هم عزلت گزيده اى . تو كه شهپر مرغان شكارى را در هم شكستى اكنون دستخوش پرهاى جوجه مرغان بى بال شده اى !
اين فرزند ابوقحانه به زور و ستم عطاى پدرم و قوت و معيشت دو پسرم را باز ستاند و در مظلوميت من كوشش بسيار كرد و در مقام مجادله دشمنى را به نهايت رساند، اين در حالى بود كه انصار يارى خود را از من دريغ داشتند و مهاجران رشته محبت و خويشى را بريدند و مردم از حق من چشم پوشى كردند، (اينك ) نه ياورى براى دفاع از حق خود دارم و نه مانعى در مقابل ستم ، انباشته از خشم و اندوه ، برون رفتم و بدون گرفتن حق از ستمگر بازگشتم .
و تو، آن روز غبار تسليم بر چهره ات نشست كه شدت و جراءت خود را وانهادى و پس از آن كه گردن گرگان را در هم شكستى خاك نشين شدى !
نه گوينده اى را باز داشتم و نه مزيتى به دست آوردم و اختيارى ندارم . اى كاش لختى پيش از اين حال و قبل از اين ذلت جان مى سپردم . ياور من در مقابل ستم ابوبكر و حمايت تو خداست !
واى بر من هر صبح و هر شام ، تكيه گاهم از دست رفت و بازويم سست شد. من به پدر شكايت مى برم و انتقام جويى را به خدا واگذار مى كنم .
بار خدايا! حول و قوه تو شديدتر و بدتر از آنها و عذاب و مجازات تو سخت تر است .
اميرالمؤ منين صلى الله عليه و آله فرمود:
واى و شر براى تو نيست ، بلكه براى دشمن بد خواه توست . خشم خود باز دار اى دخت رسول برگزيده واى يادگار نبوت ، من در وظيفه دينى خود سستى نكرده ام و در حد توان خود كوتاه نيامده ام . اگر قوت زندگى را منظور دارى ، روزى تو ضمانت شده و كفيل تو امين است و آنچه از اجر آخرت براى تو فراهم و ذخيره شده از آنچه از تو باز داشته اند بهتر است . همه را به حساب خدا بگذار!
فاطمه عليها السلام گفت : خدا مرا كافى است ؛ و آن گاه سكوت اختيار كرد.(17)
11 چهار چيز موجب سعادت است  
امام حسن عليه السلام مى گويد: هنگامى كه ابن ملجم به اميرالمؤ منين ضربت زده بود و حضرت در حال تسليم جان بود نزد وى رفتم . ناراحت شدم و بى تابى كردم .
حضرت فرمود: آيا بى تابى مى كنى ؟ گفتم : چگونه نكنم كه شما را به اين حال مى بينم ؟
فرمود: آيا چهار چيز تو را آموزش ندهم كه اگر آنها را حفظ كنى سعادتمند مى شوى و اگر ضايع گردانى دنيا و آخرت از دست تو مى رود؟
فرزندم هيچ بى نيازى اى بزرگتر از عقل و هيچ فقرى همانند جهل و هيچ وحشتى شديدتر از خودپسندى و هيچ زندگى اى گواراتر از حسن خلق نيست .(18)
12 پيش بينى حكومت مروان و فرزندانش  
مروان بن حكم در جنگ جمل اسير شد. امام حسن و امام حسين عليه السلام از او شفاعت كردند و حضرت رهايش كرد. حسنين گفتند: يا اميرالمؤ منين (او) با شما بيعت مى كند.
حضرت فرمود: مگر بعد از مرگ عثمان با من بيعت نكرد؟ من نيازى به بيعت او ندارم ، دست او دست يهودى است ، اگر با دست خود با من بيعت كند با پشت خود بيعت شكنى خواهد كرد. آگاه باشيد براى او امارت و حكومتى بسيار كوتاه خواهد بود به اندازه اى كه سگى بينى اش را بليسد.(19) و او پدر چهار رئيس است .(20)منش نيكان 
اَلاْ يثارُ شيمَةُ الاَْبْرارِ.(64)
از خودگذشتگى ، روش نيكان است .
پاسخ نيكى 
اِذا اُسْدِيَتْ اِلَيْكَ يَدٌ فَكافِئْها بِما يُرْبى عَلَيْها.(65)
هر گاه دست احسانى به سوى تو دراز شد آن را با احسانى افزون تر، پاداش ده .
تشويق به احسان 
اَحْسِنْ كَما تُحِبُّ اَنْ يُحْسَنَ اِلَيْكَ.(66)
[به ديگران ] نيكى كن ، چنان كه دوست مى دارى به تو نيكى شود.
راه بازداشتن بد كار 
اُزْجُرِ الْمُسِى ءَ بِثَوَابِ الُْمحْسِنِ.(67)
با پاداش به نيكوكار، بدكار را از بدى بازدار.
احسان فراگير 
اَلُْمحْسِنُ مَنْ عَمَّ النّاسَ بِالاِْحْسانِ.(68)
نـيـكـوكـار [واقـعـى و كـامـل ] كسى است كه به همه مردم نيكى كند [و احسانش را از هيچ كس دريغ نورزد].
بهترين احسان 
خَيْرُ الْبِرِّ ما وَصَلَ اِلَى الُْمحْتاجِ.(69)
بهترين احسان [مالى ] آن است كه به نيازمندِ به آن برسد.
برترين كار نيك 
اَفْضَلُ الْمَعْرُوفِ اِغاثَةُ الْمَكْهُوفِ.(70)
با ارزش ترين كارهاى نيك ، فريادرسى ستم ديده است .
احسان در مقابل بدى 
عاتِبْ اَخاكَ بالاِْحْسانِ اِلَيْهِ، وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالاِْنْعامِ عَلَيْهِ.(71)
برادرت را با نيكى كردن به او، سرزنش كن ، و آزارش را با انعام پاسخ بده .
منت گذاشتن 
اَلْمَنُّ يُنَكِّدُ الاِْحْسانَ.(72)
منت گذارى ، [وزن ] احسان و نيكى را سبك مى كند.
استقامت بر نيكى ها 
لا يُزَهِّدَنَّكَ فِى الْمَعْرُوفِ مَنْ لا يَشْكُرُهُ لَكَ، فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لا يَسْتَمْتِعُ بِشَىْءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ الشّاكِرِ اَكْثَرَ مِمّا اَضاعَ الْكافِرُ.(73)
هـرگز ناسپاسى افراد از انجام دادن كار نيك دلسردت نكند، كه كسانى نيز هستند كه بى هيچ بهره يا منتى ، سپاست مى گويند، و چه بسا كه از سپاس سپاسگزاران بيش از آنچه ناسپاس ، تباه ساخته ، بهره مند شوى .
احسان كامل 
اِكْمالُ الْمَعْرُوفِ اَحْسَنُ مِنِ ابْتِدائِهِ.(74)
به انجام رساندن نيكى بهتر از آغازيدن آن است .
نشانه نيكوكار 
اَلُْمحْسِنُ من صَدَّقَ اَقْوالَهُ اَفْعالُهُ.(75)
نيكوكار كسى است كه كردار او گفتارش را تصديق كند.
پيشگامى در نيكى 
اِغْتَنِمْ صَنائِعَ الاِْحْسانِ وَارْعَ ذِمَمَ الاِْخوانِ.(76)
[آنگاه كه زمينه انجام ] كارهاى نيك [پيش آمد، آن ] را غنيمت شمار؛ و عهدها و پيمان هايى را كه با برادرانت بسته اى ، مراعات كن .
ماهيت نيكى 
اَلْبِرُّ عَمَلٌ مُصْلِحٌ.(77)
نيكى [در حق ديگران ] عملى است اصلاحگر.
ارزش نيكوكارى 
اِفْعَلُوا الْخَيْرَ وَ لا تَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً فَاِنَّ صَغِيرَهُ كَبيرٌ وَ قَلِيلَهُ كَثِيرٌ.(78)
نيكوكار باشيد و نيكوكارى را كوچك مشمريد، چرا كه خُردِ آن بزرگ و اندكش بسيار است 
پديده جاودانه 
اَلْخَيْرُ لا يَفْنى .(79)
كار خير هرگز فانى نمى شود.
ارزش نام نيك 
وَ لِسانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللّهُ لِلْمَرْءِ فِى النّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمالِ يَرِثُهُ غَيْرُهُ.(80)
نـيـكـنـامى اى كه خدا براى كسى در ميان مردم ، مقرر مى دارد بهتر است براى او از مالى كه به عنوان ارث در ميان ديگران به يادگار مى ماند.
نيكى غير ماندگار 
ما خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدُهُ النّارُ.(81)
خوشى و نيكى كه آتش (كيفر الهى ) را به دنبال داشته باشد، خوشى و نيكى نيست .فصل دوم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با اصحاب و ياران 
13 شكستن و تقسيم ظرف هاى طلا و نقره 
زاذان (21) گويد با قنبر(22) به نزد على عليه السلام رفتيم . قنبر گفت : يا اميرالمؤ منين برخيز كه براى شما گنجينه اى نهفته ام . على عليه السلام گفت : چه گنجينه اى ؟ گفت با من بياييد. على عليه السلام برخاست و با او به خانه رفت . دو جوال پر از جام هاى زر و سيم بود. گفت : يا اميرالمؤ منين شما را عادت بر اين است كه هر چه هست ميان مردم تقسيم مى كنى و من اينها را براى شما اندوخته ام . على عليه السلام گفت : اگر آتشى فراوان به خانه من مى افكندى از اين خوش تر مى داشتم . آن گاه شمشير بر كشيد و بر آن جوال ها زد، جام ها ب