د خدا باز نمى دارد، روزهاى زندگى را با ياد خدا مى گذرانند... فرشتگان گرد آنان را گرفته اند و آرامش بر آنان فرود آمده و درهاى آسمان به رويشان گشوده است ... با دعاى خود وزيدن نسيم عفو و گذشت را از خداوند مى طلبند، گروگان نياز به فضل و رحمت خدايند و اسير خوارى و فروتنى در برابر عظمت او هستند. (1380)
1387. وصف راهيان راه خدا
فى وصف السالك الطريق الى الله سبحانه : قد اءحيا عقله ، و اءمات نفسه ، حتى دق جليله ، و لطف غليظه ، و برق له لامع كثير البرق ، فاءبان له الطريق ، و سلك به السبيل .
در وصف رهرو راه خداى سبحان مى فرمايد: خرد و انديشه خويش را زنده كرده و نفسش را ميرانده است ، به گونه اى كه پيكرش نحيف و دلش نرم گشسته است . در دلش برقى پرنور درخشيده و راه را برايش روشن ساخته و در پرتو آن راه (حق ) را پيموده است . (1381)
1388. يارى در زهد
الى عثمان بن حنيف اءلا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه ، و من طعمه بقرصيه ، اءلا و انكم لا تقدرون على ذلك ، و لكن اءعيونى بورع و اجتهاد، و عفة و سداد .
به عثمان به حنيف : همانا پيشوايتان از تمام دنيا به همين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است ، آگاه باشيد! شما نمى توانيد چنين باشيد! (مانند من ) وليكن مرا در پارسايى و تلاش و پاكدامنى و پيمودن راه صحيح يارى كنيد. (1382)
1389. سخن و انديشه مؤ من 
المؤ من اذا اءراد ان يتكلم بكلام تدبره فى نفسه ، فان كان خيرا اءبداه ، و ان كان شرا واراه .
مومن هرگاه بخواهد سخن بگويد نخست در خود انديشه مى كند، پس اگر نيك بود اظهار مى دارد و اگر بد باشد پنهانش مى كند. (1383)
1390. حال زاهدان در دنيا
ان الزاهدين فى الدنيا تبكى قلوبهم و ان ضحكوا، و يشتد حزنهم و ان فرحوا .
زاهدان در دنيا، قلبشان مى گريد گرچه بخندند، اندوهشان شديد است ، گرچه مسرورند. (1384)
1391. ثمرات زهد
ازهد فى الدنيا يبصرك الله عوراتها، و لا تغفل فلست بمغفول عنك !
دل از دنيا بر كن ، تا خداوند تو را به عيب ها و زشتى هاى آن بينا كند و غافل مباش ؛ زيرا كه خداوند از تو غافل نيست .
1392. برترين زهد (1385)
اءفضل الزهد اخفاء الزهد.
برترين زهد، مخفى نگاه داشتن آن است . (1386)
1393. زهد و شناخت 
فى وصف الماءخوذين على العزة فى حال الاحتضار : هو يعض يده ندامة على ما اءصحر له عند الموت من اءمره ، و يزهد فيما كان يرغب فيه اءيام عمره ، و يتمنى اءن الذى كان يغبطه بها و يحشده عليها قد حازها دونه !
در وصف كسانى كه به ناگاه در چنگال مرگ گرفتار مى شوند، مى فرمايد: او، بر اثر آن چه در هنگام مرگ برايش آشكار شده است ، دست خود را از پشيمانى مى گزد و بر آن چه در ايام زندگانى اش بدان مايل بوده بى رغبت مى شود و آرزو مى كند كه اى كاش آن كسى كه حسرت او را مى خورد و بر وى حسادت مى ورزيد، اين اموال را گرد آورده بود نه او!
1394. موجبات آسايش (1387)
فى وصف السالك الى الله : تدافعته الابواب الى باب السلامة ، و دار الاقامة ، و ثبتت رجلاه بطماءنينة بدنه فى قرار الامن و الراحة ، بما استعمل قلبه ، و اءرضى ربه .
در توصيف رهرو راه خدا، مى فرمايد: دروازه هاى (و منازل ) را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت تا آن كه به دروازه (و منزل ) سلامت و سراى ماندگارى هميشگى رسيد و در جايگاه امنيت و آسايش گام هايش آرام گرفت ؛ زيرا كه دلش را به كار واداشت و پروردگارش را خشنود ساخت . (1388)
1395. حالات اهل ذكر
فى صفة اءهل الذكر : لو مثلتهم لعقلك فى مقاومهم المحمودة ، و مجالسهم المشهودة ، و قد نشروا دواوين اءعمالهم ، و فرغوا لمحاسبه اءنفسهم على كل صغيرة و كبيرة اءمروا بها فقصروا عنها، اءو نهوا عنها ففرطوا فيها !
در توصيف اهل ذكر فرمود: اگر آنان را در مقامات پسنديده و مجالسى كه دور هم جمع اند در عالم تعقل مجسم كنى ، در حالى كه دفترهاى اعمال خود را باز كرده و براى محاسبه خويشتن نشسته اند (خواهى ديد) آنان به محاسبه خويشتن پرداخته ، براى هر عمل كوچك و بزرگى كه دستور به آن داده شده و در انجام آن تقصير نموده اند يا هر عملى كه از آن نهى شده اند، ولى درباره آن تفريط نموده و مسامحه كرده ايد. (1389)
1396. زاهد در دنيا و راغب به آخرت 
طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة ، اءولئك قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماءها طيبا، و القرآن شعارا، و الدعاء دثارا، ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح .
خوشا به حال زاهدان در دنيا و علاقه مندان به آخرت ، آن ها كسانى اند كه زمين را فرش خود و خاكش را بستر و آبش را شربت گوارا، و قرآن را همچون لباس زيرين و دعا را مانند جامه رويين براى خود قرار داده اند و بعد طبق روش حضرت مسيح عليه السلام دنيا را به عاريه گرفتند (و نسبت به آن )! يى اعتنا هستند. (1390)
1397. بهترين بازدارنده 
لا معقل اءحسن من الورع
هيچ بازدارنده اى بهتر از پارسايى نيست . (1391)
1398. ساعات مومن 
للمؤ من ثلاث ساعات : فساعة يناجى فيها ربه ، و ساعة يرم معاشه ، و ساعة يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل و يجمل .
ساعات مؤ من به سه بخش تقسيم مى شود: يخشى را به مناجات پروردگارش مى گذراند، و بخشى را در پى سامان بخشيدن به زندگى اش ‍ مى گذراند، و در بخشى ديگر، از لذت هاى حلال و دل پسند بهره مى برد. (1392)
1399. مومن واقعى از ديدگاه على (ع )
(فى صفة المؤ من ): المؤ من بشره فى وجهه ، و حزنه فى قلبه ، اءوسع شى ء صدرا، و اءذل شى ء نفسا. يكره الرفعة ، و ينشاء السمعة ، طويل غمه ، بعيد همه ، كثير صمته ، مشغول وقته . شكور صبور، مغمور بفكرته ، ضنين بخلته ، سهل الخليقة ، لين العريكة ! نفسه اءصلب من الصد، و هو اءذل من العبد .
در وصف مؤ من مى فرمايد: مؤ من كسى است كه شادى اش در چهره و اندوهش در دل ، سينه اش از هر چيز گشادتر و نفسش از هر چيز خوارتر است ، بلندپروازى را ناخوش و خودنمايى (رياكارى ) را دشمن مى شمرد، اندوهش طولانى و همتش بلند، سكوتش بسيار و وقتش به تمام مشغول (كار خدايى ) است . او بسيار شاكر و شكيبا و همواره در انديشه و تفكر است و به درخواست خدا از ديگرى بخل مى ورزد و اظهار حاجت نمى نمايد. (با هر كسى زود طرح دوستى نمى ريزد) اخلاقش ملايم ، برخوردش تواءم با نرمش است ، دلش از سنگ خارا محكم تر و در پيشگاه خدا از غلامى خوارتر است . (1393)
1400. فقرزدايى 
اءلا و ان البلاء الفاقة ، و اءشد من الفاقة مرض البدن ، و اءشد من مرض البدن مرض القلب .
آگاه باشيد احتياج و بينوايى بلا است و شديدتر از بينوايى ، بيمارى است و شديدتر از بيمارى بدن ، بيمارى قلب است . (1394)
1401. بالاترين زهد
لا زهد كالزهد فى الحرام .
هيچ زهدى بهتر از دورى از حرام نيست . (1395)
1402. رياضت 
و ايم الله يمينا اءستثنى فيها بمشيئة الله لاروضن نفسى رياضة تهتش ‍ معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما، و تقنع بالملح ماءدوما، و لادعن مقلتى كعين ماء نضب معينها، مستفرعه دموتها. اءتمتلى ء السائمة من رعيها فتبرك ؟ و تشبع الربيضة من عشبها فتربض ؟ و ياءكل على من زاده فيهجع ! قرت اذا عينه اذا اقتدى بعد السنين المتطاولة بالبهيمة الهاملة ، و السائمة المرعية !
به خدا قسم ياد مى كنم ك