يم هايى كه براى ابلاغ دين خداوندى مى گرفتند نيرومند ساخته و در پديده هاى ظاهرى كه با چشمان حسى ديده مى شوند ناتوان نموده بود با قناعتى كه دل ها را پر مى كرد و چشم ها را بى نياز مى ساخت و با فقر و نيازمندى كه آزار آن چشم ها و گوش ها را پر مى ساخت . (1361)
1368. دولتمند حقيقى 
كفى بالقناعة ملكا، و بحسن الخلق نعيما.
آدمى را قناعت براى دولتمند و خوش خلقى براى فراوانى نعمت ها كافى است . (1362)
1369. خوشا به حال اين فرد
طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله .
خوشا به حال كسى كه به ياد معاد باشد و براى روز حساب كار كند و به آن چه براى گذراندن زندگى او كافى است قناعت نمايد و از خدا آن چه براى او خواسته راضى باشد. (1363)
1370. همراه نيك 
نعم القرين الرضا.
خشنودى به آن چه خدا خواسته ، همنشين و همراه خوبى است . (1364)
1371. از دست دادن عزت قناعت 
اشترى هذا المغتر بالامل ، من هذا المزعج بالاجل ، هذه الدار بالخروج من عز القناعة ، و الدخول فى ذل الطلب و الضراعة .
اين مغرور به آرزو و از كسى كه در آستانه مرگ است اين خانه را خريدارى كرده است ، در برابر دريافت خانه ، عزت قناعت را از دست داده است و ذلت و خوارى درخواست را پذيرفته است . (1365)
1372. اين گونه باش !
لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل ... يقول فى الدنيا بقول الزاهدين ، و يعمل فيها بعمل الراغبين ، ان اءعطى منها لم يشبع ، و ان منع منها لم يقنع .
مباش از كسانى كه بدون عمل چشم اميد به آخرت دوخته اند، درباره دنيا سخن پارسايان را به زبان مى آورند، در حالى كه كردار او عمل مشتاقان به دنيا را نشان مى دهد، اگر از دنيا به او داده شود سير نمى گردد و اگر از دنيا بى نصيب باشد قناعت نمى كند. (1366)
1373. معناى زندگى پاك 
لما سئل عن قوله تعالى : (فلنحيينه حياة طيبة )؟ فقال : هى القناعة .
از كلام خداى تعالى سؤ ال شد كه : (فلنحيينه ...) در پاسخ فرمود: آن (زندگانى پاكيزه ) قناعت است . (1367)
1374. قناعت مولاى متقيان 
و اءيم الله يمينا اءستثنى فيها بمشيئة الله لاروضن نفسى رياضة تهش ‍ معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما، و تقنع بالملح ماءدوما .
به خدا سوگند، صرف نظر از خواست خدا آن چنان خودم را به رياضت كشيدن عادت مى دهم كه با يك قرص نان وقتى به چنگ آوردم خود را حفظ كنم و به نمك براى خورش قناعت نمايم . (1368)
1375. قناعت به روزى 
من اقتصر على بلغة الكفاف ، فقد انتظم الراحة ، و تبواء خفض الدعة .
آن كس كه به اندازه كفاف بسنده كرد، به آسايش دست يافت و از زندگى آسان و خوشى برخوردار شد. (1369)بخش ششم : زهد و زاهد 
1376. عوامل رياضت 
و ان ظنت الرعية بك حيفا فاءصحر لهم بعذرك ، و اعدل عنك ظنونهم باصحاركت فان فى ذلك رياضة منك لنفسك و رفقا برعيتك .
در نامه خود به مالك اشتر مى فرمايد: اگر مردم گمان بردند كه در مورد ستمى مرتكب شده اى ، دليل كارى را كه كرده اى برايشان توضيح بده و با توضيحات خود گمان آنان را از خود دور كن ؛ زيرا كه اين كار هم مايه رياضت و پرورش نفس خودت مى باشد و هم نرمى با مردم است . (1370)
1377. كليد رنج 
الرغبة مفتاح النصب .
دنياخواهى كليد رنج است . (1371)
1378. راه شناسايى نيكوكاران 
انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على اءلسن عباده ، فليكن اءحب الذخائر اليك ذخيرة العمل الصالح .
مردمان نيكوكار را از سخنانى مى توان شناخت كه خداوند درباره آنان بر زبان بندگان خويش جارى مى سازد، بنابراين ، بايد دوست داشتنى ترين اندوخته براى تو اندوخته كار نيك باشد. (1372)
1379. اوصاف اولياى خداوند
... متمسكون بحبل القرآن ، يحيون سنن الله و سنن رسوله . لا يستكبرون و لا يعلون ، و لا يغلون و لا يفسدون . قلوبهم فى الجنان ، و اءجسادهم فى العمل !
(اوصاف اولياى خدا اين است كه :) به ريسمان قرآن تمسك جسته اند و سنت هاى خدا و رسولش را زنده مى كنند، نه تكبر مى كنند و نه علو و بزرگى دارند، نه غلو و نه خيانت مى كنند و نه فساد مى نمايند، قلب هايشان در بهشت و بدن هايشان در انجام وظيفه و عمل است . (1373)
1380. زهد در دنيا
من زهد فى الدنيا، استهان بالمصيبات .
هر كه در دنيا زهد پيشه كند، مصيبت ها را سبك شمارد. (1374)
1381. مومنان واقعى 
ان المؤ منين مستكينون . ان المؤ منين مشفقون . ان المؤ منين خائفون .
به راستى مؤ منان ، افرادى فروتن و مهربان و پنددهنده اند، و نسبت به مسئووليتشان ترسناك اند. (1375)
1382. اميد به خدا
ان استطعتم اءن يشتد خوفكم من الله ، و اءن يحسن ظنكم به ، فاجمعوا بينهما، فان العبد انما يكون حسن ظنه بربه على قدر خوفه من ربه ، و ان اءحسن الناس ظنا بالله اءشدهم خوفا الله .
اگر مى توانيد ميان ترس از خدا و حسن ظن و اميدتان به او جمع كنيد؛ زيرا خوش گمانى و اميدوارى بنده به خدا به اندازه بيم و هراس او از پروردگارش ‍ مى باشد. آن كس كه حسن ظن و اميدوارى او به خدا بيشتر باشد، ترسش از خدا بيشتر است . (1376)
1383. مؤ من از ديدگاه حضرت على (ع )
اعلموا عبادالله اءن المؤ من لا يصبح و لا يمسى الا و نفسه ظنون عنده ، فلا يزال زاريا عليها، و مستزيدا لها .
بدانيد اى بندگان خدا! كه مؤ من شب را به روز و روز را به شب نمى رساند مگر آن كه به نفس خود بدگمان است . از اين رو، پيوسته بر آن خرده مى گيرد و عمل بيشتر از او مى طلبد. (1377)
1384. پاداش در ازاى كار خوب 
اسهروا عيونكم ، و اءضمروا بطونكم ، و استعملوا اءقدامكم ، و اءنفقوا اءموالكم ، و خذوا من اءجسادكم فجودوابها على اءنفسكم ، و لا تبخلوا بها عنها، فقد قال الله سبحانه : (ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اءقدامكم ) و قال تعالى : (من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له و له اءجر كريم ) فلم يستنصركم من ذل ، و لم يستقرضكم من قل .
چشمان خود را در شب بيدار نگاه داريد و شكم هاى خود را لاغر سازيد و گام هايتان را به كار گيريد و دارايى هاى خويش را انفاق كنيد و از تن هايتان بگيريد و آن ها را نثار جان هايتان كنيد و در اين بخل نورزيد؛ زيرا خداوند سبحان فرموده است : اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند و گام هاى شما را استوار مى دارد. و فرموده است : كيست كه به خدا وام نيكو دهد كه خدا آن را برايش چندين برابر گرداند و براى او پاداشى ارجمند است . پس ، او از سر خوارى و ناتوانى از شما يارى نخواسته و به علت ندارى از شما وام نطلبيده است . (1378)
1385. مومن و افزايش كار نيك 
اعلموا عباد الله اءن المؤ من لا يصبح و لا يمسى الا و نفسه ظنون عنده .
اى بندگان خدا! بدانيد كه مومن صبح و شام نسبت به خويشتن خود بدگمان است .
همواره از خود عيب مى گيرد و دنبال تكميل كردن و افزايش كار نيك براى خويش است . (1379)
1386. گروگان فضل خداوند
و ان للذكر لاهلا اءخذوه من الدنيا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه ، يقطعون به اءيام الحياة ... قد حفت بهم الملائكة ، و تنزلت عليهم السكينة ، و فتحت لهم اءبواب السماء... يتنسمون بدعائه روح التجاوز، رهائن فاقة الى فضله ، و اءسارى ذلة لعظمته .
همانا ياد خدا را اهلى است كه آن را به جاى دنيا گرفته اند و از اين رو هيچ بازرگانى و هيچ داد و ستدى آنان را از يا