رى و لعن اهل شام را آشكار مى كردند. اميرالمؤ منين عليه السلام ، به آنان پيام داد كه از اين كار خوددارى كنند.
آن دو پيش حضرت آمدند و گفتند: آيا ما بر حق نيستيم ؟ فرمود: بلى ، گفتند: آيا آنها باطل نيستند؟ فرمود: بلى ، گفتند پس چرا بدگويى ايشان ما را باز داشتى ؟! فرمود: خوش نداشتم كه شما لعنت كننده و بدگو باشيد و آنها را فحش دهيد و بيزارى بجوييد. ليكن اگر روشنگرى كنيد و كارهاى بد آنها را يادآور شويد و بگوييد كه روش و كردار آنها و چنان است اين صحيح تر است و حجت را به گونه اى رساتر اتمام مى كند.
گفتند: يا اميرالمؤ منين ، پند تو را مى پذيريم و به ادب تو اقتدا مى كنيم . سپس ‍ عمرو بن حمق گفت : به خدا قسم يا اميرالمؤ منين ، بيعت و دوستى من نسبت به تو نه به جهت خويشى و به براى مال دنيا و نه به سبب اميد به مقام و شهرت بوده است ، بلكه دوستى من به جهت خصال پنجگانه تو است : تو پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و اولين تصديق كننده اويى : همسر سرور زنان عالم ، فاطمه ، دختر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى ؛ و در ميان مهاجران در جهاد بيشترين سهم را دارى . اگر ماءمور شوم صخره هاى سخت و سنگين را جا به جا و آب درياهاى بى كران را پيمانه كنم و روزگار من در حالى به سرآيد كه دوستان تو را نيرومند سازم و دشمن تو را سست گردانم ، باز گمان نمى كنم تمام حقى را كه از جانب تو بر عهده دارم ، ادا كرده باشم .
اميرالمؤ منين عليه السلام گفت : خداوندا، قلبش را با تقوا نورانى كن و به راه راست هدايت فرما. سپس فرمود: اى كاش در لشكر من صد نفر مثل تو بود.
حجر عرض كرد: در آن صورت سپاهت اصلاح مى گرديد و شمار نيرنگ بازان و خيانت كاران اندك مى شد.(60)
28 هر سخنى را نبايد آشكار كرد 
زياد بن نضر حارثى (61) به عبدالله بن بديل بن ورقا(62) مى گفت : روزگار ما با شاميان بسيار خطرناك خواهد بود و جز افراد شجاع ، پاك نهاد، متين و استوار، صبر پيشه نخواهند كرد. به خدا، گمان نمى كنم اين روز از ما و ايشان جز افراد پست را باقى بگذارد.
عبدالله بن بديل گفت . به خدا سوگند، من نيز چنين مى پندارم .
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: اين سخن را در سينه نگهداريد و آشكار نكنيد و كسى آن را از شما نشنود (مبادا موجب سستى لشكريان شود) همانا خداوند، شهادت را براى گروهى و مرگ را بر ديگران نوشته است ، و زندگى هر گروهى آن چنان كه خداوند مقرر كرده است به پايان خواهد رسيد. خوشا به حال مجاهدان در راه خدا و كشته شدگان در طاعت پروردگار.(63)
29 لزوم ماندن برخى افراد توانا در پشت جبهه 
هنگام حركت اميرالمؤ منين از كوفه به سوى صفين ، مالك بن حبيب فرمانده نيروهاى انتظامى در حالى كه زمام مركب حضرت را به دست گرفته بود عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، مسلمانان را حركت مى دهى و آنها به اجر جهاد و شهادت نايل مى شوند؛ و مرا در اين بسيج همگانى ، اينجا باقى مى گذارى ؟!
على عليه السلام فرمود: آنها به هيچ پاداشى نمى رسند مگر اين كه تو نيز با آنها شريك هستى و وجود تو در اينجا لازم تر است از اين كه همراه آنها باشى .
مالك عرض كرد: (سمعا و طاعة ) از جان و دل فرمانبر دارم .(64)
30 ايوان مدائن ، آيينه عبرت  
يكى از ياران حضرت به نام حربن سهم بن طريف به آثار كسرى نظاره و اين شعر ابن يعفر تميمى را زمزمه مى كرد:
جرت الرياح على مكان ديارهم

فكانما كانوا على ميعاد

باد بر زمين خانه هايشان وزيد، گويا موعد و وقت مقرر ايشان سرآمده بود.
على عليه السلام فرمود: چرا آيه شريفه را نخواندى : كم تركوا من جنات و عيون ... چه بسا باغها و چشمه ها كه از خود به جاى گذاشتند، و زراعت ها و قصرهاى زيبا و گران قيمت ، و نعمت هاى فراوان ديگر كه در ميان آنها خوش بودند. آرى اين چنين بود، و ما اين نعمت هاى آنها را براى ديگران ميراث قرار داديم ، نه آسمان بر ايشان گريست و نه زمين ، و مهلتى به آنها داده نشد(65). آرى آنها وارث بودند ولى خود ارث گذار شدند، همانا ايشان شكر نعمت را به جا نياوردند، پس دستشان از نعمت دنيا به سبب معصيت تهى شد. بر حذر باشيد از كفر نعمت كه موجب نزول نقمت مى شود.(66)
خاقانى با اشاره به فرمايش حضرت چنين سروده است :
هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان

ايوان مدائن را آيينه عبرت دان

پرويز كه بر هر خوان زرين تره بنهادى

زرين تره كو بر خوان ؟ رو كم تركوا بر خوان

31 سستى پيروان حق و جديت طرفداران باطل 
عدى بن حاتم در جست و جوى اميرالمؤ منين عليه السلام بود و در اثر كثرت كشته ها از روى جنازه ها و يا پاهاى بريده و يا دست هاى قطع شده گام بر مى داشت ، تا آن كه حضرت را در زير پرچم هاى طايفه بكر بن وائل پيدا و عرض كرد: مگر ما نبايد تا پاى جان مقاومت كنيم ؟!
حضرت فرمود: نزديك بيا؛ و او نزديك رفت تا گوشش نزديك صورت حضرت قرار گرفت : حضرت فرمود: واى بر تو، عموم كسانى كه با من هستند با من مخالفت مى كنند، و معاويه در ميان كسانى است كه از او پيروى كرده و با او مخالفت نمى كنند.(67)
32 نا خشنودى از ناله و فرياد بر كشتگان و همراه شدن پياده با سواره
اميرالمؤ منين هنگام بازگشت از صفين وگذر از محلات كوفه صداى گريه شنيد پرسيد: اين صداها براى چيست ؟ گفتند: براى كشته شدگان در صفين گريه مى كنند. حضرت فرمود: همانا شهادت آنان را كه صابر بودند و براى رضاى خدا كشته شدند گواهى مى كنم . سپس هنگام عبور از محله شبامى ها صداى گريه و ناله بسيار شديدى به گوشش رسيد و حرب ابن شرحبيل شبامى به ملاقات حضرت نايل شد. حضرت فرمود: آيا زنانتان بر شما غلبه كرده اند؟ آيا آنها را از اين ناله و فرياد باز نمى داريد؟ حرب گفت : اگر دو يا سه خانه بود مى توانستيم وليكن از اين محله يكصد و هشتاد نفر به شهادت رسيده اند و اهل همه خانه ها گريانند.
اما ما مردان گريه نمى كنيم و از شهادت ايشان خشنوديم .
على عليه السلام فرمود: خداوند شهدا و در گذشتگان شما را رحمت كند. آن گاه حرب همراه اميرالمؤ منين كه سواره بود حركت كرد. حضرت به او فرمود: برگرد، و سپس ايستاد و فرمود: برگرد، زيرا راه رفتن و همراهى كسى چون تو موجب اغواى واليان و سرافكندگى مؤ منان است .(68)
33 پى آمد ناخوشايند همراهى پيادگان با سواره 
اميرالمؤ منين عليه السلام سواره به ميان اصحابش آمد. اصحاب پشت سر وى راه افتادند. حضرت برگشت و فرمود: كارى داريد؟
گفتند: نه ، يا اميرمؤ منان وليكن دوست داريم همراه شما بياييم . فرمود: برگرديد زيرا راه رفتن همراه سواره موجب فساد سواره و ذلت پياده است .
بار ديگر اميرالمؤ منين عليه السلام سواره مى رفت و عده اى پشت سر او راه افتادند، فرمود: برگرديد، زيرا سر و صداى كفش هاى پشت سر مردان مايه فساد دل هاى نابخردان است .(69)
جويرية بن مسهر(70) مى گويد: پشت سر امير المؤ منين ، حركت كردم ، فرمود: اى جويريه ، اين احمقان هلاك نشدند مگر به جهت سر و صداى كفش ها در پشت سرشان ... (71).
34 تقاضاى ادامه خطبه شقشقيه 
گويند چون اميرالمؤ منين عليه السلام خطبه شقشقيه را خواند. مردى از اهل عراق بلند شد و نامه اى به دست حضرت داد. امام عليه السلام مشغ