يعت را تكرار مى كنيم .
آنان به عنوان اولين كسان بيعت كردند و در مسجد نيز همراه مردم دست بيعت دادند، كه باز هم نخستين بيعت كننده طلحه بود.(162)
84 شرط طلحه و زبير در بيعت  
طلحه و زبير به اميرالمؤ منين عليه السلام گفتند: ما با تو بيعت مى كنيم به اين شرط كه در اين كار با تو شريك باشيم .
فرمود: نه ، بلكه (163) شما بايد با كمك خويش مرا نيرو ببخشيد و هنگام ناتوانى و سختى ياورم باشيد.
85 خوددارى اميرالمؤ منين از پذيرش بيعت  
پس از مرگ عثمان شهر مدينه اميرى نداشت جز غافقى (164) كه فرمانده مصريان بود مردم به دنبال كسى بودند كه مسؤ وليت را بپذيرد ولى پيدا نمى كردند.
مصريان به سراغ على عليه السلام مى رفتند و آن حضرت خود را از ايشان مخفى مى كرد و به اطراف مدينه پناه مى برد و چون او را مى يافتند، امتناع مى كرد و نمى پذيرفت .
ابن ابزى (165) مى گويد: به خشم خود ديدم و به گوش خود شنيدم هنگامى كه مردم در كنار بيت المال اجتماع كردند، على عليه السلام به طلحه گفت : دست خود را باز كن تا با تو بيعت كنم ، طلحه گفت تو به اين كار سزاوارترى ، علاوه بر اين علاقه اى كه مردم نسبت به تو دارند به من ندارند، حضرت فرمود: ما از غير تو واهمه نداريم ، طلحه گفت : نترس به خدا از جانب من تهديد نمى شوى !
سپس عمار ياسر و ابو هيثم بن تيهان و ديگر صحابه و بزرگان انصار اصرار كردند، باز هم اميرالمؤ منين زير بار نرفت و فرمود:
شما ملاحظه كرديد كه با من چگونه رفتار شد و از نظر و راءى مردم آگاه شديد، من نيازى به آنها ندارم .
سرانجام مردم و صحابه چون كسى را جز على بن ابى طالب عليه السلام شايسته اين مقام پيدا نكردند، بر اصرار خود افزوده ، نظارت بر كارشان را خواستار شده و بيعت و اطاعت خود را ارزانى داشتند. حضرت فرمود: غير مرا بجوييد. گفتند: ترا به خدا! آيا فتنه را نمى بينى ؟ آيا نمى ترسى كه اين امت نابود شود؟ چون اصرار از حد گذشت ، حضرت فرمود: من اگر بپذيرم بر آنچه مى دانم شما وادار مى كنم . ولى اگر مرا رها كنيد مانند يكى از شماها هستم . گفتند: ما به حكم تو راضى شديم ، و مخالفى در ميان ما نيست پس ‍ آنچه نظر و راءى تو است ما را به آن وادار. آنگاه مردم بيعت كردند.(166)
86 ناخشنودى طلحه و زبير از مساوات در تقسيم بيت المال 
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ، عمار ياسر و عبيدالله بن ابى رافع (167) و ابو هيثم بن تيهان (168) را ماءمور كرد مالى را بين مسلمانان قسمت كرده و با رعايت عدالت كسى را بر ديگرى ترجيح ندهند. آنها حساب كردند. ديدند به هر كدام از مسلمانان سه درهم مى رسد. آن گاه پرداخت را شروع كردند. طلحه و زبير هر كدام با پسرشان آمدند. به آنها هم نفرى سه درهم دادند. آنها گفتند: عمر به ما اين گونه عطا نمى داد، آيا اين نحوه تقسيم تصميم خودتان است يا اين كه صاحبتان (على عليه السلام ) دستور داده است ؟ گفتند: فرمان اميرالمؤ منين است .
طلحه و زبير سراغ اميرالمؤ منين را گرفتند و او را در مزرعه اش يافتند كه در زير آفتاب ايستاده بود و بر كار عمله اى كه داشت نظارت مى كرد.
آن دو خطاب به حضرت گفتند: صلاح مى دانى كه با هم زير سايه برويم فرمود: بلى .
گفتند: ما پيش كارگزارانت رفتيم به ما هم مثل ساير مردم پرداخت كردند. فرمودند: شما چه مى خواهيد؟ گفتند: عمر به ما اين گونه عطا نمى داد. فرمود: رسول الله صلى الله عليه و آله چگونه عطا مى داد. ساكت شدند. حضرت فرمود: آيا رسول خدا بيت المال را بين مردم مساوى و بدون تبعيض تقسيم نمى كرد؟ گفتند: چرا. فرمود: آيا سنت و روش رسول خدا براى پيروى سزاوارتر است يا روش عمر؟ گفتند: سنت رسول خدا، وليكن يا اميرالمؤ منين ما دراى سابقه و شاءن و موقعيت هستيم و خويشاونديم . اگر صلاح بدانى ما را با مردم مساوى قرار ندهى ، چنين كن .
فرمود: سابقه من بيشتر است يا سابقه شما؟ گفتند: سابقه تو. فرمود: خويشاوندى من نزديكتر است يا خويشاوندى شما؟ گفتند: خويشاوندى شما. فرمود: موقعيت و شاءن شما بزرگتر است يا موقعيت من ؟
گفتند: بلكه شما يا اميرالمؤ منين .
فرمود: سوگند به خدا من و اين كارگرم با دست اشاره به كارگرى كه مقابلش ‍ كار مى كرد نمود در اين مال مثل هم و به يك منزلت هستيم .
گفتند: ما براى كار ديگرى هم آمده بوديم . فرمود: چيست ؟
گفتند: تصميم عمره داريم ، آمديم اجازه بگيريم . فرمود: برويد شما قصد عمره نداريد، همانا من از جريان كار شما آگاه شده ام و محل كشته شدن شما به من نشان داده شده است !
آن دو از نزد حضرت بيرون آمدند در حالى كه حضرت به گونه اى كه آنها مى شنيدند، اين آيه شريفه را تلاوت كرد: فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤ تيه اءجرا عظيما
(پس هر كه پيمان شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى شكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند به زودى خدا پاداش بزرگ به او مى بخشد).(169)
87 گلايه طلحه و زبير و اعتراض به مساوات در تقسيم 
طلحه و زبير بعد از اين كه با على عليه السلام به عنوان بيعت شد از آن حضرت گلايه كردند كه چرا در كارها با آنها مشروت نمى كند و از آنها مدد نمى جويد (و اموال را به مساوات تقسيم مى كند.)
حضرت فرمود: از اندك اظهار نارضايتى كرديد و بسيار را پشت سر انداختيد. آيا نمى گوييد چه حقى را از شما بازداشته ام و در چه نصيب و بهره اى خود را بر شما برترى داده ام ؟ يا در چه حق و دعوايى كه يكى از مسلمانان به من مراجعه كرده ضعف نشان داده يا حكم آن را نداشته يا اشتباه كرده ام ؟
به خدا قسم در خلافت راغب و به حكومت مايل نبودم ، شما مرا دعوت كرديد و مرا به آن وادار نموديد. و چون خلافت به من رسيد به كتاب خدا نظر كردم و از آنچه براى ما مقرر فرموده و ما را به حكم كردن طبق آن دستور داده ، تبعيت كردم و به سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله نظر كردم و پيروى نمودم .
بنابراين در اين مورد به راءى شما و غير شما نيازى نداشتم و مساءله اى پيش ‍ نيامد كه حكم آن را ندانم تا با شما و ديگر برادران مسلمانم مشورت كنم ، و اگر چنين مى بود از شما و ديگران رو نمى گردانيدم .
اما اين كه گفتيد: چرا در تقسيم بيت المال به مساوات رفتار كرده ام . اين حكمى نبوده كه من به راءى خود صادر كرده و مطابق خواسته دلم انجام داده باشم . بلكه من و شما مى دانيم كه اين همان دستور العملى است كه رسول خدا آورده و انجام داده و در آنچه خداوند سهم بندى آن را مشخص ‍ نموده و حكم آن را صادر كرده به شما نيازى نداشتم .
پس و الله شما و غير شما در اين مورد حق اعتراض بر من نداريد. خداوند دل هاى ما و شما را به حق متوجه كند و به ما و شما صبر و استقامت الهام نمايد. سپس فرمود: خداى رحمت كند آن شخص را كه وقتى حقى را ببيند يارى كند و چون ستمى را ببيند از آن باز دارد و ياور حق و صاحب حق باشد.(170)
88 انتظارات نابجاى طلحه و زبير 
طلحه و زبير كه سر سختانه با عثمان مخالفت نموده و حتى او را از دسترسى به آب محروم كردند، اميدها و انتظاراتى داشتند.
ولى چون عموم مردم به جانب اميرالمؤ منين عليه السلام متمايل شدند آن دو نيز اظهار موافقت كرد