ر را از ميان خود انتخاب كنيد كه نسبت به او راضى و خشنود باشيد و او هم خيرخواه شما باشد.
گفتند: نرسا، هر چه را او راضى باشد ما هم راضى هستيم و از هر چيزى او ناخشنود باشد ما هم ناخشنوديم .
نرسا پيش آمد و در كنار حضرت نشست ، حضرت پرسيد:
پادشاهان فارس چه تعدادى بودند؟
نرسا گفت : در اين سلسله و رفتارشان چگونه بود.
گفت : پيوسته روش آنها در بيشتر كارهايشان يكسان بود، تا زمانى كه كسرى فرزند هرمز به پادشاهى رسيد. او ثروت و مال را مقدم داشت و با پيشينيان به مخالفت برخاست . آنچه به نفع مردم بود خراب كرد و آنچه به نفع خودش بود آباد نمود، و مردم را سبك شمرد و كينه فارسيان را بر انگيخت تا اين كه بر ضد او شورش كردند و او را كشتند در نتيجه زنانش ‍ بيوه و اولادش يتيم شدند.
حضرت فرمود: اى نرسا، خداوند خلق را به حق آفريد و از كسى جز به حق خشنود. هيچ كشورى بدون تدبير پا برجا نمى ماند، و از وجود امير و حاكم گزيرى نيست ، و كارهاى ما تا زمانى هماهنگ و به سامان است كه پسينيان ما از پيشينيان ما بدگويى نكنند. پس چون تازه به دوران رسيده ها با سابقه دارها مخالفت كرده و فساد آفريدند، هم خود هلاك مى شوند و هم ديگران را به هلاكت مى كشانند. سپس حضرت ، اميران ايشان را مشخص و معين فرمود.(242)
130 فروش شمشير براى خريد لباس  
ابورجا گويد: على عليه السلام شمشير خود را به بازار آورد و گفت : چه كسى اين شمشير را از من مى خرد؟ اگر بهاى لباسى داشتم آن را نمى فروختم .
ابورجا مى گويد: گفتم : يا اميرالمؤ منين من براى تو لباسى مى خرم و بهاى آن را به هنگام پرداخت عطا از تو مى گيرم . پس برايش لباسى خريدم تا آن زمان بهايش را بدهد، چون عطاى خويش ستاند، دين مرا ادا كرد.(243)
131 آرامش در بحبوحه جنگ  
على عليه السلام در صفين بعد از اين كه پرچم را به محمد بن حنفيه برگرداند و او را به دليرى و استوارى تشويق كرد، آب خواست . براى آن حضرت شربت عسل آوردند. جرعه اى از آن سر كشيد و گفت : اين عسل طائف (244) در اينجا عجيب است .
عبدالله بن جعفر(245) گفت : آيا اين حال (شدت جنگ ) كه ما در آن قرار داريم ، مانع شما از فهميدن اين مساءله نشد؟!
حضرت فرمود: فرزندم ، سوگند به خدا، هرگز چيزى از امور دنيا سينه عمويت را لبريز نكرده است (تا از امور ديگر غافل شود.)(246)
132 اعتراض به مذمت بيجا نسبت به دنيا 
اميرالمؤ منين عليه السلام شنيد مردى دنيا را نكوهش كرده و در مذمت آن بسيار سخن مى گويد. حضرت فرياد كرد: اى نكوهش كننده دنيا. چون پيش ‍ آمد، فرمود:
اى مذمت كننده دنيا، واى بر تو، چرا دنيا را نكوهش مى كنى ؟
تو در دنيا جرم انجام مى دهى ، يا او به تو ستم مى كند؟ گفت : بلكه من در آن گناه مى كنم يا اميرالمؤ منين ، فرمود: پس چرا مذمت مى كنى ؟ آيا دنيا نسبت به كسى كه صادق باشد خانه راستى نيست ؟ (آرى ) دنيا براى كسى كه از او توشه برگيرد خانه ثروت است ...(247)
133 پيش بينى نتيجه شوراى شش نفره 
وقتى عمر افراد شورا را معرفى كرد، اميرالمؤ منين عليه السلام در راه با عمويش عباس مواجه شد و به او فرمود: خلافت از ما برگردانده شد.
عباس گفت : از كجا مى گويى ؟
فرمود: عثمان را با من همطراز قرار داد و گفت : به نظر اكثريت عمل كنيد و اگر دو نفر به يكى و دو نفر ديگر به ديگرى راءى داد، با دسته اى كه عبدالرحمن در آن است باشيد. سعد بن ابى وقاص با پسر عمويش ‍ عبدالرحمن مخالفت نمى كند. عبدالرحمن هم شوهر خواهر عثمان مى باشد يا او به عثمان واگذار مى كند و يا عثمان او را بر مى گزيند. از اين رو اگر دو نفر ديگر (طلحه و زبير) هم با من باشد سودى نخواهد داشت . بله من انتظار خلافت يكى از آن دو (عثمان يا عبدالرحمن ) را دارم .(248)
134 پاسخ به فرستاده عمويش عباس رضى الله عنه 
هنگامى كه فاطمه زهرا عليها السلام بيمار شد و كسالتش شدت پيدا كرد. عباس بن عبدالمطلب رضى الله عنه براى عيادت آمد. گفته شد كه حال فاطمه عليها السلام سخت است و ملاقات ندارد. عباس برگشت ، و كسى را به سوى على عليه السلام سخت است و ملاقات ندارد. عباس برگشت ، و كسى را به سوى على عليه السلام فرستاد كه پيامش را به اين مضمون به آن حضرت برساند:
اى فرزند برادر، عمويت سلام مى رساند و مى گويد: ناراحتى حبيبه رسول خدا و نور چشمش و نور چشم من ، فاطمه ، چنان غمى بر دلم نشاند كه مرا به شدت شكست و من گمان مى كنم او از ميان ما نخستين فردى است كه به رسول خدا مى پيوندد و خداوند قرب خود را براى او بر مى گزيند فدايت شوم ، اگر چنين امرى اتفاق افتاد مهاجر و انصار را گردآور تا در فراهم آمدن و نماز گزاردن بر او ماءجور شوند و اين خود موجب زينت دين است .
عمار ياسر مى گويد: من پيش اميرالمؤ منين بودم كه حضرت به فرستاده عمويش ، عباس ، چنين جواب داد:
به عمويم سلام برسان و بگو از شفقت و دلسوزى تو محروم نباشم ، مشورت تو را فهميدم و نظر تو مزيت خود را دارد.
همانا فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته مظلوم ، از حقش ‍ محروم و از ميراثش ممنوع بوده است . توصيه رسول خدا در مورد او حفظ نشد و حق رسول خدا و حق خداى عزوجل درباره او مراعات نگرديد. خداوند براى داورى و انتقام از ستمگران كافى است . من از تو (اى عمو) تقاضا مى كنم كه به من اجازه دهى به پيشنهادت عمل نكنم زيرا فاطمه وصيت كرده كه امر او را پوشيده بدارم .
وقتى فرستاده عباس برگشت و پيام اميرالمؤ منين عليه السلام را به او ابلاغ كرد. عباس گفت : خداوند فرزند برادرم را ببخشد كه بخشيده است در نظر و راءى او ايرادى نيست . براى عبدالمطلب فرزندى مبارك تر از على به دنيا نيامده جز پيامبر صلى الله عليه و آله ؛ على در هر كار نيكى پيشتازترين خاندان و به هر جريان داناترين و در هر سختى شجاعترين و در جهاد با دشمنان و يارى دين حنيف نيرومندترين است . او اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد.(249)
135 اجراى حد شرابخوارى بر نجاشى 
نجاشى (250) در صفين (و حماسه سراى سپاه ) على عليه السلام بود. روز اول ماه رمضان شراب خورد. او را گرفتند و به نزد حضرت آوردند، على عليه السلام او را در حالى كه تنها شلوارى به تن او بود هشتاد تازيانه زد و سپس بيست تازيانه ديگر افزود.
نجاشى گفت : يا اميرالمؤ منين ، آن هشتاد تازيانه حد بود ولى اين بيست كه افزودى چه بود؟
فرمود: براى گستاخيت در برابر پروردگارت و روزه نداشتن در ماه رمضان .(251)
136 اعتراض طارق بن عبدالله نسبت به اجراى حد بر نجاشى 
چون على عليه السلام نجاشى را حد زد يمنى هايى كه با حضرت بودند، آزرده شدند. از جمله طارق بن عبدالله نهدى نزد حضرت آمد و گفت : يا اميرالمؤ منين ، ما نديده بوديم كه عصيانگران و فرمانبرداران ، و اله تفرقه و اهل اجتماع و اتحاد، از سوى حكام عادل و معادن فضل يكسان كيفر ببينند. تا آن گاه كه تو با برادرم حارث (نجاشى ) چنان كردى و دل هاى ما را از خشم انباشتى و كارهاى ما را در هم و پريشان ساختى و ما را به راهى انداختى كه سرانجامش دوزخ است .
على عليه السلام گفت : گران مى آيد مگر بر خاشعان (252) اى مرد نهدى آيا جز اين است كه او مسلمانى است كه