 تو را نمى پذيرم و با او بيعت نمى كنم .
ابوبكر گفت : من مجبورت نمى كنم .
ابو عبيده (111) گفت : يا ابا الحسن ، تو جوانى و اينها بزرگان قومت ، قريش ، هستند. تو مثل آنها تجربه و شناخت به امور ندارى ، و به نظر من ابوبكر براى اين كار از تو نيرومندتر و تحملش بيشتر است . كار را به او بسپار و راضى شو و چنانچه تو زنده ماندى و عمرت طولانى شد، تو به جهت فضل ، خويشاوندى ، سابقه و جهادت ، لايق تر و سزاوارترى .
على عليه السلام فرمود: اى گروه مهاجران ، خدا را خدا را، حكومت محمد صلى الله عليه و آله را از خانه و خاندان او به سوى خانه و خاندان خود بيرون نبريد. و خاندان او را از مقامى كه او در ميان مردم و خاندانش دارد مانع نشويد. سوگند به خدا، اى گروه مهاجران ما اهل بيعت به اين امر سزاوارتر از شماييم . آيا قارى كتاب خدا، فقيه در دين خدا و عالم به سنت پيامبر و توانا به امر اداره مردم از ما نيست ؟! سوگند به خدا اين چنين شخصى در ميان ما است ، از هواى نفس پيروى نكنيد كه دورى از حق را افزون مى كنيد.
بشير بن سعد(112) گفت : اگر انصار اين سخنان را پيش از بيعت با ابوبكر از تو شنيده بودند دو نفر هم در مورد تو اختلاف نمى كردند، وليكن بيعت كردند.
اميرالمؤ منين عليه السلام بيعت نكرد و به خانه بازگشت و در خانه نشست تا آن گاه كه فاطمه زهرا عليها السلام از دنيا رفت و آن موقع بيعت كرد.(113)
59 راهنمايى درباره حفظ زيور كعبه 
برخى در زمان خلافت عمر بن خطاب زينت خانه كعبه و زيادى آن را ياد آور شده و گفتند اگر آنها را بردارى و در تجهيز لشكر اسلامى هزينه كنى اجرش بيشتر خواهد شد، كعبه زينت را مى خواهد چه كند؟
عمر تصميم بر آن گرفت و از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در آن مورد پرسش نمود.
امام عليه السلام فرمود: هنگامى كه قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد اموال بر چهار دسته بودند: اموال شخصى مسلمانان كه آن را (طبق دستور قرآن ) بين وارث تقسيم كرد، فيى و غنيمت كه آن را هم بر اهلش ‍ تقسيم نمود، خمس كه خداوند آن را در جايى كه تعيين نمود قرار داد و صدقات كه آن را نيز خداوند در جاى خود قرار داد. زيور كعبه نيز در آن روز موجود بود و خداوند آن را به حال خود گذاشت و از روى فراموشى رها نكرد و مكان آن بر خداوند پنهان نبود. پس ، آن را به جاى خود بگذار چنان كه خداوند و پيامبرش قرار دادند.
عمر گفت : اگر تو نبودى رسوا مى شديم ، و زيور كعبه را به حال خود واگذاشت .(114)
60 جلوگيرى از تبعيد عمار 
چون به عثمان خبر رسيد كه ابوذر در تبعيدگاه خود ربذه از دنيا رفته است ، گفت : خدا او را رحمت كند. عمار گفت : بلى از جانب همه ما رحمت خدا بر او باد.
عثمان عمار را فحش داد و گفت گمان مى كنى من از تبعيد او پشيمانم ؟! سپس دستور داد او را پس زدند؛ و به او گفت : برو به جاى ابوذر. وقتى عمار آماده رفتن به سوى تبيعدگاه شد، طايفه بنى مخزوم هم پيمان عمار پيش ‍ اميرالمؤ منين عليه السلام آمده و تقاضا كردند درباره عمار با عثمان سخن بگويد. حضرت پيش عثمان رفته چنين فرمود:
اى عثمان ، از خدا بترس ، مرد صالحى از مسلمانان را تبعيد كردى در تبيعدگاه جان سپرد. اكنون مى خواهى همانند او را تبعيد كنى ؟!
بعد از كلماتى كه بين حضرت و عثمان رد و بدل شد، عثمان گفت : تو براى تبعيد سزاوارتر از عمار هستى ! حضرت فرمود: اگر مى خواهى در اين مورد تصميم بگير.
مهاجران جمع شده به عثمان گفتند: اگر بخواهى هر كس را كه با تو حرف بزند و اعتراض كند تبعيد كنى ، اين مناسب و صحيح نيست ، تا آن كه سرانجام از تبعيد عمار چشم پوشيد.(115)
61 اندرز به عثمان 
گروه هايى از مردم مصر، بصره و كوفه در مدينه فراهم آمدند و از كردارهاى ناپسند عثمان به حضرت شكايت كردند و از وى خواستند كه از جانب آنها با او گفت و گو كند و بخواهد كه رضايت آنها را فراهم نمايد.
حضرت پيش عثمان رفت و فرمود: مردم پشت سر من هستند و مرا ميان خود و تو نماينده قرار داده اند. سوگند به خدا نمى دانم به تو چه بگويم ؟! چيزى از آنچه من مى دانم بر تو پوشيده نيست ... پسر ابوقحافه و پسر خطاب در عمل به حق از تو اولى تر نيستند، و تو از جهت خويشاوندى ، از آن دو به رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك ترى و به دامادى پيامبر صلى الله عليه و آله مرتبه اى يافتى كه آن دو نيافتند. خدا را! خدا را! درباره خودت ، زيرا تو دانسته به خلاف رفتار مى نمايى با اينكه راه ها آشكار و نشانه هاى دين بر پاست .
بدان كه بهترين بندگان در پيشگاه خداوند امام عادل هدايت يافته و هدايتگر است كه سنت معلوم را بر پا دارد و بدعت باطل را بميراند. همانا سنت ها آشكار و براى آنها نشانه هايى است و بدعت ها نيز آشكار و براى آنها نيز نشانه هايى است .
بدترين مردم در پيشگاه خدا پيشواى ظالمى است گمراه و گمراه كننده ، كه سنت اخذ شده (از پيامبر) را بميراند و بدعت فراموش شده را زنده بدارد. من از رسول خدا شنيدم كه فرمود: روز قيامت پيشواى ظالم را مى آورند در حالى كه ياور و عذر خواهى ندارد و در آتش جهنم فرو مى افكنند او در ميان آتش همانند آسيا چرخ مى زند. آن گاه در قعر جهنم محبوسش ‍ مى كنند.
من تو را سوگند مى دهم كه پيشواى كشته شده اين امت نباشى ، زيرا پيشتر گفته مى شد: در ميان اين امت پيشوايى كشته مى شود كه با كشته شدن او كشتار و جنگ تا روز قيامت آغاز مى شود، و امور بر امت مشتبه شده و فتنه ها بر انگيخته مى شود و حق را از باطل تشخيص نمى دهند و در فتنه ها فرو مى روند و دچار هرج و مرج مى شوند. بعد از افزونى سن و گذشت عمر شتر رام مروان مباش كه به هر كجا بخواهد ترا بكشد.
عثمان گفت : با مردم صحبت كن ، مهلتى دهند تا من ستم هايى كه به ايشان شده جبران نمايم .
حضرت فرمود: اما آنچه در مدينه است مهلت نمى خواهد و اما آنچه دور از مدينه است ، مهلت آن رسيدن دستور تو به آن جا است .(116)
62 خير خواهى امير مؤ منان ، دسيسه مروان و كوتاهى عثمان 
مردانى از مصر، بصره و كوفه در اثر رفتار عثمان و كار گزارانش به سوى مدينه روانه شده ، در محلى به نام ذوخشب در كنار مدينه فرود آمدند و بدگويى از عثمان و رفتار او را آشكار كردند.
دو نفر از اهل مدينه با ايشان ملاقات كرده گفتند: اگر مى خواهيد ماجرا را به اطلاع همسران پيامبر صلى الله عليه و آله برسانيم ، اگر اجازه دادند شما وارد شويد و اقدام كنيد. گفتند: اين كار را انجام دهيد و در آخر كار با على عليه السلام ملاقات كرده و نظر او را جويا شويد.
آن دو نفر آمدند و با همسران پيامبر و اصحاب ملاقات كرده و آنها را در جريان امر قرار دادند. آنها اجازه دادند كه وارد شهر شوند. سپس با على عليه السلام ديدار كردند. حضرت پرسيد: آيا پيش از من با كسى ملاقات كرده ايد؟ گفتند: بلى ، عايشه و ديگر همسران پيامبر و اصحاب دستور دادند كه اين گروه وارد شهر شوند.
حضرت فرمود: ولى من به اين كار امر نمى كنيم (بلكه مى گويم :) آنها عثمان را از اين كارهايى كه انجام داده توبه دهند و باز دارند. اگر پذيرفت براى ايشان بهتر است و اگر نپذيرفت خود مى دانند.
آن دو نفر برگشتند شما