ت را مفريب ...؛ زيرا شكيبايى تو در برابر دشوارى كارى كه به گشايش و نيك فرجامى اش اميد دارى ، بهتر از آن است كه دست به پيمان شكنى و خيانتى بزنى كه از پيامد ناگوار آن مى ترسى . (1341)
1348. وفاى به عهد
فى عهده للاشتر : و ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة اءو اءلبسته منك ذمة ، فحط عهدك بالوفاء، و ارع ذمتك بالامانة ، و اجعل نفسك جنة دون ما اءعطيت ؛ فانه ليس من فرائض الله شى ء الناس اءشد عليه اجتماعا، مع تفرق اءهوائهم و تشتت آرائهم ، من تعظيم الوفاء بالعهود .
در عهدنامه اش به اشتر مى فرمايد: اگر با دشمن خود پيمانى بستى يا به او جامه زنهار و امان پوشاندى به پيمان خويش وفا كن و با امانت پيمانت را رعايت نما و خود را سپر زنهارى كه داده اى گردان ؛ زيرا مردم ، با همه خواسته هاى گوناگون و آراى پراكنده اى كه دارند، نسبت به هيچ فريضه اى از فرايض الهى همچون بزرگ شمردن وفاى به پيمان ها چنان سخت همداستان نيستند. (1342)
1349. حفظ امانت زمامداران 
و تحفظ من الاعوان ؛ فان اءحد منهم بسط يده الى خيانة اجتمعت بها عليه عندك اءخبار عيونك اكتفيت بذلك شاهدا، فبسطت عليه العقوبة فى بدنه ، و اءخذته بما اءصاب من علمه . ثم نصبته بمقام المذلة ، و سمته بالخيانة ، و قلدته عار التهمة .
و معاونان خود را با دقت كامل زير نظر بگير، در آن هنگام كه كسى از آنان دست به خيانت گشود و اين خيانت را اخبار بازرسان مخفى تاءييد كرد، از جنبه شهادت به آن اخبار اكتفا نموده و كيفر بدنى را براى او اجرا كن ، و آن چه را كه به دست آورده است از او بگير و او را به موقعيت ذلت و خوارى بكشان و با نشان خيانت او را مشخص نما و ننگ تهمت را بر گردنش ‍ بياويز.(1343)
1350. لغزش ها و علت ها
لكل ضلة علة ، و لكل ناكث شبهة
براى هر لغزشى علت و براى هر عهدشكنى بهانه اى است . (1344)
1351. وفا به پيمان الهى 
الوفاء لاهل الغدر غدر عند الله ، و الغدر باءهل الغدر وفاء عند الله .
وفا با پيمان شكنان ، پيمان شكنى است در نزد خدا و پيمان شكنى با پيمان شكنان ، وفادارى است در نزد خدا.
1352. امين مشمار! (1345)
لا تاءمنن ملولا.
شخص به ستوه آمده و رنجيده را امين مشمار. (1346)
1353. معاويه خيانتكار
والله ما معاوية باءدهى منى ، ولكنه يغدر و يفجر. و لولا كراهية الغدر لكنت من اءدهى الناس ، و لكن كل غدره فجرة ، و كل فجرة كفرة . و لكل غادر لواء يعرف به يوم القيامة . والله ما اءستغفل بالميكدة ، و لا اءستغمز بالشديدة .
به خدا سوگند، كه معاويه از من زيرك تر نيست ، اما او دست به پيمان شكنى و معصيت مى آلايد و اگر نبود كه خيانت و عهدشكنى زشت و نارواست ، بى گمان من زيرك ترين مردمان بودم . اما هر خيانتى گناه است و هر گناهى نوعى كفر و در روز رستاخيز هر پيمان شكنى را پرچمى است كه با آن شناخته مى شود. به خدا سوگند، من غافلگير نيرنگ (معاويه و امثال او) نمى شوم و در برابر ناتوان نمى گردم . (1347)
1354. رازپوشى 
من كتم سره ، كانت الخيرة بيده .
آن كسى كه راز خود را پنهان دارد، اختيار به دست خود او خواهد بود (كه پنهان دارد يا فاش سازد). (1348)
1355. بندگى مخلصانه براى خدا
من لم يختلف سره و علانيته ، و فعله و مقالته ، فقد اءدى الامانة ، و اءخلص ‍ العبادة .
هر كس كه نهان و آشكار و گفتارش و كردارش يكى باشد، امانت خداى بزرگ را ادا كرده و بندگى او را مخلصانه به جاى آورده است . (1349)
1356. رسواى دنيا و آخرت 
من استهان بالامانة ، و رتع فى الخيانة و لم ينزه نفسه و دينه عنها، فقد اءحل بنفسه الذل و الخزى فى الدنيا، و هو فى الاخرة اءذل و اءخزى .
كسى كه امانت را خوار شمرد و در خيانت گام بردارد و خود و دين اش را از آن منزه نسازد، درهاى ذلت و رسوايى را در دنيا به روى خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود. (1350)
1357. سرزنش على (ع ) به اصحابش 
و هو يلوم اءصحابه : قد ترون عهودالله منقوضة فلا تغضبون ، و اءنتم لنقض ذمم آبائكم تاءنفون .
در سرزنش اصحاب خود مى فرمايد: پيمان هاى خدا را شكسته مى بينيد و به خشم نمى آييد، در حالى كه شكسته شدن پيمان هاى پدرانتان را عار مى دانيد و ناراحت مى شويد. (1351)
1358. استحكام ميخ به عهد
اعتصموا بالذمم فى اءوتادها.
ميخ ‌هاى عهد و پيمان را محكم كنيد. (1352)
1359. حد آزادى مسئول 
المسؤ ول حر حتى يعد.
مسئول تا وقتى وعده نداده است آزاد است . (و پس از وعده در گرو آن است .) (1353)
1360. رازپوشى 
الظفر بالحزم ، و الحزم باجالة الراءى ، و الراءى بتحصين الاشرار .
پيروزى به وسيله دورانديشى و دورانديشى با به كار انداختن فكر و به كار انداختن فكر با محكم نگه داشتن راز، به دست مى آيد. (1354)رابطه چشم و دل 
1 ـ الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ(367)
دل لوح ديده است .
2 ـ اَلْعَيْنُ قاصِدُ الْقَلْبِ.(368)
چشم پيام آور دل است .
3 ـ اَلْعُيُونُ طَلائِعُ الْقُلُوبِ.(369)
چشمها پيش قراولان قلبها هستند.
4 ـ اِنْتِباهُ الْعُيُونِ لا يَنْفَعُ مَعَ غَفْلَةِ الْقُلُوبِ.(370)
بيدارى چشم ها با غافل بودن دل ها سودى ندارد.
تيزبين ترين چشمان 
اَلا اِنَّ اءَبـْصـَرَ الاَْبـْصـارِ مـا نـَفَذَ فِى الْخَيْرِ طَرْفُهُ، اَلاَّ اِنَّ اءَسْمَعَ الاَْسْم اعِ م ا وَعَى التَّذْكِيرَ وَقَبِلَهُ.(371)
آگـاه بـاشيد، تيزبين ترين چشمان ، چشمى است كه همواره در خير بنگرد، و شنواترين گوش ها، گوشى است كه پند نيوش و پندپذير باشد.بخش پنجم : قناعت  
1361. ثروت بى پايان 
القناعة مال لا ينفذ.
قناعت ثروتى است بى پايان . (1355)
1362. رحمت خدا بر قناعت پيشگان 
فى ذكر خباب بن الارت : يرحم الله خباب بن الارت فلقد اءسلم راغبا و هاجر طائعا؛ و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله ، و عاش مجاهدا .
امام عليه السلام در يادى كه از خباب كرد، فرمود: خدا خباب بن ارت را رحمت كند كه هر آينه و به تحقيق ، با ميل و رغبت اسلام آورد و با فرمانبرى و علاقه هجرت كرد، به آنچه كفايت زندگى او را مى كرد قانع بود، از خدا (و آن چه براى او خواسته بود) خشنودى داشت و همواره مجاهد زيست . (1356)
1363. خرسندى به آن چه مقدر شده 
لا كنز اءغنى من القناعة ، و لا مال اءذهب للفاقة من الرضا بالقوت . و من اقتصر على بلغة الكفاف ، فقد انتظم الراحة ، و تبوا خفض الدعة .
گنجى بى نيازكننده تر از قناعت نيست و هيچ مالى از رضامندى به قوت مقدر حاجت برآورتر نيست و كسى كه به مقدار نياز اكتفا كند، به راحتى دست يابد و در آسايش جايگزين است . (1357)
1364. عاقبت قانع بودن 
كل مقتصر عليه كاف .
هر كه قناعت كند (و به هر چه دارد بسازد) براى او بس است . (1358)
1365. گنج قناعت 
لا كنز اءغنى من القناعة .
هيچ گنجى غنى تر از قناعت نيست . (1359)
1366. طلب به اندازه معيشت 
لا تساءلوا فيها (فى الدنيا) فوق الكفاف ، و لا تطلبوا منها اءكثر من البلاغ .
بيش از اندازه معيشت (در دنيا) نخواهيد و زيادتر از آن چه به مقدار قوت مى رسد، درخواست نكنيد. (1360)
1367. گنج قناعت 
و لكن الله سبحانه جعل رسله اءولى قوة فى عزائمهم ، و ضعفة فيماترى الاعين من حالاتهم ، مع قناعة ، تملا القلوب و العيون غنى ، و خصاصة تملا الابصار و الاسماع اءذى .
خداوند سبحان رسولان خود را در تصم