اسلام را با ارائه برنامه ها و سياست هاي اصولي به ويژه در حوزه ماليات ها با واقع نگري به تاريخ نشان داد.از اين رو امام از اهداف كلان عمران و رشد و حفظ سطح زندگي مردم "ثبات قيمت ها" در سياست هاي اقتصادي خود غافل نشد.

9.سياست امام در ماليات هاي ثابت مانند زكات، اجراي صحيح آن بود.اعتماد به مردم و جلب مشاركت آنان از طريق اتخاذ روش خودارزيابي و خودتشخيصي در كنار اخلاق و رفتار پسنديده عاملانِ زكات و رعايت دقيق قوانين توسط آنان، از سياست هاي معنوي و حكيمانه علوي است.

10.امام در وضع ماليات ها "اجرت" از املاك دولتي "زمين هاي خراجيه"، توجه خاصي به رشد و توليد و وضع مردم داشت.از اين رو به شدت از سنگيني بار ماليات در حكومت علوي نهي شده است.بخش خصوصي مورد اعتماد بود و در دولت كارآمد علوي رابطه دولت و مردم بر اساس همياري و مشاركت استوار شده كه اين رابطه از اعتقاد همكيشي و برادري نشأت مي گرفت كه رهبر و كارگزاران آن، خود را خدمتگزار مردم مي انگاشتند. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:657.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:658.txt">سرآغاز</a><a class="text" href="w:text:659.txt">فصل اول : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام بارسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه عليها السلام و حسنين عليهما السلام</a><a class="text" href="w:text:660.txt">فصل دوم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با اصحاب و ياران </a><a class="text" href="w:text:661.txt">فصل سوم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با خلفا </a><a class="text" href="w:text:662.txt">فصل چهارم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با دشمنان و مخالفان خود </a><a class="text" href="w:text:663.txt">فصل پنجم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با طلحه ، زبير و عايشه </a><a class="text" href="w:text:664.txt">فصل ششم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با خوارج </a><a class="text" href="w:text:665.txt">فصل هفتم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام پيرامون جنگهاى سه گانه </a><a class="text" href="w:text:666.txt">فصل هشتم : گفتگوهاى گوناگون اميرالمؤ منين عليه السلام </a><a class="text" href="w:text:667.txt">فصل نهم : پاسخ اميرالمؤ منين عليه السلام به برخى سخنان و پرسش ها </a><a class="text" href="w:text:668.txt">پاورقی </a></body></html>نام کتاب : هدايت و سياست در پرتو گفتگوهاى اميرالمؤ منين (ع)

نویسنده : مهدى عبداللهى

منبع کتاب :  سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن www.ketaab.iec-md.orgسرآغاز 
سخن و نوشتار بايد به مقتضاى حال و مناسب زمان و مكان باشد تا سودمند افتد و براى شنونده و خواننده شيرين و آموزنده باشد و به سوى مقصود رهنمون شود. در برخى زمينه ها و زمانها گفتگو و سخن ميان دو يا چند تن از خطبه و سخنرانى اثر بخش تر و كارايى آن در تفهيم نكات ظريف و مطالب دقيق افزونتر است ، هم در خود آنها و هم در ديگران كه گزارش آن گفتگو را مى شنود و يا مى خوانند؛ به خاطر سپردن يك گفتگو هم بسيار آسانتر از حفظ يك خطبه يا نامه است .
از اين رو انديشمندانى را مى بينيم كه گوهرهاى پربهاى دانش را در قالب گفتگو مطرح كرده اند، كه نمونه آن افلاطون ، كليله و دمنه و قصه يوذاسف و بلوهر، در زمينه هاى فلسفى ، اجتماعى و اخلاقى است كه اهميت و جاذبه خود را تا به امروز حفظ نموده اند.
در قرآن كريم و احاديث شريف نيز گفت و شنودهاى بسيارى با هدف تعليم و تربيت نقل شده است ، با اين تفاوت كه همه آنها گفتگوهاى واقعى است نه مثالى و فرضى .
بخشى از احاديث بازتاب گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با افراد گوناگون از دوست و دشمن و خويش و بيگانه است كه فراهم آوردن ، ترجمه و ارائه آن ها به مناسبت سال آن حضرت سودمند به نظر آمد و در ارشاد و هدايت و بيان روش حكومت و سياست راهگشا است .
كتاب حاضر گزينشى است از اين گفتگوها كه در آغاز كار اندك تصور مى شد و با بررسى منابع و مشاهده كثرت موارد، عرضه كامل آن ها به فرصتى ديگر كه باز توفيق الهى رفيق راه شود واگذار گرديد.فصل اول : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام بارسول الله صلى الله عليه و آله فاطمه عليها السلام و حسنين عليهما السلام :
1 برادرى با رسول خدا صلى الله عليه و آله 
پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان اصحابش پيمان برادرى برقرار كرد، على عليه السلام عرض كرد: ميان اصحاب برادرى برقرار كرديد و مرا وانهاديد، حضرت فرمود: تو برادر منى ، آيا دوست ندارى هرگاه من فراخوانده شدم تو نيز خوانده شوى ، و هر وقت من از (لباس هاى بهشتى ) پوشانده شدم تو نيز پوشانده شوى ، و آن گاه كه من داخل بهشت شدم تو نيز وارد آن شوى ؟! عرض كرد: بلى يا رسول الله .(1)
2 نبرد تا تسليم دشمن 
در جنگ خيبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بعد از ناكامى ديگران در هجوم به قلعه هاى خيبر، اميرالمؤ منين عليه السلام را احضار كرد و پرچم را به دست او سپرد، و فرمود: برو و باز مگرد تا آن كه خداوند پيروزى را نصيب نمايد، اميرالمؤ منين عليه السلام حركت كرد و اندكى پيش رفت ، آن گاه ايستاد و بدون اين كه به عقب برگردد فرياد كرد: يا رسول الله بر چه پايه اى با آنها بجنگم ؟ فرمود: با آنها بجنگ تا گواهى دهند كه معبودى جز الله نيست و محمد فرستاده اوست . اگر اين شهادت را دادند خون و اموالشان محترم است مگر به حقش (2) و حسابشان با خدا است .(3)
3 اخلاص على عليه السلام 
وقتى اميرالمؤ منين عليه السلام بر عمرو بن عبدود(4) پيروز شد ضربه نهايى را وارد نكرد. اصحاب كه از دور ناظر بودند درباره آن حضرت سخنانى مى گفتند و در آن ميان حذيفه از آن حضرت دفاع مى كرد. رسول خدا فرمود: اى حذيفه (5) كوتاه بيا، چرا كه على علت توقفش را خواهد گفت . آن گاه على عليه السلام ضربت خود را به عمرو وارد كرد.
هنگامى كه برگشت ، پيامبر صلى الله عليه و آله علت را جويا شد. على عليه السلام گفت : عمرو، مادرم را دشنام داد و آب دهان به رويم انداخت ، من ترسيدم اگر در آن حال او را بكشم به خاطر خودم باشد. از اين رو او را رها كردم تا آنچه (از خشم و ناراحتى ) در من پديد آمده بود فرو نشيند، آن گاه او را به خاطر خدا كشتم .(6)
4 تسبيحات فاطمه زهرا عليها السلام 
دستاس كردن ، دست هاى فاطمه عليها السلام را آزرده بود. على عليه السلام به او گفت : نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله برو و خدمتگزارى بخواه .
فاطمه زهرا عليها السلام دو مرتبه رفت ، اما ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله دست نداد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به منزل فاطمه آمد و فرمود: با خبر شدم دوبار آمده سراغ مرا گرفته اى ، دخترم ! نيازت چيست ؟ فاطمه شرم كرد و چيزى نگفت . على عليه السلام گفت : كار با آسيا دست هاى فاطمه را آزرده است . من پيشنهاد كردم خدمت شما برسد و خدمتكارى طلب كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آيا چيزى كه باقى مى ماند، نزد شما محبوبتر است يا آنچه مى خواهيد؟ على عليه السلام عرض كرد: آنچه باقى مى ماند.
فرمود: هنگامى كه به رختخواب رفتيد سى و سه مرتبه سبحان ، سى و سه مرتبه الحمدالله و سى و چهار مرتبه الله اكبر بگوييد، كه اين صد بار ياد خدا براى شما از آنچه طلب كرديد بهتر است .
اميرال