ين عليه السلام تازيانه به دست بلند شد. وليد متوجه گرديد، از جاى خود حركت كرد تا برود. اميرالمؤ منين سرعت كرد و او را گرفت . وليد به آن حضرت ناسزا گفت . حضرت نيز در جوابش آنچه مستحقش بود بيان كرد و او را بازداشت تا حد بر او اقامه شود. عثمان ناراحت و به على عليه السلام گفت : تو حق ندارى او را باز دارى و به او بد گويى .
حضرت فرمود: بلى من حق دارم او را جهت اقامه حد مجبور كنم و من نسبت به او بد نگفتم مگر بعد از اين كه او به باطل مرا فحش داد و من در جواب حقيقت را گفتم . سپس او را با تازيانه دو سر، چهل تازيانه زد و هشتاد تازيانه حساب كرد.(126).
65 اعتراض به بازگرداندن تبعيدى رسول خدا صلى الله عليه و آله
حكم بن ابى العاص از كسانى بود كه رسول خدا را به گونه هاى مختلف آزار مى رساند. حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله او را به طائف تبعيد كرد. او در زمان ابوبكر و عمر همچنان در طائف بود و تلاش عثمان براى برگرداندن او مؤ ثر واقع نشد. آن گاه كه خود به خلافت رسيد، او را از طائف فرا خواند و در پناهش گرفت به او بخشش كرد و مرتعى به نام مربد را به اختصاص داد. مردم از اين رفتار عثمان بارانده شده پيامبر، بسيار ناراحت شدند و پيش اميرالمؤ منين آمده تقاضا كردند تا از عثمان بخواهد حكم را از مدينه اخراج كند و به محلى كه رسول خدا او را تبعيد كرده بود، بازگرداند.
امير مؤ منان پيش عثمان آمد و گفت : اى عثمان تو مى دانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله اين مرد را از مدينه تبعيد كرد و تا هنگام رحلت هم او را بر نگرداند. دو يار تو نيز روش رسول خدا را در دور نگهداشتن او از مدينه در پيش گرفتند، اما كار تو در برگرداندن حكم و پناه دادنش ، بر مسلمانان گران آمده است . او را از مدينه بيرون كن و روش رسول خدا / الله عليه و آله را در اين زمينه ادامه بده .
عثمان گفت : يا على تو منزلت اين فرد را پيش من و اين كه عموى من است ميدانى . رسول خدا او را شبانه از مدينه اخراج كرد به خاطر مطالب غير صحيحى كه به آن حضرت رسيده بود. پيامبر رحلت كرد، ابوبكر و عمر نيز راءى او را اعمال كردند. اما نظر من اين است كه صله رحم كنم و حق عمويم را ادا نمايم ، عموى من هم بدترين اهل زمين نيست ، در ميان مردم بدتر از او هم هستند.
امير مؤ منان فرمود: و الله ، اگر او را در مدينه نگاه دارى مردم درباره تو بدتر از اين خواهند گفت .(127)فصل چهارم : گفتگوهاى اميرالمؤ منين عليه السلام با دشمنان و مخالفان خود 
66 اتمام حجت با اعضاى شورا 
در روز شوراى شش نفره ، اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: با آنها چنان اتمام حجت خواهم كرد كه هيچ كس نه قرشى نه عربى و نه عجمى توان رد و جواب گويى آن را نخواهد داشت . آن گاه خطاب به آن پنج نفر يعنى عثمان ، عبد الرحمان ، سعد، طلحه و زبير فرمود:
شما را سوگند مى دهم ، به خدايى كه جز او خدايى نيست ، آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من به يگانگى خداوند ايمان آورده باشد؟
گفتند: نه .
فرمود: آيا در ميان شما كسى هست كه پيش از من نماز خوانده باشد و به سوى دو قبله به جا آورده باشد؟
گفتند: نه .
آيا در ميان شما كسى هست برادر رسول خدا باشد به جز من ؟
گفتند: نه .
آيا در ميان شما پاكيزه اى به جز من وجود دارد كه رسول خدا درب خانه اش را به سوى مسجد باز گذاشته باشد؟ آن هنگام كه درب منازل شما را به سوى مسجد بست و درب خانه مرا باز گذاشت و من با رسول خدا در منازل و مسجدش همراه بودم ؟
گفتند: نه .
آيا در ميان شما كسى محبوبتر از من نزد خدا و رسولش وجود دارد؟ كه در روز خيبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مى سپارم كه خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند.
گفتند: نه .
آيا در ميان شما كسى جز من هست كه پيش از نجواى با رسول خدا صدقه داده باشد؟
گفتند: نه .
آيا در ميان شما جز من كسى هست كه مشركان قريش و عرب را هلاك كرده باشد؟
گفتند: نه .
آيا در بين شما از جهت خويشاوندى كسى نزديكتر از من به رسول خدا هست ؟ كسى كه آن حضرت او را به منزله نفس خودش و فرزندانش را فرزندان خودش تلقى كرد.
گفتند: نه .
آيا در ميان شما كسى هست كه همانند من همسرى مثل فاطمه دختر رسول خدا و سرور زنان عالم داشته باشد؟
گفتند: نه .
آيا شما فرزندانى مثل حسن و حسين سرور جوانان بهشت و برادرى مثل جعفر طيار و عمويى مثل حمزه سيد الشهدا شير خدا و رسول خدا داريد؟
گفتند: نه .
آيا كسى از شما جز من متولى غسل پيامبر به همراه ملائكه بوده است ؟
گفتند: نه .
آيا در ميان شما كسى جز من قرض ها و وعده هاى رسول خدا را ادا كرده است ؟
گفتند: نه .
حضرت در نهايت اين آيه شريفه را قرائت فرمود: و ان اءذرى لعله فتنه لكم و متاع الى حين (128).(129)
67 گلايه عثمان و جواب اميرالمؤ منين عليه السلام 
عثمان زبان به شكايت از على عليه السلام گشوده بود به گونه اى كه هر كدام از صحابه بر او وارد مى شد از آن حضرت شكايت مى كرد.
زيد بن ثابت انصارى كه از طرفداران و نزديكان عثمان بود گفت : اجازه مى دهى پيش علم برويم و درباره خشم و ناراحتى تو نسبت به رفتار او سخن بگوييم ؟ عثمان گفت : بلى ، برويد.
زيد به همراه مغيرة بن اخنس كه پسر عمه عثمان بود به همراه عده اى ديگر نزد على عليه السلام حاضر شدند. زيد شروع به صحبت كرد و پس از حمد و ثناى الهى گفت : خداوند براى تو سلف صالحى در اسلام قرار داده ، و منزلتى كه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله دارى مشخص است . تو بر هر خيرى سزاوارى ، و اميرالمؤ منين عثمان پسر عموى تو و والى امت است . از اين رو دو حق بر تو دارد. حق خويشى و حق ولايت . او در پيش ما از تو گله مى كند كه على از من ايراد مى گيرد و دستورات مرا رد مى كند. ما براى خير خواهى براى تو و براى جلوگيرى از اتفاق ناگوار بين شما، كه براى هيچ كدامتان خوش نداريم ، پيش تو آمده ايم .
على عليه السلام در پاسخ ، حمد و ثناى الهى به جا آورد و بر حضرت رسالت پناه درود فرستاد و سپس گفت : سوگند به خدا من اعتراض و ايراد بر او را دوست ندارم مگر اين كه از حقى كه براى خداست امتناع كند و من نتوانم از گفتن سخن حق در آن باره خوددارى كنم . به خدا سوگند تا آن جايى كه امكان داشته باشد دست از او بر مى دارم و كوتاه مى آيم .
مغيرة كه مرد جسور و بى شرمى بود گفت : يا دست بر مى دارى يا بر اين كار مجبور مى شوى ، زيرا عثمان نسبت به تو تواناتر است و اين عده را احتراما فرستاده تا در پيش آنها عليه تو حجت و دليلى داشته باشد.
اميرالمؤ منين فرمود: اى پسر ملعون (130) ابتر و بى ريشه و شاخه ، تو مرا مجبور مى كنى ؟! سوگند به خدا، كسى را كه تو ياورش باشى خداوند عزيز نگردانيده است ؛ خارج شو خداوند خيرت ندهد، آن گاه تلاش خود را به كار بند، خدا به تو و اصحابت فرصت ندهد چنانچه بخواهيد مرا فرصت دهيد.(131)
68 اعتراض بنى اميه و جواب على عليه السلام 
بنى اميه بر سر على عليه السلام فرياد كشيدند كه اى على كار ما را فاسد كردى و مردم را بر ضد ما شوراندى . اى پسر ابوطالب ، زندگى را بر ما ناگوار كردى و كار ما را فاسد نمودى و خوبى هاى رئيس ما را زشت جلوه دادى .
حضرت فرمو