ول خواندن نامه شد. پس از پايان آن ابن عباس گفت : يا اميرالمؤ منين كاش خطبه را از آنجا كه قطع كردى ادامه مى دادى .
حضرت فرمود: هيهات يا ابن عباس تلك شقشقة هدرت ثم قرت ابن عباس هيهات ! شقشقه (72) اى بود كه صدا كرد و باز در جاى خود قرار گرفت . عبدالله بن عباس مى گويد: سوگند به خدا درباره هيچ سخنى همانند اين سخن اميرالمؤ منين عليه السلام متاءسف نشدم (73) چرا كه حضرت همه آنچه را كه اراده كرده بود نگفت و خطبه را به پايان نبرد.(74)
على عليه السلام در اين خطبه مساءله امامت و موقعيت خود را نسبت به خلفاى پيشين مطرحكرده است . 35 حضور معنوى هم انديشان در دفاع از حق
وقتى خداوند متعال در جنگ جمل پيروزى را نصيب اميرالمؤ منين كرد، يكى از ياران حضرت گفت : دوست داشتم برادرم فلانى با ما در اين صحنه حاضر بود و مى ديد كه چگونه خداوند تو را بر دشمنانت پيروز كرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام پرسيد: آيا ميل و محبت برادرت با ما است ؟
گفت : آرى .
فرمود: او هم در اين جنگ با ما بوده است ؛ و نيز در اين جنگ كسانى كه هنوز به دنيا نيامده اند با ما بوده اند. كسانى كه در صلب مردها و رحم زن ها هستند؛ و روزگار ناگهان ايشان را بروز خواهد داد و ايمان به وسيله آنها نيرو خواهد گرفت .(75)
36 باز گذاشتن راه هدايت در عين لزوم جنگ  
اميرالمؤ منين عليه السلام جرير بن عبدالله (76) را براى گرفتن بيعت نزد معاويه فرستاد. در همان هنگام اصحاب حضرت پيشنهاد كردند كه آماده جنگ با شاميان باشد.
حضرت فرمود: آمادگى من براى جنگ با اهل شام در حالى كه جرير پيش ايشان است بستن در به روى شام و بازداشتن اهل شام از خير و نيكى است ، اگر اراده آن را داشته باشند. ليكن من براى جرير وقتى معين كرده ام كه بعد از آن نخواهد ماند، مگر اينكه فريب بخورد يا عصيان بورزد. نظر من مدارا نمودن است . شما هم مدارا كنيد در عين حال بدم نمى آيد كه آماده باشيد. من همه اطراف اين كار را ملاحظه نموده و آن را زير و رو كردم و چاره اى جز جنگ ، يا كفر به آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله آورده است ، نديدم .(77)
37 پيشنهاد چشم پوشى موقت از اجراى عدالت و جواب قاطع حضرت
اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام در صفين مشاهده كردند كه هر كس به نزد معاويه مى رود، از او استقبال مى كند و مال مى بخشد و مردم هم اهل دنيا هستند به اميرالمؤ منين عليه السلام نيز چنين پيشنهاد شد: اين مال را عطا كن و اشراف و بزرگان و كسانى را كه بيم دارى با تو مخالفت كنند و از تو جدا شوند برترى بده ، تا كارها آن چنان كه مى خواهى سرانجام گيرد. آن گاه به بهترين روشى كه در عدالت ميان رعيت و مساوات بين مردم در نظر دارى باز مى گردى .
حضرت فرمود: آيا دستور مى دهيد كه پيروزى را با ستم به اهل اسلام كه سرپرستى آنها را به عهده گرفته ام ، به دست آورم ؟!
سوگند به خدا، مادامى كه قصه گويى قصه مى گويد و ستاره اى در آسمان در پى ستاره اى است . اين كار را انجام نمى دهيم . اين مال اگر مال خودم بود ميان ايشان به تساوى تقسيم مى كردم در حالى كه اين مال مال خودشان است .(78)
38 پيشنهاد مجازات قاتلان عثمان و توصيه حضرت بر مدارا 
پس از آن كه با حضرت به عنوان خلافت بيعت شد برخى از اصحاب براى جلوگيرى از بهانه جويى مخالفان ، عرض كردند: اگر كشندگان عثمان را مجازات مى كردى بهتر بود.
حضرت فرمود: برادران آنچه شما مى دانيد بر من پوشيده نيست و ليكن من چه نيرويى دارم در حالى كه آنها بر شوكت و قوت خود باقى و بر ما مسلط هستند و ما بر ايشان تسلطى نداريم . حتى بردگان و بيابان نشينان شما با آنها هم آهنگند و شما را به هر جايى كه مى خواهند مى كشانند. آيا به نظرتان توانايى براى انجام خواسته شما وجود دارد؟ اين كار، نادانى است و اين گروه تنها نيستند و ياورانى دارند؛ و اگر بر اين كار اقدام شود مردم متفرق و دسته دسته مى شوند، گروهى نظر شما را دارند و گروهى با شما هم عقيده نيستند و گروه ديگر نه با شما هستند و نه با آنها.
پس شكيبا باشيد تا مردم آرام شوند و دل ها ساكن گردند و حقوق به آسانى گرفته شود. آرامش را حفظ كنيد و ببينيد فرمان من چيست ؟ و كارى نكنيد كه نيرومندى را از ميان ببرد و توانايى را نابود كند و موجب سستى و خوارى شود. تا ممكن باشد من اين كار را با مدارا اصلاح مى كنم و وقتى چاره اى نباشد آخرين علاج داغ كردن است .(79)
39 كسب آخرت بوسيله دنيا 
اميرالمؤ منين عليه السلام در بصره به عيادت يكى از اصحابش به نام علاء بن زياد حارثى رفت . وقتى وسعت خانه او را مشاهده كرد فرمود: با اين خانه فراخ در دنيا چه مى كنى ؟ در حالى كه تو در آخرت به آن محتاج ترى ؛ بلى اگر بخواهى آخرت را هم به وسيله آن دريابى ، در آن از مهمان پذيرايى كن و صله رحم به جايى آور و حقوق (لازم بر عده ات ) را اداء كن و در جايگاه خودش قرار ده ، در اين صورت به وسيله آن آخرت را كسب كرده اى .
علاء عرض كرد: از برادرم عاصم به تو شكايت مى كنم .
فرمود: چرا؟
گفت : گليمى پوشيده و از دنيا دورى گزيده است .
حضرت فرمود: او را پيش من بياوريد. چون آمد، فرمود: اى دشمنك خود، شيطان پليد در تو راه يافته آيا به زن و فرزندت رحم نكردى ؟! آيا گمان مى كنى خداوند طيبات و پاكيزه ها را بر تو حلال كرده ولى دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى ؟ تو پست تر از آنى .
عاصم گفت : يا اميرالمؤ منين ، تو خودت اين گونه لباس زبر و خشن مى پوشى و از غذاى بى مزه و ناگوار استفاده مى كنى !
حضرت فرمود: واى بر تو، من مانند تو نيستم ، خداوند بر پيشوايان حق واجب گردانيد است كه خود را با ضعفاى مردم برابر نهند تا فقر و ندارى ، نيازمندان را به هيجان و اضطراب نكشاند.(80)
40 بهره مساوى رزمندگان از بيت المال 
عبدالله بن زمعه كه از شيعيان بود، در زمان خلاقت اميرالمؤ منين عليه السلام بر آن حضرت وارد شد و مالى از بيت المال در خواست كرد.
حضرت فرمود: اين مال از آن من و شما نيست بلكه غنيمت مسلمانان و اندوخته شمشيرهاى ايشان است . اگر در كارزار با ايشان همراه بوده اى تو را هم مانند آنها بهره اى است ، وگرنه حاصل دسترنج ايشان براى دهان ديگران نمى باشد.(81)
41 ساعتى كه دعا در آن مستجاب است مگر براى چند گروه 
نوف بكالى مى گويد: شبى اميرالمؤ منين عليه السلام را ديدم كه از بستر خود بيرون آمد و به ستارگان نظر انداخت . سپس فرمود: اى نوف ! خوابى يا بيدرا؟ گفتم : بيدارم يا اميرالمؤ منين .
فرمود: اى نوف خوشا به حال آنان كه نسبت به دنيا زاهد و نسبت به آخرت راغبند. آنان كه زمين را فرش و خاكش را بستر و آبش را شربت گوارا قرار داده و قرآن را شعار (لباس زيرين ) و دعا را دثار (لباس رو و ظاهرى ) خود كرده اند و همانند مسيح دنيا را رها ساخته اند. اى نوف ، داوود عليه السلام در اين ساعت از شب برخاست و گفت : اين ساعتى است كه دعاى بنده اى در آن رد نمى شود، مگر اين كه باج گير، جاسوس (ستمكاران )، گزمه ، نقاره چى و دهل زن باشد.(82)
42 شبهات بهانه لغزش ها 
عمار ياسر با مغيرة بن شعبه (83) مشغول مباحثه و گفت و گو بود. حضرت خطاب به عمار فرمود: عمار! رهايش كن ، زيرا مغ