 كردن ناميده اند.

((وَ نـُفـِخَ فـِى الصُّورِ فـَصـَعـِقَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ اِلاّ مَنْ شاءَ اللّهُ ثُمَّنُفِخَ فيهِ اُخْرى فَاِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُروُنَ))(125)

و در صور دميده شود. پس هر كس در زمين و آسمان هاست ، جز آنان كه خدابخواهد، يكسره مدهوش ‍ و مـرده شوند. سپس ، بار ديگر در صور دميده شود و ناگهان همگى برخيزند در حالى كه به صحنه محشر مى نگرند.

مردم در صحنه محشر

در روز قـيـامـت تـمـامـى مـردمـان بـه قـدرت پـروردگـار از دل خـاك بـيـرون مـى آيند. اين خلقت ، بر خلاف خلقت آغازين كه تدريجى بوده است ، آفرينشى يكباره است :

((قُلْ اِنَّ الاَْوَّلينَ وَ الاْ خِرينَ لََمجْمُوعُونَ اِلى ميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ))(126)

بگو: همه پيشينيان و پسينيان در وعده گاه روزى معيّن گرد مى آيند.

هـمـه انـسـان هـا در مـيـقـات و روز مـعيّن زنده مى شوند و در عرصه محشر و صحنه قيامت ، در كام اضـطـراب هـا و انـقـلاب هـاى عـظـيـم رستاخيز قرار مى گيرند. در آن روز، گروهى از شادمانى رخـسـارشـان بـرافـروخـتـه و نـورانى است . اينان كسانى اند كه در دنيا با انديشه و باورى راسـتـيـن ، عمرى را به اطاعت حق سپرى كرده و فريب ظواهر و لذات زودگذر را نخورده و همواره بر محور حق ثابت قدم بوده اند و اينان كسانى اند كه در آن روز غم و اندوهى ندارند و اوضاع قيامت آنان را اندوهناك نمى كند، بلكه فرشتگان الهى به استقبالشان مى شتابند و بدانان مى گـويـنـد: ((ايـن همان روزى است كه به شما وعده داده شده بود.)) اينك ، پس از عمرى تلاش ، و شكيبايى و پس از لحظه شمارى ها، روز موعود فرا رسيده است و مى توانند فارغ از محروميت ها و مـحـدوديـت هـا، در جـوار رحـمـت الهـى بـه نـعـمـت لقـاى مـعـبـود خـويـش در بـهـشـت رضـوان نايل آيند. از شادى و شعف ، سيمايشان برافروخته مى گردد و از نتيجه كوشش و تلاش خود در دنيا، راضى اند و به مقام هاى عالى راه مى يابند:

((وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌَ لِسَعْيِها راضِيَةٌَ فِى جَنَّةٍ عالِيَةٍ))(127)

چـهـره هـايـى در آن روز شـاداب و باطراوتند و از سعى و تلاش خود خشنودند، در بهشتى عالى جاى دارند.

اما گروه ديگر، رخسارشان در هم شكسته و ذلت بار است و در رنج و مشقت خواهند بود:

((وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌَ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ))(128)

چـهـره هـايـى در آن روز خـاشـع و ذلت بـارنـد، آنـهـا كـه پـيـوسـتـه عمل كرده و خسته شده اند(و نتيجه اى عايدشان نشده است ).

اين گروه كه از دنيا جز روى گردانى از حق ، عناد، نفاق ، گمراهى و ستم توشه اى براى خود نياورده اند، چهره هايى سياه و پوشيده از اندوه و خوارى دارند.

آن گـاه كـه فـريـاد سـهـمگين قيامت برآيد، انسان از برادر و پدر و مادر و زن و فرزندش ‍ مى گـريزد؛ روزى كه هر كسى گرفتار كار خويش است . چهره هايى در آن روز درخشان و فرحناك اسـت و چـهـره هـايـى ، گـرد انـدوه و خـاك مـذلّت ، آن هـا را پـوشـانـيـده است . اينان ، كافران و گناهكارانند:

((وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌَ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌَ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌَ تَرْهَقُها قَتَرَةٌَ اُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ))(129)

چهره هايى در آن روز گشاده و نورانى است ، خندان و مسرور است ، و صورتهايى درآن روز غبار آلود است ، و دود تاريكى آنها را پوشانده است ، آنان همان كافران فاجرند!

بنابراين ، در صحنه محشر، پاكان و ناپاكان ، نيكوكاران و گناهكاران ، از چهره و سيمايشان شناخته مى شوند:

((يُعْرَفُ الُْمجْرِمُونَ بِسي ماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ))(130)

گـنـاهـكـاران بـه سـيـمـايـشـان شناخته مى شوند. پس ، به موى پيشانى و گام ها گرفته مى شوند.

سنجش اعمال در قيامت

يكى از نام هاى روز قيامت ((يوم الحساب )) است ؛ زيرا روز قيامت ، روز حساب و محاسبه است . در آن روز هـمـه مـردم بـراى داورى در دادگـاه قيامت حاضر مى شوند و به حساب عقايد و اعمالشان رسيدگى مى شود و براساس نتيجه اين حسابرسى پاداش مى گيرند يا به كيفر مى رسند:

((وَ نـَضـَعُ الْمـَوازيـنَ الْقـِسـْطَ لِيـَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً وَ اِنْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍمِنْ خَرْدَلٍ اَتَيْنابِها وَ كَفى بِنا حاسِبينَ))(131)

و مـا تـرازوهـاى عـدل را براى روز قيامت برخواهيم نهاد و به هيچ كس ستمى نخواهدرفت و اگر عملى به اندازه دانه خردلى باشد، در حساب آوريم و كفايت مى كند كه ما حسابگر هستيم .

ميزان سنجش اعمال

مـيـزان سـنـجـش عـمل چيست ؟ اعمال انسان ها را با چه ترازو و ميزانى مى سنجند؟ از امام صادق (ع )درباره ((ميزان )) سنجش عمل ، كه در آيه آمده است ، پرسيدند. امام فرمود:

انبيا و اوصيا(ع )ميزان هستند.(132)

همچنين در زيارت حضرت امير(ع )مى خوانيم :

((اَلسَّلامُ عَلى ميزانِ الاَْعْمالِ))(133)

سلام بر ميزان اعمال .

بـنـابـرايـن ، مـى تـوان دريافت كه انسان هاى كامل نمونه هايى آرمانى هستند كه ميزان سنجش ‍ اعمال انسان قرار مى گيرند؛ همچنان كه انسان ها مى توانند در دنيا نيز خود را با اين موازين و نمونه ها ارزيابى كنند و به ارزش خود پى ببرند.

در مـيـزان هـاى اخـروى ، كـه مـوازين قسط و عدلند، تنها اعمالى وزن دارند كه از حقيقت بهره اى داشته باشند. كارهاى نيك كه با نيّت خالصانه انجام گيرد و با روح اخلاص حيات يابد، در ايـن مـيـزان هـا سـنـگـيـن اسـت و كـارهـاى زشـت و اعـمـالى كـه بـه سـبـب ريـا و شـرك رنـگ باطل به خود گرفته اند، وزنى ندارند و به صاحبش بهره اى نمى رسانند.

((وَالْوَزْنُ يـَوْمـَئِذٍ الْحـَقُّ فـَمـَنْ ثـَقـُلَتْ مـَوازيـنـُهُ فـَاُولئِكَ هـُمُ الْمـُفـْلِحُونََ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَاُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِاياتِنا يَظْلِمُونَ))(134)

و سـنـجـش اعـمال در آن روز حق است . پس ، آنان كه ترازويشان سنگين درآيد، آنانندرستگاران و كـسـانـى كه ترازويشان سبك درآيد، آنان خويشتن را تباه كرده اند، به سبب آن كه به آيات ما ستم ورزيده اند.

پرونده اعمال

از قـرآن بـرمى آيد كه همه پندار و گفتار و كردار انسان در اين جهان به وسيله ماءموران الهى ثـبـت مـى گـردد و هـيـچ چـيـز گرچه اندك ، از قلم نمى افتد و تمامى آن ها در روز حساب بر او عـرضـه مـى گـردد؛ آنـسـان كـه وقـتـى مـجـرمـان و گـنـاهـكـاران در پـرونـده اعـمـال خـود مى نگرند، با شگفتى و ناراحتى ، در حالى كه از ديدن آن ترسان و هراسانند، مى گويند:

((يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً اِلاّ اَحْصيها))(135)

واى بـر ما! اين چه كتابى است كه هيچ ريز و درشتى را فرو نگذاشته و همه را برشمرده است !

هـمـچـنـيـن ، از آيـات قـرآن كـريـم بـه دسـت مـى آيـد كـه مـنـظـور از ((كـتـاب )) و نـامـه اعمال ، پرونده اى نيست كه در آن نوشته ها و حساب و كتابى آمده و كردار و گفتار و پندار آ