه حـضرت على (ع )در يكى از سخنان حكمت آميزش از آن ، آه وناله سر مى دهد و هشدار داده ، مى فرمايد:

((آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّريقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظيمِ الْمُورِدِ))(98)

آه از كـمـى تـوشـه [ى راه آخرت ] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.

مـردى خـدمـت امـام حـسـن (ع )آمـد و عـرض كـرد: ((اى پـسـر رسـول خـدا! چـه بـر سـر مـا آمـده كه مرگ را ناپسند مى پنداريم و آن را دوست نمى داريم ؟!)) حضرت فرمود:

زيـرا شـمـا آخـرتـتـان را ويـران و دنـيـايـتـان را آبـاد كـرده ايـد. از ايـن رو، انتقال از آبادى به ويرانى را ناپسند مى داريد.(99)

چـنـان كـه از ايـن روايت استفاده مى شود، علّت ترس از مرگ ، تلاش نكردن براى آخرت ،بلكه بى توجه بودن به آن و روى كردن به دنياست و همين موجب ويرانى آخرت است .

راه هاى زدودن ترس از مرگ

گـام نـخـسـت بـراى رهايى از وحشت مرگ ، شناخت و درك درست از مرگ است كه معناى آن گذشت . بـهـره مـنـدى از اين شناخت تا حدّى بسيار انسان هاى مؤ من را از ترس مرگ مى رهاند و براى در آغـوش گـرفـتن مرگ آماده مى كند. از اين رو، امام محمد جواد(ع ) پس ‍ از آن كه از حقيقت مرگ پرده برمى دارد، مى فرمايد:

پس ، خود را براى آن آماده كنيد.(100)

آنان كه از مرگ مى ترسند و براى روبه رو شدن با آن آماده نيستند، مرگ را نشناخته اند.كسى از امام محمد جواد(ع )پرسيد: ((چرا برخى مرگ را ناخوش مى دارند؟)) فرمود:

زيـرا مـرگ را نـشـنـاخـتـه انـد. اگـر آن را مى شناختند و از اولياى خداى عزّوجلّ مى بودند، بى گمان مرگ را دوست مى داشتند و مى دانستند كه آخرت از دنيا برايشان بهتر است .

سپس ، آن حضرت براى اين كه حقيقت را بيشتر آشكار كند، پرسيد:

((چـرا كـودك و ديـوانـه ، از خـوردن دارويـى كـه بدن را سالم مى كند و درد را از ميان مى برد، خوددارى مى كند؟))

مـرد گـفـت : ((زيـرا آنـان از فـايـده دارو نـا آگاهند.)) حضرت جواد(ع )فرمود: ((سوگند به آن كسى كه به حقّ، محمد(ص )را به پيامبرى برانگيخت ، كسى به درستى خود را براى مرگ آماده نـمى كند، مگر اين كه براى او از اين دارو براى بيمار سودمندتر است . آگاه باش ! اگر مردم مـى دانـسـتـند كه مرگشان به چه نعمت هايى مى انجامد، آن را دوست مى داشتند؛ بسيار بيشتر از خردمندى كه خوردن دارو را براى دفع بيمارى ها و جلب سلامتى دوست مى دارد.))(101)

عـامـل اسـاسـى بـراى نـهـراسـيـدن از مـرگ ، ايـمـان بـه مـبـداء و مـعـاد، عـمـل صـالح و تـقـرّب بـه خـداسـت و هـر قـدر ايـمـان و عـمـل شـايـسـتـه بـيـشـتـر شـود، تـرس از مـرگ كـمـتـر مـى گـردد، بـلكـه در اثـر ايـمـان و عمل صالح انسان به جايى مى رسد كه نه تنها از مرگ نمى هراسد كه مشتاق آن نيز مى شود