؛ زيرا مرگ را وسيله رسيدن به محبوب و دار كرامت آخرت مى بيند.

معصومين و آرزوى مرگ

زنـدگـى دنـيـا، مـقـدّمـه اى بـراى زنـدگـى آخـرت اسـت . اگـر از ايـن مـقـدّمـه بـراى نـيـل بـه كـمـال بـهـره جـسـتـه شـود، هـر چـه طـولانـى تـر شـود، بـهـتـر اسـت ؛ زيـرا بـر كمال انسان مى افزايد و انسان در آخرت از درجات بالاترى برخوردار مى گردد. از اين رو، مى بينيم در موارد بسيارى بزرگان دين ، از خدا خواسته اند كه عمرى طولانى بدانان دهد و در دعا بـه مـا آمـوخـتـه انـد كـه از خدا طول عمرى همراه با عافيت بخواهيم . امام سجّاد(ع )چنين از درگاه خداوند مى خواهد:

((وَ عـَمِّرْنـى مـا كـانَ عـُمـْرى بـِذْلَةً فـى طـاعـَتِكَ فَاِذا كانَ عُمْرى مَرْتَعاً لِلشَّيْطانِفَاقْبِضْنى اِلَيْكَ))(102)

پـروردگارا!تا آن گاه كه عمر من در راه طاعت تو است ، بر آن بيفزاى . اما اگرعمر من چراگاه شيطان شد، جان مرا بگير.

همچنين ، حضرت فاطمه زهرا(س )خطاب به پيشگاه الهى عرضه مى دارد:

((اَللّهُمَّ بِعِلْمِكَ الْغَيْبِ وَ قُدْرَتِكَ عَلَى الْخَلْقِ اَحْيِنى ما عَلِمْتَ الْحَياةَ خَيْراً لى وَ تَوَفَّنى اِذا كانَتِ الْوَفاةُ خَيْراً لى ))(103)

پروردگارا! به علم غيبت و قدرتت بر خلق سوگندت مى دهم ، تا آن گاه كه زندگى رابرايم بهتر مى دانى مرا زنده بدار و هر گاه مرگ را برايم بهتر مى دانى ، مرا بميران .

پـس ، زنـدگـى دنـيوى در جهان بينى اسلامى ، پسنديده است ، ولى همواره به عنوان فرصتى براى نيل به رشد و كمالى بيشتر. حضرت على (ع )مى فرمايد:

((اِنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ اِنْ اَنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ))(104)

اگر عمرت را در راه اطاعت پروردگارت سپرى كنى ، مايه خوشبختى توست .

البـتـه ، گاه مرگ بر زندگى ترجيح مى يابد؛ يكى آن گاه كه آدمى در برخورد بانامردمى هـا و فـشـارهـاى شـديـد روحـى آرزوى مـرگ مـى كـنـد، و ديـگـر در جـايـى كـه مـرگ ، مـوجـب كمال بيشترى است ؛ مانند شهادت . اگر آرزوى مرگ در سخنان بزرگان دين آمده ، بيشتر در اين گونه شرايط بوده است . امام حسين (ع )هنگام حركت به سوى عراق فرمود.

چـه بـسـيـار در اشـتـيـاق ديـدار رفتگانِ خاندان خود هستم ؛ همانند اشتياقى كه يعقوب به ديدار يوسف داشت .(105)

اصـحـاب و شـيـفـتـگـان اهـل بـيـت عـصمت (ع )نيز اين گونه اند. بُرَيْر بن خضير همدانى ،كه از اصـحـاب بـا وفـاى سيدالشهدا(ع )بود، هنگامى كه به لقاى پروردگار و فردوس و شهادت يـقـيـن كـرد، از خـوشـحـالى ، مـزاح و شـوخـى مـى كـرد بـا ايـن كـه هـيـچ گـاه اهل مزاح نبود.(106) جهان برزخ

انـسـان پـس از مـرگ بـه جـهـانـى ديـگـر پـاى مـى نـهـد كـه در قـرآن كـريـم بـا نـام ((برزخ ))(107) ، و در روايـات گـاهـى بـا هـمين نام و گاهى با نام ((عالم قبر)) از آن ياد شده اسـت . بـرزخ در لغـت ، فـاصـله ميان دو چيز را گويند.(108) چون عالم برزخ فاصله ميان دنيا و آخرت است آن را برزخ مى نامند.

تـوضـيـح ايـن كـه انـسـان پـس از مرگ بى فاصله وارد عالم قيامت نمى شود، بلكه در جهانى ديگر (برزخ ) به سر مى برد تا هنگامى كه قيامت برپا شود، و پس از آن وارد عالم قيامت مى شـود. در كـتـاب هـاى تـفـسـيـرى و روايـى و نـيـز در ديـگـر آثـار دانـشـمـنـدان مـسـلمـان بـه تفصيل درباره برزخ بحث شده است .

شهيد مطهرى درباره عالم برزخ مى گويد:

مـطـابـق آنـچـه از نـصـوص قـرآن كـريـم و اخـبـار و روايـات مـتـواتـر و غيرقابل انكارى كه ازرسول اكرم (ص )و ائمه اطهار(ع )رسيده است استفاده مى شود كه هيچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى شود... هيچ كس در فاصله مرگ و قيامت كبرى در خـامـوشـى و بـى حـسـى فـرونـمـى رود؛ يـعـنـى چـنـيـن نـيـسـت كـه انـسـان پـس از مـردن در حال شبيه به بيهوشى فرو رود و هيچ چيز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد و نه المى ، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى ، بلكه همه چيز را حس مى كند، از چيزهايى لذت مى برد و از چيزهاى ديگر رنج .(109) 
زندگانى برزخى در آيات قرآنى

بـرخـى آيـات قـرآنـى ، كـه زنـدگـى بـرزخى پرداخته اند، گفت و شنود انسان هاى صالح و نـيكوكار يا فاسد و گناهكار را با فرشتگان الهى بيان كرده اند كه در آستانه مرگ صورت مى پذيرد:

((حـَتـّى اِذا جآءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونَِ لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ، كَلاّاِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ))(110)

تـا هـنـگـامـى كـه يـكـى از آنـان را مـرگ فـرا رسد. مى گويد: ((پروردگارا، مرا باز گردان تـاشـايـد كـار شـايـسـتـه اى در آنـچـه نكرده ام ، انجام دهم . هرگز، اين سخنى است كه تنها او گـويـنـده آن اسـت و از پـشـت سـرشـان ـ از دم مـرگ ـ تـا روزى كه برانگيخته شوند، برزخ و فاصله اى است .

ايـن تـنـهـا آيـه اى اسـت كـه فاصله ميان مرگ و قيامت را ((برزخ )) خوانده است . دانشمندان علوم اسـلامـى ، اصطلاح برزخ را از همين آيه اقتباس كرده و جهان پس از دنيا و پيش از قيامت را جهان بـرزخ نـامـيـده اند. در اين جا از ادامه حيات انسان پس از مرگ ، تا اين حد سخن به ميان آمده است كـه برخى انسان ها پس از مرگ ، ندامت و پشيمانى خود را آشكار مى كنند و از خداوند مى خواهند كه به دنيا بازگردند، ولى به آنان پاسخ منفى داده مى شود. روشن است كه انسان بايد پس از مرگ ، از گونه اى زندگانى برخوردار باشد تا از خداوند بخواهد به دنيا بازگردد.

دسـتـه دوم ، آيـاتـى انـد كـه در آن هـا آمده است ، فرشتگان پس از گفت و شنود، به صالحان و نـيـكـوكـاران بـشـارت مـى دهـنـد كـه از اين پس ، رستگار و سعادتمند خواهند بود و به آنان مى گـويـنـد كـه از نـعـمـت هـاى الهـى بـهـره بـرگيرند و آنان را در انتظار رسيدن روز قيامت نمى گذارند:

((قـيـلَ ادْخـُلِ الْجـَنَّةَ قـالَ يـا لَيـْتَ قـَوْمـى يـَعـْلَمـُونََ بـِمـا غـَفـَرَلى رَبـّى وَ جـَعـَلَنـى مـِنـَ الْمُكْرَمينَ))(111)

[پـس از مـرگ ] بـه او گـفته شد: ((به بهشت در آى .)) او گفت : ((اى كاش قوم من [كه سخنم را نـپـذيـرفـتـنـد] اكـنـون مـى دانستند كه چگونه پروردگارم مرا آمرزيد و مرا از بندگان گرامى داشته شده قرار داد.))

در آيـات پـيـش مـاجـراى گـفـت و گـوى ايـن مـرد صـالح (مـؤ مـن آل يس ) با قومش آمده است . او، آنان را به پيروى از رسولانى كه در شهر ((انطاكيه )) مردم را بـه پـرستش خالصانه خداوند مى خواندند، دعوت مى كند. سپس ، ايمان و اعتقاد خويش را اعلان مى كند و از آنان مى خواهد كه سخنش را بشنوند و راه او را در پيش گيرند.

مردم از او پيروى نمى كنند تا اين كه به جهان ديگر مى رود و در آن جا مغفرت و كرامت الهى را دربـاره خـود مـشاهده مى كند. آن گاه آرزو مى كند كه اى كاش قوم من كه هنوز در دنيا به سر مى بـرنـد، از رستگارى من در اين جهان آگاه مى شدند. آشكار است كه همه اين رويدادها مربوط به پيش از قيامت كبرى است ؛ زيرا در قيامت همه