هر اندازه كه قوي باشد ـ شجاعانه بايستند، به لكنتِ زبان نيفتند و ترس نداشته باشند، و ديگر اين كه اصلاً نظامات اجتماعي بايد طوري باشد كه در مقابل قانون، قوي و ضعيفي وجود نداشته باشد.[ مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي "عج"، ص 60. ] نقش آينده نگرى در پيروزى 
اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ.(50)
پيروزى با دورانديشى و آينده نگرى به دست مى آيد.
بر چكاد انديشه 
اَعْقَلُ النّاسِ اَنْظَرُهُمْ فِى الْعَواقِبِ.(51)
عاقل ترين مردم كسى است كه بيشتر در عاقبت كارهايش بينديشد.
ثمره آينده نگرى 
مَنْ راقَبَ الْعَواقِبَ سَلُمَ مِنَ النَّوائِب .(52)
آن كه در عاقبت كارها دقيق شود از گرفتارى ها مصون مى ماند.
تو نيكى مى كن و در دجله انداز 
اَحْسِنُوا فى عَقَبِ غَيْرِكُمْ تُحْفَظُوا فى عَقَبِكُمْ.(53)
در حـق بـازمـانـدگـان ديـگـران نـيـكـى كـنـيـد تـا شـمـا را در نسل هاى آينده تان پاس دارند.
لذت ها و عواقب آن ها 
اُذْكُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَاتِ.(54)
زودگـذر بـودن لذّتـهـا [ى نـامـشـروع ] و مـانـدگار بودن بازتاب آن را همواره به ياد داشته باشيد.
نكن كارى كه باز آرد پشيمانى 
لا تُغْلِقْ باباً يُعْجِزُكَ افْتِتاحُهُ.(55)
هرگز درى را كه از باز كردنش وامى مانى ، به روى خودت مبند.
لزوم پيشگيرى 
اِيّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ.(56)
از انجام كارى كه عذرخواهى و شرمسارى تو را در پى دارد، بپرهيز.
رعايت اصل هوشيارى 
اَلْحـَذَرَ مـِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فى ذلِكَ حُسْنَ الظَّنِّ.(57)
[مالكا!] از دشمن خود پس از آشتى بپرهيز كه بسا دشمن به نزديكى گرايد تا غفلتى يابد ـ و كمين خود بگشايد ـ پس دور انديش شو! و به راه خوش گمانى مرو.
ارزش دورانديشى 
اَلْحَزْمُ بِضاعَةٌ.(58)
دورانديشى سرمايه است .
نشانه دورانديشى 
اَلْحازِمُ مَنْ لا يَشْغَلُهُ النِّعْمَةُ عَنِ الْعَمَلِ لِلْعاقِبَةِ.(59)
دورانـديـش كـسـى اسـت كـه نـعـمـت او را از پـرداخـتـن بـه عمل براى آخرت بازندارد.
فرجام دورانديشى 
مَنْ نَظَرَ فِى الْعَواقِبِ سَلِمَ.(60)
هر كس در عاقبت كار بينديشد سالم مى ماند.
منشاء تدبير 
اَلْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّاءْىِ وَالرَّاءْىُ بِتَحْصينِ الاَْسْرارِ.(61)
دورانديشى در به كار انداختن انديشه است و انديشه به نگهدارى اسرار.
به عاقبت خويش بينديش 
اِسْعَ فى كَدْحِكَ وَ لا تَكُنْ خازِناً لِغَيْرِكَ.(62)
سـعـى در انـجـام عـمـل بـراى خـود داشـتـه بـاش و خـزانـه اى بـراى مال دنياى ديگران مباش (جمع كنى و براى ديگران بگذارى ).تامين اجتماعي

امام علي"ع" وصيت رسول گرامي اسلام را درباره نيازمندان در دوران حكومت خود به جدّ پي گرفت.پيامبر"ص" به اميرالمؤمنين فرمودند:

'امور طائفه ديگر از مساكين و نيازمندان را پايمال نكن و بخشي از مال خدا و حق معيّني را كه خداوند از زكات براي آنان قرار داده، بين آنها توزيع نما.' [ حاجي نوري، مستدرك الوسائل، ج 13 ، ص 158. ]

بنابراين امام"ع" ضمن سفارش به مالك اشتر نسبت به افراد تهيدست، مي فرمايد:

'براي رضاي خدا آنچه را كه از حق خود درباره ايشان به تو امر فرموده به جا آور و قسمتي از بيت المال كه در دست داري و قسمتي از غلاّت و بهره هايي كه از زمين هاي غنيمت اسلام به دست آمده در هر شهري براي ايشان مقرّر دار.' [ نهج البلاغه، نامه 53. ]

حكومت علوي تأمينِ از كارافتادگان و بازنشستگان را سرلوحه برنامه خود قرار داده است:

'تيماردار يتيمان باش و غمخوار پيران از كارافتاده كه بيچاره اند و دست سئوال پيش كسي دراز نكنند و اين كار بر واليان دشوار و گران است و هرگونه حقي دشوار و گران آيد....'40 [ همان. ]

به قثم بن عباس، كارگزار خود در مكه مي نويسد:

'در مال خدا كه نزد تو گرد مي آيد، نظر كن! آن را به عيالمندان و گرسنگاني كه نزديكت هستند بده، و آنان كه مستمندند و سخت نيازمند.و مانده را نزد ما بفرست تا ما نيز آن را به نيازمنداني كه نزد ما هستند، قسمت كنيم.' [ نهج البلاغه، نامه 67. ]

اين حكايت نيز از اميرالمؤمنين معروف است كه روزي پيرمردي نصراني را ديد كه تكدّي مي كند از حاضران پرسيد، او كيست؟ گفتند: نصراني است.حضرت فرمود: 'او را به كار گرفته ايد تا آن جا كه پير و ناتوان گرديده و رهايش نموده ايد.' سپس دستور داد تا از بيت المال بر او انفاق نمايند.[ الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج 11 ، ص 49. ]

برنامه هاي تأمين اجتماعي حكومت علوي چنان گسترده بود كه هيچ كس در كوفه به سر نمي برد ـ حتي از پايين ترين طبقات مردم ـ مگر اين كه از گندم "خوراك"، مسكن و آب فرات بهره مند بود.[ علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج 40 ، ص 327. ] مبارزه با تبعيض ها و بي عدالتي هاي اقتصادي

يكي از برنامه هاي روشن حكومتِ علوي، برقراري عدالت و احقاق حق مظلومان و برخورد شديد با تبعيض ها، انحصارات، رانت خواري ها، و پايمال كنندگان اموال عمومي بوده است.امام در روز دوم خلافت، سياست هاي خود را در اين زمينه به اطلاع مردم رساند: [ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ص 90. ]

'سوگند به خدا |اگر بخشيده عثمان را بيابم| به مالك آن بازگردانم، اگر چه از آن زن ها شوهر داده و كنيزكان خريده شده باشد؛ زيرا در عدل و درستي، وسعت و گشايش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت تر يابد.' [ نهج البلاغه، خ 15. ]

كلبي مي گويد: آن گاه فرمان داد همه سلاح هايي را كه در خانه عثمان پيدا شده بود و آنها را عليه مسلمانان به كار گرفته بودند، بگيرند و در بيت المال نهند.همچنين مقرر فرمود شتران گزينه "نجائب" زكات را كه در خانه اش بود، تصرّف كنند و شمشير و زره او را هم بگيرند؛ امّا كاري به سلاح هايي كه در خانه عثمان بود و بر ضد مسلمانان از آن استفاده نشده بود، نداشته باشند و از تصرّف همه اموال شخصي عثمان كه در خانه اش و جاهاي ديگر است، خودداري شود.نيز دستور فرمود اموالي كه عثمان به صورت پاداش و جايزه به ياران خود و هر كس ديگر داده است، برگردانده شود.چون اين خبر به عمرو بن عاص رسيد، [ در آن زمان عمروبن عاص به درايلة "از سرزمين هاي شام" گريخته بود. ] براي معاويه نوشت: 'هر چه بايد انجام دهي انجام بده كه پسر ابي طالب همه اموالي را كه داري از تو جدا خواهد كرد؛ همان گونه كه پوست عصا و چوبدستي را مي كَنند.' [ ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني، ج 1 ، ص 135 ـ 136. ]

امام"ع"، مالك را به شدت از رانت جويي اطرافيانش برحذر مي دارد:

'و بدان كه والي را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوي برتري جويي و گردنكشي است و در معاملات با مردم رعايت انصاف نكنند.ريشه ايشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن؛ به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را به اقطاع مده؛ مبادا به سبب نزديكي به تو پيماني ببندند كه صاحبان زمين هاي مجاورشان را در سهمي كه از آب دارند يا كاري كه بايد به اشتراك انجام دهند، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خ