ؤ منين مى گويد: از هنگام سفارش رسول خدا هرگز آن را ترك نكردم .(7)
5 روش قضاوت  
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله اميرالمؤ منين عليه السلام را به سوى يمن اعزام نمود، وى عرض كرد: آيا جوان كم سن و سالى چون مرا كه به قضاوت آشنا نيست ، نزد مردمانى كهن سال مى فرستى ؟
رسول خدا دست مباركش را بر سينه على عليه السلام گذاشت و فرمود: خداوند قلب تو را هدايت كرده و ثبات خواهد بخشيد. چون اين كه حرف ديگرى را بشنوى . در اين صورت نحوه قضاوت بر تو آشكار خواهد شد.
على عليه السلام فرمود: بعد از آن هرگز قضاوتى بر من مشكل نشد و هرگز در قضاوت ميان طرفين شك و ترديدى بر من عارض نگرديد.(8)
6 منزلت على عليه السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله 
در آستانه غزوه تبوك (9)، رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: چاره اى نيست ، يا بايد من بمانم يا تو بمانى (10)، سپس على عليه السلام را جانشين قرار داد و خود به سوى تبوك حركت كرد.
ميان مردم شايع شد كه پيامبر به سبب دل نگرانى از على او را همراه خود نبرده است . اميرالمؤ منين با شنيدن اين خبر پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله حركت كرد تا به آن حضرت رسيد. رسول خدا فرمود: چرا آمدى ؟! عرض كرد شنيدم كه مردم مى گفتند: به سبب دل نگرانى مرا در مدينه گذاشتى ! حضرت فرمود: آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون به موسى باشى جز اين كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.(11)
7 على عليه السلام ، وارث علم پيامبر صلى الله عليه و آله 
رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجدش ميان گروهى از اصحاب از جمله ابوبكر، عمر، عثمان ، عبدالرحمن ، عبدالله بن ام عبدو و ابى بن كعب نشسته بود. دو نفر اخير كه از قاريان بودند آياتى از قرآن را تلاوت كردند كه در مورد نعمت هاى خداوندى و ايام الله بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از تذكرات و سخنانى از ايشان پرسيد: نظرتان در مورد نخستين نعمتى كه خداوند آن را مورد توجه شما قرار داد و به آن آزمايشتان كرد چيست ؟
صحابه همگى شروع به جواب دادن كردند و برخى نعمت هاى ظاهرى از قبيل روزى ، لباس ، فرزندان و همسران را برشمردند.
وقتى گفتارشان پايان پذيرفت رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به اميرالمؤ منين عليه السلام كرد و فرمود: يا اباالحسن تو هم نظرت را بگو يارانت گفتند.
على عليه السلام عرض كرد: پدر و مادر فدايت باد، من چگونه سخن بگويم در حالى كه خداوند، ما را به وسيله شما هدايت كرده است .
رسول خدا فرمود: در عين حال نظرت را بيان كن و بگو: اولين نعمتى كه خداوند به تو بخشيد و به وسيله آن تو را آزمود چيست ؟
على عليه السلام گفت : اين كه خداوند جل ثنائه مرا آفريد در حالى كه چيزى در خور ذكر نبودم .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: راست گفتى ، دومين نعمت چه بود؟
على عليه السلام : اين كه مرا مورد محبت خود قرار داد، هنگامى كه مرا آفريد و زنده ام قرار داد نه مرده .
رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته سؤ ال مى كرد و اميرالمؤ منين عليه السلام پاسخ مى داد. تا اين كه در مرتبه يازدهم عرض كرد: يا نبى الله ، نعمت هاى خدا فراوان و پاكيزه اند و اگر بخواهيد نعمت هاى خدا را بشماريد نتوانيد.(12)
رسول خدا تبسمى كرد و فرمود: يا اباالحسن گوارايت باد حكمت . گوارايت باد دانش . تو وارث علم منى و پس از من آنچه را كه امتم در آن اختلاف مى كنند تو بيان مى كنى . هر كس تو را به خاطر دينت دوست بدارد و از تو سر مشق بگيرد از كسانى است كه به صراط مستقيم راه يافته است و هر كس ‍ از راهنمايى تو سر بر تابد و تو را دشمن بدارد، در روز جزا، در حالى خداوند را ديدار مى كند كه از خير بهره اى ندارد.(13)
8 بهترين عمل ماه رمضان و پيشگويى شهادت اميرالمؤ منين عليه السلام
اميرالمؤ منين عليه السلام گويد: هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطبه معروف خود را در مورد فضايل ماه مبارك رمضان با مطلع اءيها الناس قد اءقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة بيان فرمود، من بلند شدم و گفتم : يا رسول الله ! بهترين اعمال اين ماه كدام است ؟
فرمود: اى ابوالحسن ، بهترين اعمال اين ماه پرهيز از محرمات خداى عزوجل است ، و سپس گريست .
گفتم : يا رسول الله چه چيز موجب گريه شما شد؟ فرمود: يا على اشك من به خاطر آن چيزى است كه در اين ماه از تو حلال مى شمارند، گويا تو را مى بينم كه براى پروردگارت نماز مى گزارى و سنگدل تر از همه پيشينينان و رفيق پى كننده شتر ثمود بر مى خيزد و ضربتى بر فرق تو مى زند كه در اثر آن محاسنت خضاب مى شود.
گفتم : يا رسول الله ، آيا در آن حال دينم سلامت است ؟
فرمود: سلامت است . سپس فرمود: يا على هر كس تو را بكشد مرا كشته است . هر كس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است ، هر كس تو را ناسزا گويد مرا ناسزا گفته است . زيرا تو به منزله نفس من هستى ، روح تو از روح من و سرنوشت تو از سرشت من است . خداوند تبارك و تعالى مرا و تو را آفريد و ما دو تن را برگزيد. مرا براى نبوت و تو را براى امامت ، هر كس ‍ امامت تو را انكار كند نبوت مرا انكار كرده است .
يا على تو وصى من و پدر فرزندان من و همسر دخترم و جانشين من در ميان امتم در حال حيات و بعد از مرگ من هستى . امر تو امر من و نهى تو نهى من است . سوگند به آن كه مرا به نبوت مبعوث كرد و مرا بهترين مردم قرار داد، كه تو حجت خدا بر خلقش و امين او بر سرش و جانشين او بر بندگانش ‍ هستى .(14)
9 فتنه و آزمايش امت بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله 
هنگامى كه اميرالمؤ منين عليه السلام براى اهل بصره خطبه مى خواند و آنها را از پيشامدهاى آينده خبر مى داد، مردى به پا خاست و گفت : اى اميرالمؤ منان ، ما را از فتنه آگاه ساز، آيا در اين باره از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسش كرده اى ؟
حضرت فرمود: وقتى آيه شريفه الم . اءحسب الناس اءن يتركوا اءن يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (15) نازل شد، دانستم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ميان ما باشد فتنه بر ما نازل نخواهد شد. از اين رو از وى پرسيدم اين فتنه اى كه خداوند متعال به تو خبر داده است چيست ؟ فرمود: يا على امت من بعد از من (دچار فتنه گرديده و) آزمايش خواهند شد.
گفتم : يا رسول الله ، در جنگ احد كه شمارى از مسلمانان شهيد شدند و شهادت از من باز داشته شد و اين امر بر من ناگوار آمد، آيا نفرمودى : بشارت باد تو را كه سرانجام شهيد خواهى شد.
حضرت فرمود: چنين است ؛ آيا در آن هنگام صبر تو چگونه خواهد بود؟ گفتم : يا رسول الله چنين موردى از موارد صبر نيست بلكه از موارد بشارت و سپاس است .(16)
10 سخنان صديقه طاهره با اميرالمؤ منين بعد از ايراد خطبه در مسجد
فاطمه زهرا عليها السلام پس از ايراد خطبه در مسجد و در اجتماع مهاجر و انصار، به منزل بازگشت . در حالى كه اميرالمؤ منين عليه السلام چشم به راه بود و طلوع آن (ماه تابان ) را انتظار مى كشيد.
فاطمه عليها السلام چون به خانه در آمد، به اميرالمؤ منين عليه السلام چنين خطاب كرد:
اى پسر ابوطالب ، همانند طفل در شكم مادر پرده نشين شده و چون شخص مت