.(36)
17 توصيف اصحاب  
روزى مردم در حضور اميرالمؤ منين عليه السلام بودند و موقعيت را مناسب تشخيص داده به حضرتش عرض كردند: درباره اصحابت براى ما سخن بگو. حضرت فرمود: كدام اصحابم ؟ گفتند: اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همه اصحاب آن حضرت اصحاب منند، كدامشان منظور است ؟ گفتند: افرادى كه آنها را ياد مى كنى و براى آنها درود مى فرستى . فرمود: كدامشان ؟ گفتند: عبدالله بن مسعود. فرمودن سنت را فرا گرفت و قرآن را تلاوت كرد، و اين از جهت دانش براى او كافى بود...
گفتند: حذيفه ؟
فرمود: نام منافقان را ياد گرفت و از مشكلات پرسش كرد و آنها را گشود. اگر از او درباره آنها پرسيد او را دانشمند خواهيد يافت .
گفتند: ابوذر؟
فرمود: علم را دريافت و بخيل و حريص بود: بخيل در دينش و حريص بر دانش . او زياد پرسش مى كرد. گاهى جواب داده مى شد و گاهى از جواب محروم مى گشت . وجود او از علم لبريز و سرشار شد.
گفتند: سلمان ؟
فرمود: سلمان مردى از ما اهل بيت است . چه كسى براى شما مثل لقمان حكيم است ؟ علم نخست را اندوخت و دانش آخر را آموخت ، كتاب اول و آخر را خواند و درياى بى پايان است .
گفتند: عمار ياسر؟
فرمود: او مردى است كه خداوند ايمان را به گوشت ، خون ، استخوان ، مو و پوست او آميخت و لحظه اى از حق جدا نمى شود حق به هر سو كه باشد او هم در آن سو است ، و آتش را نسزد كه حتى جزئى از او را فراگيرد.
گفتند: يا اميرالمؤ منين ، پس از خودت سخن بگو.
فرمود: بس است . خداوند از خودستايى نهى كرده است .
كسى گفت : خداوند عزوجل مى فرمايد: و اءما بنعمة ربك فحدث .(37)
فرمود: اينك شما را از نعمت پروردگارم آگاه مى كنم : من به گونه اى بودم كه هرگاه (از رسول خدا) سؤ ال مى كردم پاسخ مى شنيدم ، و هنگامى كه ساكت مى شدم (به وسيله آن حضرت ) سر سخن باز مى شد؛ از اين رو من دانش ‍ فراوانى را در بر گرفته است .(38)
18 عفو مسيب بن نجبة و واگذارى مسؤ وليت جديد 
معاويه ، عبدالله بن مسعده فزارى را فرا خواند و او را با 1700 تن به تيما(39) اعزام كرد و فرمان داد هر عربى را كه ديد بيازمايد، هر كس ‍ مطيع او باشد از او بيعت بگيرد و هر كس مخالفت كند حساب او را با شمشير تسويه كند، سپس به سوى مدينه و مكه و سرزمين حجاز برود و هر روز گزارش كار خود را به او ارسال نمايد.
عبدالله بن مسعده به انجام ماءموريت خود پرداخت و خبر به اميرالمؤ منين عليه السلام رسيد. حضرت مسيب بن نجبه فزارى را با گروهى از مردم در پى او فرستاد و فرمود: اى مسيب ، تو از كسانى هستى كه من به صلاح و نيرومندى آنها اطمينان دارم .
مسيب حركت كرد و به تيما رسيد. گروهى از قبيله فزاره به عبدالله بن مسعده پيوستند و گروهى به مسيب چرا كه هر دو از آن قبيله بودند. سرانجام نيروهاى دو طرف درگير شدند و ابن مسعده زخمى شد. شمارى از يارانش بدون توجه به او به شام گريختند و گروهى با او باقى ماندند كه آنها نيز به يك چهار ديوارى كهنه در كنار دژ تيما پناه بردند.
مسيب پيرامون آن هيزم جمع كرده آتش افروخت . آنها مسيب را قسم دادند كه آنها را به آتش نسوزاند. مسيب دستور داد آتش را خاموش كردند، شب هنگام يكى از ياران مسيب كه نگهبان شكاف و راه فرار به سوى شام بود، راه را گشود و آنها از محاصره گريخته به شام رفتند.
چون صبح شد مسيب هيچ كس را در ميان چهار ديوارى نيافت . يكى از يارانش اجازه خواست تا فراريان را تعقيب كند. مسيب اجازه نداد. آن گاه به سوى اميرالمؤ منين بازگشت .
خبر ماجرا پيشتر به اميرالمؤ منين عليه السلام رسيده بود. از اين رو به مسيب چند روز اجازه ملاقات نداد. سپس او را احضار نموده توبيخ كرد و فرمود: سستى كردى و فرصت را از دست دادى . مسيب پوزش خواست و گروهى از بزرگان كوفه وساطت كردند كه حضرت از او راضى شود. حضرت جوابى نفرمود و او را به يكى از ستون هاى مسجد بست و به قولى حبس ‍ كرد سپس او را خواست و فرمود: درباره تو افرادى وساطت كردند كه تو پيش من از آنها اميد بخش ترى . من دوست نداشتم كسى از ايشان منتى بر تو داشته باشد. آن گاه از او اظهار رضايت كرد و وى را به همراه عبدالرحمان بن محمد كندى ماءمور جمع آورى صدقات (زكات ) كوفه نمود. سپس از آنها حسابرسى كرد. چون اشكالى بر آنها نيافت . ماءموريتشان را تمديد كرد و فرمود:
اگر همه مردم مثل اين دو مرد صالح بودند هيچ گله دارى زيان نمى ديد، اگر (چه ) گوسفندان خود را بدون چوپان رها مى كرد؛ هيچ زن مسلمانى زيان نمى ديد اگر (چه ) در به روى او نمى بستند و او را حفاظت نمى كردند؛ هيچ بازرگانى دچار ضرر نمى شد اگر (چه ) متاع خود را در فضاى باز قرار مى داد.(40)
19 غذاى مخصوص امير مؤ منان عليه السلام 
اميرالمؤ منين مردم را در رحبه (41) كوفه اطعام مى كرد. پس از آن خود به منزل مى رفت و غذا مى خورد. يكى از ياران حضرت مى گويد: گمان كردم آن حضرت در منزل غذاى بهترى از غذاى مردم ميل مى كند. از اين رو با مردم غذا نخوردم و هنگام رفتن اميرالمؤ منين عليه السلام با وى همراه شدم . حضرت سؤ ال كرد غذا خوردى ؟ گفتم : نه . فرمود با من بيا. پس به منزل آن حضرت رفتيم . على عليه السلام صدا كرد: يا فضه ! خادمى سياه آمد. فرمود: غذاى ما بياور؛ و او چند گرده نان و كوزه شير آورد و در بشقابى ريخت و نان ها را در آن تريد كرد. در حالى كه سبوس آن آشكار بود، گفتم اگر دستور مى دادى آرد را الك كنند بهتر بود.
حضرت گريست و فرمود: در خانه رسول خدا هرگز الك نديدم .(42)
20 رعايت اعتدال در كيفر 
اميرالمؤ منين عليه السلام روز دوشته 12 رجب سال 36 هجرى بعد از پيروزى در جنگ جمل ، در حالى كه بزرگان مردم و اهل بصره آن حضرت را همراهى مى كردند، از بصره به كوفه آمد.
اهل كوفه به استقبال شتافتند و تبريك گفتند: سپس عرضه داشتند، يا اميرالمؤ منين ، كجا وارد مى شوى ؟ آيا در قصر منزل مى كنى ؟ فرمود: نه ، در رحبه وارد مى شوم ، پس از نزول در رحبه به سوى مسجد اعظم رفت و دو ركعت نماز به جا آورد. سپس بر منبر رفت و خطبه خواند. در خطبه پس از حمد و ثنا و صلوات و درود، فضيلت اهل كوفه را ياد آور شد و آنها را از پيروى هواى نفس و آرزوهاى طولانى باز داشت و در پايان فرمود: شمارى از كوفيان در ياريم كوتاهى كرده اند. من آنها را سرزنش مى كنم و شما هم از ايشان دورى كنيد و حرف هايى كه دوستت ندارند به ايشان بشنوانيد تا خود را اصلاح كنند.
مالك بن حبيب يربوعى فرمانده نيروهاى انتظامى اميرالمؤ منين عليه السلام به پا خاست و گفت : به نظر من اين مقدار مجازات اندك است سوگند به خدا اگر فرمان دهى آنها را مى كشيم .
اميرالمؤ منين فرمود: اى مالك از حد گذشتى و در دشمنى فرو رفتى !
مالك گفت : كارآيى برخى سختگيرى ها و ستم ها بيشتر است و شما را از مصالحه با دشمنان بى نياز مى كند.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: خداوند اين گونه حكم نكرده است بلكه يك نفر در مقابل يك نفر قرار دارد، ستم براى چيست ؟
خداوند مى فرمايد: هر كسى مظلوم كشته شود براى ولى او سلطه (و حق قصاص ) قرار داديم ، اما در قتل اسراف نكند چرا كه او مورد حمايت (43) است و اسراف در قتل اين است كه غير